
[جمعه, مرداد ۰۹, ۱۳۸۸
|
1 نظر
]

اتهامات واهی و بدون اعتبار حقوقی همیشه از طرف جمهوری اسلامی به آنها که ساز مخالف می زنند وارد هست ، این اتهامات این بار هم دامن گیر دو عکاس خبری شده ، عکاسانی که سابقه بسیار درخشان در حوزه عکاسی دارند ، مجید سعیدی و سایتار امامی که هر دو از عکاسان با استعداد و هنرمند ایران هستند .
روزنامه ایران بار دیگر مدعی شد که شبكه تهيه و ارسال عكس از اغتشاشات به نفع بيگانگان شناسایی و برخی از عوامل آن بازداشت شده است این روزنامه در ادامه مطلب خود نوشته است : از ميان عناصر دستگير شده در اين خصوص دو تن از آنها به نامهاي م.س ( مجید سعیدی ) و س.الف ( ساتیار امامی ) ضمن اقرار به ارتباطات خود با جريان مذکور نحوه فعاليت و همکاري خود با اين جريان را تشريح و ساير اعضا و سرپلهاي ارتباطي شبکه عکس را معرفي کرده اند که بررسيهاي بيشتر در اين باره ادامه دارد.
هیچ کس منکر ارتباط خود با جنبش مردمی نیست ! و این دو عکاس هم از این امر جدا نیستند ، اما بدور از مسائل جنش این دو نفر حرفه ای خود را دنبال کرده اند و این در هیچ کجای این کره خاکی جرم به حساب نمی آید مگر در جمهوری اسلامی ایران ، که شاهد آن هستیم !
مقامات می گویند عده ای به جرمهای مختلف دادگاهی می شوند ولی مگر می شود چنین جرم های را به مردم بی دفاع و بی سلاح که صد ها کشته و زخمی و بازداشتی نصیبشان شده است نسبت داد ؟ امیدوارم هیچ کس مرگ و زندان را باور نکند ، همانطور که کسیاعترافات دروغین و ساختگی را باور ندارد ! ساز مخالفان را به هر طریقی می خواهند بشکنند ، با اعترافات دروغین زیر فشارها ، با اتهامات واهی و بی اساس و این خود نشان گر ضعف حاکمان در مقابل جنبش مردمی هست .
مطمئن هستم که این دوستان نیز زیر فشارهای شدید اعترافاتی خواهند داد که هیچ اعتباری ندارند و نمی توان به آنها استناد کرد ، امیدوارم که این پرونده سازی ها و اعتراف گیری های دروغین هر چه سریعتر متوقف شود و این دوستان عکاس نیز سالم و تندرست به آغوش خانواده خود بازگردند .
پی نوشت :
[جمعه, مرداد ۰۲, ۱۳۸۸
|
2
نظر
]
گویا امروز برخی از دوستان از طرف ناجا و ایرانسل پیام های رو دریافت کردند که بیشتر شبیه طنز هست ، اما از طرفی می توان گفت در این شرایط حساس که موبایل بعنوان یکی از بنیادی ترین ابزارهای ارتباطی و اطلاع رسانی هست این عمل ناجا و ایرانسل می تواند نوعی تهدید و ترساندن مردم در امر کاهش اطلاع رسانی از طریق این وسیله باشد !
متن ارسالی به شرح زیر است :
شما به دلیل تحریک افکار عمومی به اغتشاش و اشوبگری از طریق تلفن همراه شناسایی شده اید حداکثر تا تاریخ 5/5/1388 خود را به ستاد مرکزی خبری واقع در خیابان 5آذر . اذر 1 معرفی نمایید
sms sender : etl@naja.ir
شما به علت داشتن تخلف تلفنی و داشتن شاکی خصوصی و عمومی مورد پیگرد قرار خواهید گرفت
ایرانسل
sms Sender : peigard@irancell.ir
امیدوارم این مطلب نوعی شوخی از طرف دوستان باشد و چنین موردی صحت نداشته باشد چرا که این واقعیت این امر نشانگر کنترل تمامی مکالمات و پیام های کوتاه از طرف دستگاههای امنیتی می باشد که زنگ هشداری برای همه دوستان در داخل ایران هست .
[جمعه, مرداد ۰۲, ۱۳۸۸
|
0
نظر
]

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفیعلیشاه- درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگنویس، ادیب و مترجم ایرانی بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود.
شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالبهای کهن نظیر قصیده و نیز ترانههای عامیانهاست. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و بهصورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کردهاند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور میدانند.
شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناختهشدهای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران میباشد. آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شدهاست.
شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالبهای کهن نظیر قصیده و نیز ترانههای عامیانهاست. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و بهصورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کردهاند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور میدانند.
شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناختهشدهای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران میباشد. آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شدهاست.
شعر زیر یکی از اشعار ترجمعه شده توسط احمد شاملو هست به نام اما من انسانم که شاعر آن ايليا ارنبورگ است .
گذرگاهی صعب است زندگی; تنگابی در تلاطم و در جوش.
ایمان، یکی چشم بند است; دیواری در برابر بینش.
به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش درمیآورد
من کوه بیجان نیستم انسانم من!
سنگ مقدس در این جهان بسیار است
صیقل خورده به بوسههای لبان خشکیده از عطش.
ایمان به جسم بیجان روح میبخشد، لیکن
من جسم بیجان نیستم انسانی زندهام من.
من نابینایی ِ آدمیان را دیدهام
و توفیدن گردباد را بر عرصهی پیکار،
من آسمان را دیدهام
و آدمیان را سر گردان به مِهی دودگونه فروپوشیده،
مرا به ایمان ایمان نیست.
اگر اندوهگینت میکند بگو اندوهگینم.
حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش.
تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان!
توان تحملت ار هست شکوه مکن.
به پرسش اگر پاسخ میگویی پاسخی در خور بگوی.
در برابر رگبار گلوله اگر میایستی مردانه بایست
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست
شاعر : ايليا ارنبورگ
ترجعه شعر : احمد شاملود
بیشتر بخوانید :
- سایت رسمی احمد شاملو
- احمد شاملو
- صفحه احمد شاملو در فیس بوک
- ویژه نامه احمد شاملو
- اشعار شاملو با صدای خودش
- دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو
منابع :
[یکشنبه, تیر ۱۴, ۱۳۸۸
|
0
نظر
]

تولد سیاهی بود ، پر از خون ، غم و غصه ؛ انگار همین دیروز بود خون بی گناهان را ریختند و یاران و همرزمان ما را در زندان افکندند ، روزگار غریسبیست نازنین ! به یاد همه جان باختگان راه آزادی و میهن ، به یاد همه یاران و همرزمانی که در بند هستند
عاقبت پرنده شد
دل دیوانه ی من
رفت و بر شاخه نشست
دل بیچاره ی من
*
منتظر ماند که باز
برسی از ره دور
شب تنهایی او
پر شود از تو و نور
*
عاقبت ستاره شد
دل ماتمزده ام
رفت تا خلوت ابر
در شب غم زده ام
*
عاقبت بهانه شد
عشق و شیدایی من
حرف آغاز تو شد
شعر تنهایی من
*
عاقبت شراره شد
شعله های قلمم
آتش سرخ دعا
به نگاه هر شبم
*
عاقبت ترانه شد
دردهای دل من
موج دریای خداست
به تن ساحل من
*
عاقبت خاطره شد
شانزده سال گذشت
به تماشای سکوت...
و شکست...
*
....
متولد شده ام !
...
دل دیوانه ی من
رفت و بر شاخه نشست
دل بیچاره ی من
*
منتظر ماند که باز
برسی از ره دور
شب تنهایی او
پر شود از تو و نور
*
عاقبت ستاره شد
دل ماتمزده ام
رفت تا خلوت ابر
در شب غم زده ام
*
عاقبت بهانه شد
عشق و شیدایی من
حرف آغاز تو شد
شعر تنهایی من
*
عاقبت شراره شد
شعله های قلمم
آتش سرخ دعا
به نگاه هر شبم
*
عاقبت ترانه شد
دردهای دل من
موج دریای خداست
به تن ساحل من
*
عاقبت خاطره شد
شانزده سال گذشت
به تماشای سکوت...
و شکست...
*
....
متولد شده ام !
...
فریبا شش بلوکی
[یکشنبه, تیر ۰۷, ۱۳۸۸
|
0
نظر
]

آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی ، کور تویی
هاله بی نو تویی
دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم
بخاطر تهدیداتی که در این چند وقت دامن گیرم شده و آرامش را از من سلب کرده بود نمی خواستم بنویسم ولی مگر می شود با این همه ظلم آشکار سکوت کرد ؟ هنوز خون ندا خشک نشده است ، هنوز صدای تیرباران جوانان ایرانی در میدان آزادی فروکش نکرده است ، هنوز خون دیوار های دانشگاه را نتوانسته اند پاک کنند ، هنوز از خیابان ها و دانشگاهها خون می جوشد ! اشک های دخترکی که زیر باطوم های کوردلان شما بشدت آسیب دیده بود همچنان خاک را خیس می کند ! صدای دانشجویان دانشگاهمان که زیر باطوم ماموارن امنیتی شما کتک می خوردند هنوز به گوش می رسد ! شما انتظار دارید بخاطر ترس از جانی بی ارزش که فقط زنده بودن را تجربه می کند سکوت کنم ؟ نه ، دیگر قصد جنگیدن دارم جنگ با ظلمی که روز را برای مردم شب کرده است ! می خواهم برای زندگی کردن بجنگم حتی اگر زنده نمانم !
این حق کشی نیست پس چیست ؟
پیرمردی که دراتوبوس کنارم نشسته بود و با بی سوادیش حساب یک و دوی انتخابات را می کرد می گفت چطور من نوشته ام فلانی به اسم فلان یکی در آمده است ؟ می گفت اگر این حق کشی نیست پس چیست ؟ برادر من واقعا چگونه می خواهی جواب این انسان ها را بدهی ، مگر جوابی هم خواهی داشت ؟
میزان حرف زور است رای ملت نیست !
برادر محترم بهانه را کنار بگذاريد؛ از خدا بترسيد؛ با مردم بازی نکنيد؛ رأي مردم را هيچ حساب نکنيد؛ مردم را به حساب بياوريد. شما اگر به رای مردم اعتقاد دارید دوباره انتخابات را برگزار کنید . شما مگر پیروز این میدان نیستید ! پس از چه می هراسید ؟ بگذارید انتخابات باری دیگر برگزار شود تا نتایج کاملا بر مردم مشخص شود !
شما که پیروز میدان هستید پس این همه سرکوب و بازداشت فعالان اصلاح طلب چیست ؟ می خواهید محکم کاری کنید حق دارید ولی حرفتان را با عملتان یکی کنید . مگر سانسور اینترنت و نشریات ، قطع شدن اس ام اس ها ، موبایل ها و ... برای ایجاد خفگان نیست ؟
هيچ فرد و گروهي حق تحميل كانديدا به مردم ندارد !
مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و يا گروه و دسته اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند. هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند. ( صحيفه امام- جلد 21- صفحه10 )
با «احتمال» خيانت، به كسي رأي ندهيد!
سرنوشت خودتان را به اشخاص امين بدهيد، سرنوشت خود را به افرادي كه محتمل است خيانت بكنند، ندهيد. ( صحيفه امام- جلد 8- صفحه 385 ) اگر سستي كنيد كساني كه مي خواهند مملكت را به باد فنا بدهند روي كار مي آيند ( صحيفه امام- جلد15-صفحه 28 ) مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني رأي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند ( صحيفه امام- جلد 21- صفحات 10 و 11 )
غلط ميكني قانون را قبول نداري؛ قانون تو را قبول ندارد !
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نميدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
شورای نگهبان که مدعی راستی و درستی هست و به گفته آقایان آخرین مرجع قانونی هست بلاخره بعد از فریب مردم ، دهمین انتخابات ریاست جمهوری را که از نظر بسیاری از احزاب و گروهها مشروعیت ندارد و قانونی نیست تائید کرد ، و بیشتر از پیش مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد ، برادر من آمریکایی یا اسرئیلی نیستم یا از کسی خط نگرفته ام که آشوب اغتشاش بوجود آورم و از برادران بی وجدان و بی انصاف بسیجی و امنیتی نیستم که میهنم را بفروشم و مردمم را بکشم !
بارها تاکید کردم من یک جوان ایرانی میهن پرست و متعهد به اصول انسانی هستم من از خشونت دوری می کنم و حتی با کسانی که ما را می زنند و می کشند مدارا می کنم برادر من دختران و پسران این خاک زیر گلوله ها ، باطوم ها و ضربات نوچه های شما زخمی یا کشته شده اند و می شوند با این حال فکر می کنید که اگر ما را تهدید کنید ، بگیرید و بکشید باز سکوت خواهیم کرد ؟
برادر محمود من دوستت هم ندارم ولی توصیه ای به تو می کنم ، دیگر زمان آن نیست که با زندان و گلوله و اعدام مردم را بترسانی و بخواهی بر آنها حکومت کنی ، برادر اگر می خوای بیشتر از این آبروریزی نکنی و خون بی گناهی را نریزی این نوچه هایت ( ماموران امنیتی و لباس شخصی ) را جمع کن ، بگذار مردم حرفشان را بزنند ، رایشان را که توسط چند بی وجدان دزده شده است پس بگیرند ، خشونت بس است مردم را نزنید ، نکشید ، با این کار خواب را از چشمان خودتان می دزدید و آرامش را از خانه هایتان بیرون می رانید اینقدر بی قانونی نکنید که همین قانون بی انصاف شما یقه خودتان را خواهد گرفت ! می توانم حس کنم که چه آشوبی در وجودتان هست چون از این می هراسی که مردم قدرت و ثروت را از تو بگیرند !
برادر محمود هشدار می دهم ما خس و خاشاک ها این بار آماده ایم برای زندگی کردن بجنگیم حتی اگر زنده نمانیم ! ما اهل معرفت و صداقت هستیم بخاطر آن است که با شما نمی سازیم ما سردارها و مبارزان زیادی داشتیم که برای آزادی و ایران مبارزه کردند ، در این زمان هم کم نیستند مبارزانی که در مقابل حاکمیتی ظالم که مردم را می کشند و فریب می دهند خواهند ایستاد یک روز با شرف و آزاد زندگی می کنیم ولی هزار سال زیر ظلم و ستم شما نخواهیم ماند ! ننگ بر دولت مردم فریب ، مرگ بر دیکتاتور ، شاید روزی بخاطر فریاد حق طلبی در بند شما باشم و خواهم ایستاد !
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی ، کور تویی
هاله بی نو تویی
دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم
بخاطر تهدیداتی که در این چند وقت دامن گیرم شده و آرامش را از من سلب کرده بود نمی خواستم بنویسم ولی مگر می شود با این همه ظلم آشکار سکوت کرد ؟ هنوز خون ندا خشک نشده است ، هنوز صدای تیرباران جوانان ایرانی در میدان آزادی فروکش نکرده است ، هنوز خون دیوار های دانشگاه را نتوانسته اند پاک کنند ، هنوز از خیابان ها و دانشگاهها خون می جوشد ! اشک های دخترکی که زیر باطوم های کوردلان شما بشدت آسیب دیده بود همچنان خاک را خیس می کند ! صدای دانشجویان دانشگاهمان که زیر باطوم ماموارن امنیتی شما کتک می خوردند هنوز به گوش می رسد ! شما انتظار دارید بخاطر ترس از جانی بی ارزش که فقط زنده بودن را تجربه می کند سکوت کنم ؟ نه ، دیگر قصد جنگیدن دارم جنگ با ظلمی که روز را برای مردم شب کرده است ! می خواهم برای زندگی کردن بجنگم حتی اگر زنده نمانم !
این حق کشی نیست پس چیست ؟
پیرمردی که دراتوبوس کنارم نشسته بود و با بی سوادیش حساب یک و دوی انتخابات را می کرد می گفت چطور من نوشته ام فلانی به اسم فلان یکی در آمده است ؟ می گفت اگر این حق کشی نیست پس چیست ؟ برادر من واقعا چگونه می خواهی جواب این انسان ها را بدهی ، مگر جوابی هم خواهی داشت ؟
میزان حرف زور است رای ملت نیست !
برادر محترم بهانه را کنار بگذاريد؛ از خدا بترسيد؛ با مردم بازی نکنيد؛ رأي مردم را هيچ حساب نکنيد؛ مردم را به حساب بياوريد. شما اگر به رای مردم اعتقاد دارید دوباره انتخابات را برگزار کنید . شما مگر پیروز این میدان نیستید ! پس از چه می هراسید ؟ بگذارید انتخابات باری دیگر برگزار شود تا نتایج کاملا بر مردم مشخص شود !
شما که پیروز میدان هستید پس این همه سرکوب و بازداشت فعالان اصلاح طلب چیست ؟ می خواهید محکم کاری کنید حق دارید ولی حرفتان را با عملتان یکی کنید . مگر سانسور اینترنت و نشریات ، قطع شدن اس ام اس ها ، موبایل ها و ... برای ایجاد خفگان نیست ؟
هيچ فرد و گروهي حق تحميل كانديدا به مردم ندارد !
مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و يا گروه و دسته اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند. هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند. ( صحيفه امام- جلد 21- صفحه10 )
با «احتمال» خيانت، به كسي رأي ندهيد!
سرنوشت خودتان را به اشخاص امين بدهيد، سرنوشت خود را به افرادي كه محتمل است خيانت بكنند، ندهيد. ( صحيفه امام- جلد 8- صفحه 385 ) اگر سستي كنيد كساني كه مي خواهند مملكت را به باد فنا بدهند روي كار مي آيند ( صحيفه امام- جلد15-صفحه 28 ) مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني رأي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند ( صحيفه امام- جلد 21- صفحات 10 و 11 )
غلط ميكني قانون را قبول نداري؛ قانون تو را قبول ندارد !
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نميدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
شورای نگهبان که مدعی راستی و درستی هست و به گفته آقایان آخرین مرجع قانونی هست بلاخره بعد از فریب مردم ، دهمین انتخابات ریاست جمهوری را که از نظر بسیاری از احزاب و گروهها مشروعیت ندارد و قانونی نیست تائید کرد ، و بیشتر از پیش مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد ، برادر من آمریکایی یا اسرئیلی نیستم یا از کسی خط نگرفته ام که آشوب اغتشاش بوجود آورم و از برادران بی وجدان و بی انصاف بسیجی و امنیتی نیستم که میهنم را بفروشم و مردمم را بکشم !
بارها تاکید کردم من یک جوان ایرانی میهن پرست و متعهد به اصول انسانی هستم من از خشونت دوری می کنم و حتی با کسانی که ما را می زنند و می کشند مدارا می کنم برادر من دختران و پسران این خاک زیر گلوله ها ، باطوم ها و ضربات نوچه های شما زخمی یا کشته شده اند و می شوند با این حال فکر می کنید که اگر ما را تهدید کنید ، بگیرید و بکشید باز سکوت خواهیم کرد ؟
برادر محمود من دوستت هم ندارم ولی توصیه ای به تو می کنم ، دیگر زمان آن نیست که با زندان و گلوله و اعدام مردم را بترسانی و بخواهی بر آنها حکومت کنی ، برادر اگر می خوای بیشتر از این آبروریزی نکنی و خون بی گناهی را نریزی این نوچه هایت ( ماموران امنیتی و لباس شخصی ) را جمع کن ، بگذار مردم حرفشان را بزنند ، رایشان را که توسط چند بی وجدان دزده شده است پس بگیرند ، خشونت بس است مردم را نزنید ، نکشید ، با این کار خواب را از چشمان خودتان می دزدید و آرامش را از خانه هایتان بیرون می رانید اینقدر بی قانونی نکنید که همین قانون بی انصاف شما یقه خودتان را خواهد گرفت ! می توانم حس کنم که چه آشوبی در وجودتان هست چون از این می هراسی که مردم قدرت و ثروت را از تو بگیرند !
برادر محمود هشدار می دهم ما خس و خاشاک ها این بار آماده ایم برای زندگی کردن بجنگیم حتی اگر زنده نمانیم ! ما اهل معرفت و صداقت هستیم بخاطر آن است که با شما نمی سازیم ما سردارها و مبارزان زیادی داشتیم که برای آزادی و ایران مبارزه کردند ، در این زمان هم کم نیستند مبارزانی که در مقابل حاکمیتی ظالم که مردم را می کشند و فریب می دهند خواهند ایستاد یک روز با شرف و آزاد زندگی می کنیم ولی هزار سال زیر ظلم و ستم شما نخواهیم ماند ! ننگ بر دولت مردم فریب ، مرگ بر دیکتاتور ، شاید روزی بخاطر فریاد حق طلبی در بند شما باشم و خواهم ایستاد !
[چهارشنبه, خرداد ۲۰, ۱۳۸۸
|
0
نظر
]
گیرم در باورتان به خاک نشستم
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
باریشه چه می کنید
گیرم بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که میزنید
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
برادر محمود وقتی به شما نگاه می کنم میر حسین موسوی دوران نخست وزیری را در شما می بینم ! که هر دو به دلایلی واقعیت ها را کتمان کرده اید و خواهید کرد ! نمی دانم باید به کتمان حقایق دروغ گویی گفت یا اینکه باید اسم دیگری برای آن برگزید !
برادر محمود عنوان کردید که ما دانشجوی ستاره دار نداریم و اگر هم بوده دولت نهم سعی بر این داشته که به این امر خاتمه دهد ولی حافظه تاریخی من یادآور این است که در زمان دکتر معین دانشجوی ستاره دار بوجود آمد ولی تا قبل از دولت نهم این ستاره ها به هیچ یک از دانشجویان داده نشد ، سال 1386 در زمان دولت نهم به ریاست شخص جنابعالی بنده بخاطر اعتصاب غذا و اعتراض به وضعیت دانشگاه در زیر ستارهای مسئولان دانشگاه که خود نمونه بارز از ظلم و فساد هستند خاک شدم تا دیگر در آسمان زندگی من ستاره ای وجود نداشته باشد !
برادر محمود از روزی که وارد دانشگاه شدم بخاطر شرایطی که وجود داشته و دارد هر روز بیشتر افت تحصیلی داشتم تا اینکه با ستاره بارانم دیگر مرا از درس و زندگی جدا کردند ، آخر نمی دانم به تهدیدهای نیروهای امنیتی شما ، نان شب ، آرامش ، درس یا بدبختی های خودم فکر کنم .
برادر محمود من مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران هستم و در این انتخابات شرکت نخواهم کرد چرا که انتخاباتی ناسالم بوده و هست و باید یادآور شوم که سی سال است ملت ایران فراموشکار شده اند و هر بار با بهانه ای و شعار جدیدی با شور و شوق و تعصب انقلابی در این انتخابات شرکت کرده اند .
برادر محمود ، میر حسین موسوی یکی از رقبای شما سرسختانه شما را متهم به ویرانی ایران و فساد دولتی می کند و من کتمان کننده این حقیقت نیستم که شما ایران را به ویرانه تبدیل کرده اید ولی در این سی سال تنها شخصی هستید که با جرات و جسارت توانستید اسم مافیای قدرت و مفاسد را نام ببرید و سالم و زنده بیرون از زندان باشید چرا که قبل از شما عباس پالیزدار این مطالب را عنوان کرد و شب همان روز وی به اتهام اخلال در امنیت ملی بازداشت و روانه زندان شد .
برادر محمود ، میر حسین موسوی کمی از شما ندارد و چرا که او نیز همانند شما جلوی هفتاد میلیون ایرانی دروغ گفت تا قدرت را به هر نحوی به چنگ آورد شما مردم را نفهم می پندارید و روشنفکران را بزغاله می نامید و میر حسین موسوی ملت را خر فرض می کنند و از روشنفکران سواری می گیرد ، شما از توهمات و ناعدالتی ها بعنوان ایده آل یاد می کنید و میر حسین موسوی انقلاب فرهنگی و کشتار دهه ای شصت و دانشجویان زندانی را کتمان می کند ! شما گشت ارشاد راه انداختید و میر حسین موسوی کمیته انقلاب اسلامی را رهبری می کرد !
برادر محمود ، شانس آوردید که آقای خاتمی ترسو از آب در آمد تا اصلاحات را ضایع و از میر حسین موسوی حمایت کند ، سست عنصری برخی از افراد که خود را اصلاح طلب می نامند به نفع شما تمام شد تا اصلاحات واقعی که فعالان دانشجو ، حقوق زنان ، کارگری و ... دنبال آن هستند اجرا نشود .
برادر محمود باید بگویم این داستان سر درازی دارد ولی بودن تو به همان اندازه که باعث ویرانی ایران شد باعث روشنگری مردم هم شد و اگر روزی قرار باشد از بین احمد نژاد و موسوی یکی را انتخاب کنم احمدی نژاد را انتخاب خواهم کرد چرا که احمدی نژاد نقابی بر چهره ندارد ولی موسوی پر از دروغ ، فریب ، حیله و نقاب است !
امیدوارم که این آخرین نوشته و واقعیتی نباشد که از زندگی می نویسم ولی هیچ چیز در این مملکت معلوم نیست جز بدبختی و فلاکت و به امید روزی که ایران نیز در سایه آزادی و برابری و آرامش باشد .
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
باریشه چه می کنید
گیرم بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که میزنید
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید
برادر محمود وقتی به شما نگاه می کنم میر حسین موسوی دوران نخست وزیری را در شما می بینم ! که هر دو به دلایلی واقعیت ها را کتمان کرده اید و خواهید کرد ! نمی دانم باید به کتمان حقایق دروغ گویی گفت یا اینکه باید اسم دیگری برای آن برگزید !
برادر محمود عنوان کردید که ما دانشجوی ستاره دار نداریم و اگر هم بوده دولت نهم سعی بر این داشته که به این امر خاتمه دهد ولی حافظه تاریخی من یادآور این است که در زمان دکتر معین دانشجوی ستاره دار بوجود آمد ولی تا قبل از دولت نهم این ستاره ها به هیچ یک از دانشجویان داده نشد ، سال 1386 در زمان دولت نهم به ریاست شخص جنابعالی بنده بخاطر اعتصاب غذا و اعتراض به وضعیت دانشگاه در زیر ستارهای مسئولان دانشگاه که خود نمونه بارز از ظلم و فساد هستند خاک شدم تا دیگر در آسمان زندگی من ستاره ای وجود نداشته باشد !
برادر محمود از روزی که وارد دانشگاه شدم بخاطر شرایطی که وجود داشته و دارد هر روز بیشتر افت تحصیلی داشتم تا اینکه با ستاره بارانم دیگر مرا از درس و زندگی جدا کردند ، آخر نمی دانم به تهدیدهای نیروهای امنیتی شما ، نان شب ، آرامش ، درس یا بدبختی های خودم فکر کنم .
برادر محمود من مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران هستم و در این انتخابات شرکت نخواهم کرد چرا که انتخاباتی ناسالم بوده و هست و باید یادآور شوم که سی سال است ملت ایران فراموشکار شده اند و هر بار با بهانه ای و شعار جدیدی با شور و شوق و تعصب انقلابی در این انتخابات شرکت کرده اند .
برادر محمود ، میر حسین موسوی یکی از رقبای شما سرسختانه شما را متهم به ویرانی ایران و فساد دولتی می کند و من کتمان کننده این حقیقت نیستم که شما ایران را به ویرانه تبدیل کرده اید ولی در این سی سال تنها شخصی هستید که با جرات و جسارت توانستید اسم مافیای قدرت و مفاسد را نام ببرید و سالم و زنده بیرون از زندان باشید چرا که قبل از شما عباس پالیزدار این مطالب را عنوان کرد و شب همان روز وی به اتهام اخلال در امنیت ملی بازداشت و روانه زندان شد .
برادر محمود ، میر حسین موسوی کمی از شما ندارد و چرا که او نیز همانند شما جلوی هفتاد میلیون ایرانی دروغ گفت تا قدرت را به هر نحوی به چنگ آورد شما مردم را نفهم می پندارید و روشنفکران را بزغاله می نامید و میر حسین موسوی ملت را خر فرض می کنند و از روشنفکران سواری می گیرد ، شما از توهمات و ناعدالتی ها بعنوان ایده آل یاد می کنید و میر حسین موسوی انقلاب فرهنگی و کشتار دهه ای شصت و دانشجویان زندانی را کتمان می کند ! شما گشت ارشاد راه انداختید و میر حسین موسوی کمیته انقلاب اسلامی را رهبری می کرد !
برادر محمود ، شانس آوردید که آقای خاتمی ترسو از آب در آمد تا اصلاحات را ضایع و از میر حسین موسوی حمایت کند ، سست عنصری برخی از افراد که خود را اصلاح طلب می نامند به نفع شما تمام شد تا اصلاحات واقعی که فعالان دانشجو ، حقوق زنان ، کارگری و ... دنبال آن هستند اجرا نشود .
برادر محمود باید بگویم این داستان سر درازی دارد ولی بودن تو به همان اندازه که باعث ویرانی ایران شد باعث روشنگری مردم هم شد و اگر روزی قرار باشد از بین احمد نژاد و موسوی یکی را انتخاب کنم احمدی نژاد را انتخاب خواهم کرد چرا که احمدی نژاد نقابی بر چهره ندارد ولی موسوی پر از دروغ ، فریب ، حیله و نقاب است !
امیدوارم که این آخرین نوشته و واقعیتی نباشد که از زندگی می نویسم ولی هیچ چیز در این مملکت معلوم نیست جز بدبختی و فلاکت و به امید روزی که ایران نیز در سایه آزادی و برابری و آرامش باشد .
[دوشنبه, خرداد ۱۱, ۱۳۸۸
|
0
نظر
]
زن و تبعیض جنسیتی نسبت به او سخن تازه ای نیست و چنین تبعیضی را در قانون ، جامعه و زندگی نمی توان کتمان کرد . تبعیضی که در قانون مجازات اسلامی در حق زن صورت گرفته است بسیار آشکار و غیر قابل قبول است . قانون مجازات اسلامی راجع است به تعیین انواع جرایم و مجازات و اقدامات تامینی و تربیتی که درباره مجرم اعمال می شود ( ماده 1 ) ، اما در همین قانون ، عدالت برای مجرمان بدلیل تبعیض جنسیتی نادیده گرفته می شود .
- ماده 82 قانون مجازات اسلامی رابطه جنسی نامشروع هر زن مسلمانی را به هر مردی ( اعم از مسلمان و غیر مسلمان ) را جرم شناخته و مجازات وی را مرگ در نظر گرفته است . در صورتی که هیچ اشاره ای به رابطه جنسی نامشروع مرد مسلمان به زن غیر مسلمان نکرده است .
- مساحقه ( همجنس بازی زنان ) در قانون مجازات اسلامی با شهادت چهار مرد عادل كه آن را مشاهده كرده باشند ثابت مي شود و برعکس لواط ( همجنس بازی مردان ) در حد مساحقه فرقی بین فاعل و مفعول و همچنین فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان نیست .
- ماده 144 همین قانون با نسبت دادن الفاظ ناشایست و توهین آمیز به زنان توهین بزرگی به جایگاه زن کرده است چرا که نباید در قوانین از کلمات و الفاظ این چنینی که نشعت گرفته از تفکرات و عقاید ماست استفاده شود .
- ماده 209 ( قصاص نفس ) زندگی ، ارزش و جان زن را نصف مرد دانسته و گفته در صورتی که مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است اما ، ولی زن قبل از قصاص مرد قاتل نصف دیه مرد را باید به او بپردازد ( همچنین به ماده 300 و 301 دیات مراجعه کنید )
- اصل مهم قضاوت در جرایم یعنی شهود یکی از اساسی ترین دغدغه های قضاوت هست که شهادت زن بر مبنای قانون مجازات اسلامی فاقد اعتبار است به صورتی که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد و در برخی موارد شهادت زن اصلا اعتباری ندارد .
چگونه می توان در جامعه ای که چنین تبعیض های در حقوق زنان می شود از عدالت سخن گفت و از چنین حق کشی مسلمی چشم پوشی کرد ! ، اگر در این قانون شهادت ، دیه ، ارزش ، جان و زندگی زن نصف مرد است پس چرا در امور دیگر نصف نیست ؟ پس می توان گفت باید نصف هزینه های غذا ، آب ، برق ، گاز ، کرایه و ... را از زنان گرفت ؟
پی نوشت : قانون مجازات اسلامی
كتاب دوم
حدود
باب اول - حد زنا فصل سوم - اقسام حدزنا ماده 82 - حد زنا در موارد زير قتل است و فرقي بين جوان وغير جوان و محصن و غيرمحصن نيست .
ج - زناي غير مسلمان با زن مسلمان كه موجب قتل زاني است .
ماده 91 - در ايام بارداري و نفاس زن حد قتل يا رجم براو جاري نمي شود ، همچنين بعد از وضع حمل در صورتي كه نوزاد كفيل نداشته باشد و بيم تلف شدن نوزاد برود حد جاري نمي شود ، ولي اگر براي نوزاد كفيل پيدا شود حد جاري مي گردد .
ماده 92 - هرگاه در اجراي حد جلد بر زن باردار يا شيرده احتمال بيم ضرر براي حمل يا نوزاد شيرخوار باشد اجراء حدتارفع بيم ضرربه تاخير مي افتد .
تبصره - حيض مانع اجراي حد نيست .
باب دوم - حد لواط
فصل دوم - راههاي ثبوت لواط در دادگاه
ماده 119 - شهادت زنان به تنهائي يا به ضميمه مرد ، لواط را ثابت نمي كند .
باب سوم - مساحقه
ماده 127 - مساحقه ، همجنس بازي زنان است با اندام تناسلي 0
ماده 128 - راههاي ثبوت مساحقه در دادگاه همان راههاي ثبوت لواط است .
( به ماده های 114 الی 119 رجوع شود )
ماده 129 - حد مساحقه براي هر يك از طرفين صد تازيانه است .
ماده 130 - حد مساحقه درباره كسي ثابت مي شود كه بالغ ، عاقل ، مختار و داراي قصد باشد .
تبصره - در حد مساحقه فرقي بين فاعل و مفعول و همچنين فرقي بين مسلمان و غيرمسلمان نيست .
ماده 131 - هرگاه مساحقه سه بار تكرار شود و بعد از هر بارحد جاري گردد در مرتبه چهارم حد آن قتل است .
باب پنجم - قذف
ماده 144 - هرگاه كسي به قصد نسبت دادن زنا به شخصي مثلا" چنين گويد ( زن قحبه ) يا خواهر قحبه يا مادر قحبه نسبت به كسي كه زنا را به او نسبت داده است محكوم به حد قذف مي شود و نسبت به مخاطب كه به واسطه اين دشنام اذيت شده است تا74 ضربه شلاق تعزيرمي شود .
كتاب سوم
قصاص
باب اول - قصاص نفس
فصل اول - قتل عمد
ماده 209 - هرگاه مرد مسلماني عمدا" زن مسلماني را بكشد محكوم به قصاص است ليكن بايدولي زن قبل از قصاص قاتل نصف ديه مردرابه او بپردازد .
ماده 210 - هرگاه كافر ذمي عمدا" كافر ذمي ديگر را بكشد قصاص ميشود اگرچه پيرو دو دين مختلف باشند و اگر مقتول زن ذمي باشد بايد ولي او قبل از قصاص نصف ديه مرد ذمي را به قاتل بپردازد .
ماده 210 - هرگاه كافر ذمي عمدا" كافر ذمي ديگر را بكشد قصاص ميشود اگرچه پيرو دو دين مختلف باشند و اگر مقتول زن ذمي باشد بايد ولي او قبل از قصاص نصف ديه مرد ذمي را به قاتل بپردازد .
كتاب چهارم
ديات
ماده 200 - ديه قتل زن مسلمان خواه عمدي خواه غيرعمدين نصف ديه مرد مسلمان است .
ماده 301 - ديه زن و مرد يكسان است تاوقتيكه مقدار ديه به ثلث ديه كامل برسد در آنصورت ديه زن نصف ديه مرد است .
ماده 301 - ديه زن و مرد يكسان است تاوقتيكه مقدار ديه به ثلث ديه كامل برسد در آنصورت ديه زن نصف ديه مرد است .
شهادت
ماده 74 - زنا چه موجب حد جلد باشد و چه موجب حد رجم باشهادت چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت مي شود .
ماده 75 - در صورتي كه زنا فقط موجب حد جلد باشد به شهادت دو مرد عادل همراه با چهار زن عادل نيز ثابت مي شود .
ماده 76 - شهادت زنان به تنهائي يا به انضمام شهادت يك مرد عادل زنا را ثابت نمي كند بلكه در مورد شهود مذكور قذف طبق احكام قذف جاري مي شود .
ماده 119 - شهادت زنان به تنهائي يا به ضميمه مرد ، لواط را ثابت نمي كند .
ماده 137 - قوادي با شهادت دو مرد عادل ثابت مي شود .
ماده 153 - قذف با دوبار اقرار يا با شهادت دو مرد عادل اثبات مي شود .
ماده 189 - محاربه و افساد في الارض از راههاي زير ثابت مي شود -
ب - با شهادت فقط دو مرد عادل
فصل 199 - سرقتي كه موجب حد است با يكي از راههاي زير ثابت مي شود -
1 - شهادت دو مرد عادل
ماده 237- الف - قتل عمد با شهادت دو مرد عادل ثابت می شود
ب - قتل شبه عمد یا خطا با شهادت دو مرد عادل یا یک مرد عادل و دو زن عادل یا یک مرد عادل و قسم مدعی ثابت می شود .
مطالب مرتبط :
[یکشنبه, خرداد ۰۳, ۱۳۸۸
|
0
نظر
]
امنیت به معنای آرامش و اطمینان در مقابل خوف و ترس ، اضطراب و نگرانی به کار رفته است (1) . بسیاری بر این اعتقاد هستند که امنیت یعنی انسان از هرگونه تجاوز و تعرضی همچون ضرب و جرح قتل ، شکنجه روحی و جسمی و هر عملی که منافی شئون و حیثیت انسانی اوست در امان بماند .
در دانشنامه سیاسی فراغت از هرگونه تهدید یا حمله را امنیت گویند (2 ) به همین جهت می توان گفت انسان نیازمند امنیت و آرامش روحی و روانی است ، تا بدون دغدغه و ترس و هراس و اضطراب به زندگی خود ادامه دهد .
حقوق شهروندی از جمله حقوق انسانی است که باعث بوجود امدن امنیت و آرامش می شود ، در قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است (3) و هیچ شخصی را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد و همچنین حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل اشخاص را بجز در مواردی که قانون اجازه می دهد نمی توان مورد تعرض قرار داد و آنها را مصادره کرد یا بخطر انداخت (4). با این وجود می بینیم که چگونه اشخاص بدلیل داشتن عقاید و انتقاد از سیاست های مجریان قانون مورد تعرض و مواخذه قرار می گیرند یا اموال آنها مصادره شده و از کار اخراج می شوند .
طبق قانون اساسی اگر نشریه ای مطلبی بر ضد مبانی اسلام یا حقوق عمومی منتشر نکند می تواند آزادانه مطالب را بیان کند (5)در صورتی که در جامعه کنونی نشریات با بهانه های مختلف و فراقانونی توقیف می شوند و از چاپ و انتشار آنها جلوگیری می شود .
طبق قانون اساسی تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است (6 )، اما نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران معلمان ، کارگران و زنانی را که بخاطر حقوق از دست رفته خود اجتماع و راه پیمایی کرده بودند تا به وضعیت نابه سامان خود اعتراض کنند با باتوم و شدیدترین برخوردها سرکوب کردند .
طبق قانون اساسی هیچ شخصی را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند (7) ، سخن گفتن از بازداشت های خود سرانه پرده از بی قانونی مجریان و نیروهای بر می دارد که هیچ گاه به حقوق ملت بر طبق قانون اساسی در جامعه احترام نگذاشته اند .
طبق قانون اساسی هرگونه شکنجه و اعمال فشار برای گرفتن اقرار و اعتراف ممنوع است (8)ولی دانشجویان و زندانیان در این چند سال اخیر واقعیت های را عنوان کرده اند که نشان می دهد حقوق ملت برای نیروهای امنیتی هیچ ارزشی ندارد و همچنان برای گرفتن اعتراف و اقرار از شکنجه و اعمال فشار استفاده شده و می شود .
انداختن آفتابه لگن بر گردن شخصی ، له کردن وی زیر چکمه ها و باتوم ها ، توهین به وی در مقابل خانواده اش و حتی کشیدن تن عریان وی بر روی آسفالت کوچه ها و خیابان ها هتک حرمت و حیثیت وی هست که طبق قانون اساسی هتک حرمت و حیثیت اشخاص که به حکم قانون دستگیر ، بازداشت ، زندانی یا تبعید شده مطلقا ممنوع است (9). ولی ما باز شاهد قانون شکنی نیروهای انتظامی در برخورد با مجرمانی هستیم که خود در 30 سال انقلاب اسلامی پرورش یافته اند .
حال با وجود اینکه در قانون اساسی ذکر شده است اشخاصی ( اعم از نیروهای امنیتی ، انتظامی و مجریان قانون ) که به حقوق ملت احترام نگذارند و به اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران عمل نکنند متخلف محسوب شده و سزاوار مجازات هستند ، اما با این حال قانون شکنی ها و بی عدالتی ها وجود دارد و پرسشی که مطرح می شود این است که آیا این قانون شکن ها مخل امنیت و حقوق شهروندی ملت نیستند ؟
پی نوشت :
در دانشنامه سیاسی فراغت از هرگونه تهدید یا حمله را امنیت گویند (2 ) به همین جهت می توان گفت انسان نیازمند امنیت و آرامش روحی و روانی است ، تا بدون دغدغه و ترس و هراس و اضطراب به زندگی خود ادامه دهد .
حقوق شهروندی از جمله حقوق انسانی است که باعث بوجود امدن امنیت و آرامش می شود ، در قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است (3) و هیچ شخصی را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد و همچنین حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل اشخاص را بجز در مواردی که قانون اجازه می دهد نمی توان مورد تعرض قرار داد و آنها را مصادره کرد یا بخطر انداخت (4). با این وجود می بینیم که چگونه اشخاص بدلیل داشتن عقاید و انتقاد از سیاست های مجریان قانون مورد تعرض و مواخذه قرار می گیرند یا اموال آنها مصادره شده و از کار اخراج می شوند .
طبق قانون اساسی اگر نشریه ای مطلبی بر ضد مبانی اسلام یا حقوق عمومی منتشر نکند می تواند آزادانه مطالب را بیان کند (5)در صورتی که در جامعه کنونی نشریات با بهانه های مختلف و فراقانونی توقیف می شوند و از چاپ و انتشار آنها جلوگیری می شود .
طبق قانون اساسی تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است (6 )، اما نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران معلمان ، کارگران و زنانی را که بخاطر حقوق از دست رفته خود اجتماع و راه پیمایی کرده بودند تا به وضعیت نابه سامان خود اعتراض کنند با باتوم و شدیدترین برخوردها سرکوب کردند .
طبق قانون اساسی هیچ شخصی را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند (7) ، سخن گفتن از بازداشت های خود سرانه پرده از بی قانونی مجریان و نیروهای بر می دارد که هیچ گاه به حقوق ملت بر طبق قانون اساسی در جامعه احترام نگذاشته اند .
طبق قانون اساسی هرگونه شکنجه و اعمال فشار برای گرفتن اقرار و اعتراف ممنوع است (8)ولی دانشجویان و زندانیان در این چند سال اخیر واقعیت های را عنوان کرده اند که نشان می دهد حقوق ملت برای نیروهای امنیتی هیچ ارزشی ندارد و همچنان برای گرفتن اعتراف و اقرار از شکنجه و اعمال فشار استفاده شده و می شود .
انداختن آفتابه لگن بر گردن شخصی ، له کردن وی زیر چکمه ها و باتوم ها ، توهین به وی در مقابل خانواده اش و حتی کشیدن تن عریان وی بر روی آسفالت کوچه ها و خیابان ها هتک حرمت و حیثیت وی هست که طبق قانون اساسی هتک حرمت و حیثیت اشخاص که به حکم قانون دستگیر ، بازداشت ، زندانی یا تبعید شده مطلقا ممنوع است (9). ولی ما باز شاهد قانون شکنی نیروهای انتظامی در برخورد با مجرمانی هستیم که خود در 30 سال انقلاب اسلامی پرورش یافته اند .
حال با وجود اینکه در قانون اساسی ذکر شده است اشخاصی ( اعم از نیروهای امنیتی ، انتظامی و مجریان قانون ) که به حقوق ملت احترام نگذارند و به اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران عمل نکنند متخلف محسوب شده و سزاوار مجازات هستند ، اما با این حال قانون شکنی ها و بی عدالتی ها وجود دارد و پرسشی که مطرح می شود این است که آیا این قانون شکن ها مخل امنیت و حقوق شهروندی ملت نیستند ؟
پی نوشت :
- فرهنگ فارسی و عربی ، واژه امن
- دانشنامه سیاسی ، داریوش آشوری ، انتشارات مروارید ، ص 38
- اصل بيست و سوم - 23 ( تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد. )
- اصل بيست و دوم - 22 ( حيثيت ، جان ، مال ، حقوق ، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.)
- اصل بيست و چهارم - 24 ( نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزاد هستند مگر آن كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين مي كند. )
- اصل بيست و هفتم - 27 ( تشكيل اجتماعات و راه پيمايي ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است . )
- اصل سي و دوم - 32 ( هيچكس را نمي توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي كند. در صورت بازداشت ، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا" به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه ، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود. )
- اصل سي و هشتم - 38 (هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است . اجبار شخص به شهادت ، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است . متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود. )
- اصل سي و نهم - 39 (هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت ، زنداني يا تبعيد شده به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است . )
[پنجشنبه, اردیبهشت ۳۱, ۱۳۸۸
|
1 نظر
]
بهروز جاوید تهرانی نیز دست به اعتصاب غذا زده است بخاطر شرایطی که شاید هر یک از ما را به طرف مرگ می کشاند او نیاز به کمک و دادرسی دارد ، امیدوارم که همانند دیگر قربانیان بازی سیاست در این میان جانش را از دست ندهد !
بهروز جاویدتهرانی زندانی سیاسی، اکنون در شانزدهمین روز اعتصاب غذای خود به سر میبرد. بنابر گزارشهای دریافتی از زندانی رجاییشهر وضعیت جسمی وی در طول این دوره از اعتصاب غذا به شدت بحرانی گزارش شده است.
اعتصاب غذای وی در زندان در حالی ادامه پیدا کرده و میکند، که وی طی چندین مرحله توسط زندانبانان و مسئولان زندان رجاییشهر مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و همین امر باعث شده تا وضعیت جسمی جاویدتهرانی در معرض مخاطرات جدی قرار گیرد. بنابر همین اخبار وی هماکنون در یکی از سلولهای انفرادی بند 1 زندان رجاییشهر در حالی که با دستبند و پابند زنجیر شده است، به اعتصاب غذای خود ادامه میدهد.
بهروز جاویدتهرانی هماکنون حدود 4 سال است که در زندان رجاییشهر زندان و پیش از آن نیز در چندین مورد بازداشت و ماهها در زندان بوده است. او در مجموع به هفت سال زندان در این مرحله محکوم شده است. وی در پروسه بازجویی در بند 209 اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفت به طوریکه آسیب مغزی وارده منجر به کاهش بینایی چشم چپ ایشان شد و علیرغم شدت آسیب وارده از زمان بازداشت تا کنون او هیچگاه نتوانسته از حق مرخصی خود استفاده کند و مسئولین قضایی او را بر خلاف اصل تفکیک زندانیان در زندان امنیتی رجاییشهر که محل نگهداری زندانیان خطرناک است، نگاه داشتهاند. در این طی این مدت جاویدتهرانی بارها از سوی مسئولین این زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و همواره تحت فشار مضاعف بوده است.
بهروز جاویدتهرانی از زندانیان سیاسی است که هیچ وکیلی در اختیار ندارد و تا کنون این مساله باعث بیدفاع شدن وی در مقابل بسیاری از فشارها و تبعیضها و بیقانونیها شده است.
پی نوشت :
بهروز جاویدتهرانی زندانی سیاسی، اکنون در شانزدهمین روز اعتصاب غذای خود به سر میبرد. بنابر گزارشهای دریافتی از زندانی رجاییشهر وضعیت جسمی وی در طول این دوره از اعتصاب غذا به شدت بحرانی گزارش شده است.
اعتصاب غذای وی در زندان در حالی ادامه پیدا کرده و میکند، که وی طی چندین مرحله توسط زندانبانان و مسئولان زندان رجاییشهر مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و همین امر باعث شده تا وضعیت جسمی جاویدتهرانی در معرض مخاطرات جدی قرار گیرد. بنابر همین اخبار وی هماکنون در یکی از سلولهای انفرادی بند 1 زندان رجاییشهر در حالی که با دستبند و پابند زنجیر شده است، به اعتصاب غذای خود ادامه میدهد.
بهروز جاویدتهرانی هماکنون حدود 4 سال است که در زندان رجاییشهر زندان و پیش از آن نیز در چندین مورد بازداشت و ماهها در زندان بوده است. او در مجموع به هفت سال زندان در این مرحله محکوم شده است. وی در پروسه بازجویی در بند 209 اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفت به طوریکه آسیب مغزی وارده منجر به کاهش بینایی چشم چپ ایشان شد و علیرغم شدت آسیب وارده از زمان بازداشت تا کنون او هیچگاه نتوانسته از حق مرخصی خود استفاده کند و مسئولین قضایی او را بر خلاف اصل تفکیک زندانیان در زندان امنیتی رجاییشهر که محل نگهداری زندانیان خطرناک است، نگاه داشتهاند. در این طی این مدت جاویدتهرانی بارها از سوی مسئولین این زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و همواره تحت فشار مضاعف بوده است.
بهروز جاویدتهرانی از زندانیان سیاسی است که هیچ وکیلی در اختیار ندارد و تا کنون این مساله باعث بیدفاع شدن وی در مقابل بسیاری از فشارها و تبعیضها و بیقانونیها شده است.
پی نوشت :
[جمعه, اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸
|
1 نظر
]
صدای غرش آسمان ،
فریاد سکوتم بود .
هوای ابری ،
هوای دلم بود .
صورت غمگین آسمان ،
ظاهر آرام مرا به تصویر کشیده بود ...
یک تنهایی مطلق می جویم
نیست !
تنهاییم را نیز همانند آرامشم دزده اند !
از صورتک ها بیزارم
یکی سخن از دل می زد و دل می شکست .
یکی سخن از وفا می گفت و بی وفایی می کرد .
فروتنی را برسرم می کوبیدند
ولی با غرورشان لهم می کردند !
مهربانان را دیده ام که چگونه بر تن ناز یار می تاختند !
سیخن بسیار بود و زیبا
فروتنی ، دوستی ، وفا
محبت ، عشق ، مبارزه
ایستادگی ، انسانیت ، عدالت ...
دیده هایم رنجور بودند و تلخ
کینه ، غرور ، بی مهری
خشم ، سستی ، بی عدالتی و ...
گفتم : سخن شان زیباست !
دل رباست !
شنیدم دروغ است .
این ریاست !
ای دوست ...
ای دوست ...
سخن از تو گفتم و تو را دیدم
ولی اکنون ...
ای دوست بغض گلویم هستی
تو را بر روی چشمانم نگه داشتم
خوارت را در دیده گانم فرو کردی
کور شدم
به همین سادگی ،
گفتم :
این ره انصاف نبود
این جفا بود ای دوست
این جفا بود
فریاد سکوتم بود .
هوای ابری ،
هوای دلم بود .
صورت غمگین آسمان ،
ظاهر آرام مرا به تصویر کشیده بود ...
یک تنهایی مطلق می جویم
نیست !
تنهاییم را نیز همانند آرامشم دزده اند !
از صورتک ها بیزارم
یکی سخن از دل می زد و دل می شکست .
یکی سخن از وفا می گفت و بی وفایی می کرد .
فروتنی را برسرم می کوبیدند
ولی با غرورشان لهم می کردند !
مهربانان را دیده ام که چگونه بر تن ناز یار می تاختند !
سیخن بسیار بود و زیبا
فروتنی ، دوستی ، وفا
محبت ، عشق ، مبارزه
ایستادگی ، انسانیت ، عدالت ...
دیده هایم رنجور بودند و تلخ
کینه ، غرور ، بی مهری
خشم ، سستی ، بی عدالتی و ...
گفتم : سخن شان زیباست !
دل رباست !
شنیدم دروغ است .
این ریاست !
ای دوست ...
ای دوست ...
سخن از تو گفتم و تو را دیدم
ولی اکنون ...
ای دوست بغض گلویم هستی
تو را بر روی چشمانم نگه داشتم
خوارت را در دیده گانم فرو کردی
کور شدم
به همین سادگی ،
گفتم :
این ره انصاف نبود
این جفا بود ای دوست
این جفا بود









