| 1 نظر ]

هان ای بانو
بانو
بانو جان ...
با تو هستم بگو حقیقت ندارد
بگو این یک افسانه است .

باورم نمی شود ؛ این داستان باور ناپذیر است به من مگو که در سرزمین من این اتفاقات رخ می دهد . به من مگو که مادران و پدران این سرزمین ، خواهران و برادران و پسران و دختران ما چنین روزگاری دارند .

بانو وقتی گفتی که انسان های برای یک لقمه نان ، چه ها نمی کنند ، وقتی گفتی از دختران فراری ، از کودکان کار ، از کارتن خوابهای زمستانی ، گوشهایم را گرفتم و چشمهایم را بستم . وقتی گفتی از سرزمینی که افتخارش زندان ها ، اعدام ها و تجاوزها شده است وقتی گفتی از ضجه های دخترکان و پسرکان در زیر چکمه های عدالت علوی ، باز چشمانم را بستم و سالهاست که مانند کبک ، سر در زیر برف زندگی می کنم .

بانو ، همانند انسان های کر و لال در سکوت به سر می بریم ، سکوتی پر از ابهام و پر از درد ؛ در حالی که چشم داریم اما از نابینایان بدتر هستیم ، بینا هستیم و کور ، گوش داریم و کر ، زبان داریم و لال هستیم ؛ حتی نمی توانیم حرف دل خودمان را بگوییم و فریاد بزنیم و حتی نمی دانیم در کدامین زمان به سر می بریم گذشته یا حال !؟

بانو در این سرزمین ترجیح می دهند در خواب و خیال دنیای را که دوست دارند تصور کنند ؛ دنیای که با آرمان های رنگارنگ ساخته می شود ؛ دنیایی که تنها با شعار سرپا می ایستد و باز هم باور نمی کنیم که عقب مانده ایم و کنار دستیم ! باور نمی کنیم آن سوی دیوار خانه ، زندگی طور دیگری جریان دارد .

نه بانو ! باورم نمی شود ، این داستان باورپذیر نیست ، باورم نمی شود در سرزمین کوروش ها و بابک ها و پهلوانان کسی زمین بخورد و هیچ دستی برای کمک به سویش دراز نشود ؛ شهری که من می شناختم شهر محبت و جوانمردی بود شهر قلندران ، شهری که حتی دزدان و رهزنانش کمک به نیازمندان را فراموش نمی کردند چه رسد به بزرگان که معتمد شهر بودند . شهری که من می شناختم جهان پهلوان کشکول گدایی بدست می گرفت برای کمک به نیازمندان ، قهرمانان پشتشان خاک را می بوسید تا دل مادری شاد شود .

حال تو از کودکان کار ، دختران فراری ، پدران در بند و مادران رنج دیده حرف می زنی ، می گویی که چند زن پیر و جوان با هزاران امید و آرزو گذشته تاریکشان را ترک گفته اند تا زندگی نو را آغاز کنند و هیچ کس نیست که کمکشان کند ، می گویی اینها هم در کنار دیگر قربانیان مجبور هستند تا در کمپ بمانند چون نمی خواهند کارتن خواب شوند ! چون دوست ندارند دوباره به دام بیفتند !؟

بانو اصلا چرا به من می گویی ! مگر از دست من چه کاری بر میاید ؟ می گویی چه کنم ؟ من هم مانند تختی کشکول برگردن گردشهر بچرخم ؟ مگر چقدر اعتبار دارم ؟ او یک جهان پهلوان بود و امید یک ملت و من یک جوانی هستم که صدایم گاهی به خودم هم نمی رسد ! حاضرم بخاطر کمک به آنها دست گدایی دراز کنم ، اما تو بگو به سوی چه کسی ؟ در شهر من دیگر انسانی نیست که پهلوانی زندگی کند .

نه بانو !
باورم نمی شود بگو که تمام این حرفها دروغ است !
بگو که خواب دیده ام !
بگو که این سرزمین آنچنان که تو گفته ای هم نشده است .
بگو این یک افسانه است .

هان ای بانو
بانو
بانو جان ...
این یک افسانه نیست !
داستان مادران و پدرانی از سرزمین من است ؛ داستان دختران و پسرانی از سرزمین من .

بانوجان ...
ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی برگی امید ،
هر روز مرده ایم
ما با چراغ کینه شب را شکافتیم
با اسب سرخ حادثه ،
تا قلب بی طپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان ،
ما تا دمیدن فریاد ،
ما تا رسیدن خورشید زنده ایم
باری اگر چه این یک افسانه نیست !
باری اگر چه ... !

بانو سکوت کن !
سکوت کن به یاد آنگه در سپیده جان سپرد ...
سکوت کن به یاد آنکه با امید خلق مرد ...
سکوت کن به یاد خشم آن ندای سربلند ...
سکوت کن به یاد آنکه عاشقانه زخم خورد ...
تو از سکوت اگر
اگر به خشم می رسی
بانو سکوت کن
اگر به خشم می رسی
سکوت کن ... !
ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]
آلبوم «انسان می‌جویم» کاری از گروه «هستم آنچه هستم» (خواننده و کلام حجت بداغی، آهنگ و تنظیم نیما پسندیده) است که توسط سایت عروض منتشر شده است .
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

متن زیر نامه جمعی از بلاگرهای ایرانی برای آزادی علی پیرحسینلو هست که توسط دوست عزیزمون مجتبی تنظیم شده ، با منتشر کردن این نامه گامی در جهت آزادی دوست و یار وبلاگ نویسمون الپر برداریم !

روزگاری دور و نزدیک در پرسه‌های اینترنتی خود به صفحه‌یی در اینترنت برمی‌خوردیم که در بالای صفحه‌ی آن نوشته شده بود «پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم». علی پیرحسین‌لو

از دوستان قدیمی‌مان در وبلاگ‌ستان پارسی نویسنده‌ی این صفحه بود که مانند بسیاری از ما اندیشه‌ها و تفکرات خود را در وبلاگ‌اش بدون پرده‌پوشی و با شجاعت می‌نوشت.

در گیر و دارهای حوادث بعد از 22 خرداد و در ادامه‌ی بازداشت گسترده‌ی روزنامه‌نگاران و نویسنده‌گان و اهل اندیشه که همه از سر کینه‌توزی و انتقام بود،علی پیرحسینلو یا همان الپر قدیمی وبلاگ‌ستان به همراه همسرش (فاطمه ستوده) بازداشت و روانه‌ی زندان شده است. همسرش در ابتدای امر آزاد شد، ولی علی هم‌چنان زندانی است…

اکنون بیش از سه هفته است که علی دوست و همراه قدیمی‌مان زندانی است و در زندان اوین حال و روزگار او از ما و خانواده و همسرش پوشیده است. کسی که بدون پرده پوشی می‌نوشت، اکنون در غباری از بی‌خبری در زندانی نگه‌داری می‌شود که جای و او امثال او آن‌جا نیست. در زندانی که دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان‌، هم‌چون محمدعلی ابطحی، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه و بسیاری دیگر در بازداشت به سر برده و از کانون گرم خانواده‌ی خود دور هستند؛

برای این‌که اعتراف کنند به ناکرده‌ها، برای این‌که پرونده‌شان مشروعیتی باشد برای دولتی که مشروع نیست، برای این‌که بدون پرده پوشی سخن گفتن در این دیار جرم محسوب شده و سرانجام صادقانه نوشتن و صادقانه زنده‌گی کردن و صادقانه اندیشیدن زندان است و از دیدگاه تمامیت‌خواهان جرم.

پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم؛ علی پیرحسینلو مجرم نیست، جای او زندان نیست، بازداشت و زندانی کردن او و بازداشت دیگر دوستان‌مان که اکنون ماه‌ها است در زندان‌اند و زیر فشارهای نامتعارف و غیرقانونی و غیر انسانی، بازداشت همه‌ی ما وبلاگ‌نویسان ایرانی است.

پوشیده چه گوییم همینم که هستیم؛ ما جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی خواهان آزادی علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان هستیم. ما می‌خواهیم که وی هر چه زودتر نزد خانواده و همسرش بازگردد و پرونده‌سازی و تهمت و افتراها از روی او رخت بربندد. ما وبلاگ‌نویسان ایرانی حضور علی پیرحسینلو در زندان را بر خلاف موازین حقوق‌بشر و رفتاری غیرقانونی و غیرانسانی می‌دانیم. ما خواهان آزادی هر چه سریع‌تر علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس دربندمان هم‌چون هنگامه شهیدی، محمدعلی ابطحی و فریبا پژوه هستیم.

بلاگرهایی که تا کنون نامه را منتشر کرده‌اند:

  1. قمار عاشقانه ، مجتبی سمیع نژاد
  2. تریبون آزاد سسان آقای
  3. هوای تازه شیدا جهان بین
  4. رسوا بابک خرمدین
  5. سجاد سالک و مهدی تاجیک از وبلاگ مهجاد
  6. وبلاگ پلاجادن
  7. سمیراحمد
  8. وبلاگ آزادباشیم
  9. سمیه توحیدلو وبلاگ بر ساحل سلامت
  10. وبلاگ ماه ماهی
  11. جاوید ایران علیرضا فیروزی
  12. پرده ناتمام ، فاطمه شمس
  13. سعید مهرپویا
  14. ماهی ماه
  15. plejaden
  16. آرش کمانگیر
  17. آزاد باشیم
  18. 5 پسر
  19. همینجوری ، احمد طالبی
  20. سمیر احمد
  21. سرزمین رویایی
  22. آرش بهمنی
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

در مکتب خانه دلم
نام تو را خواندن حرام است
در کنار وجودم
تو گناه من بودی !
بودن و نبودن ما دروغی بیش نبود .

نباید با بوی تنت مست می کردم
هنگامی که دستانت را برای بوسیدن می خواستم
نباید مغلوب نگاه مهربانت می شدم
هنگامی که سرمه ای سیاه را در چشمان زیبایت می دیدم
نباید دستم را می لرزاندم
زمانی که دستانم نوازش و گرمای تو را می خواستند

کاش از اول ندیده بودم تو را
از شکوفه ها دل کندن سخت است
دل سپردن به برگ های زرد پائیز شکننده است

همین است سزای دل
بی بهانه و صادقانه خواستن
تنبیه اش شکستن است
در کنار زندگی گذشتم از دل !

چگونه پاک کنم این سیاهی های قلم را از دفتر دل
می گویند خاطره است
زخم را نمی بینن !
دل دیگرخسته شده است
به حرف من گوش نمی دهد

دل گفته بود که فردا دیر است
اگر غصه بیاید امروز
گفته بودم که اگر غصه بیاید امروز
تا همیشه
دل درگیر است .
ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]

فریاد پر طنین جوان در هوا شکفت
ای سبز جامگان
ما و شما ، برادران و خواهران محنت کشیده ییم
سهم برادران و خواهران ستمکش گلوله نیست
ما تن به زندگانی ننگین نمی دهیم
نا گه صفیر تیر هوا را ز هم درید
شگرف خون جوان بر زمین چکید
بر خاک اوفتاد
در خون تپید
در وقت مرگ روی لبش خنده یی شکفت
با خون خود نوشت
آخر فتاد مرغ سعادت به دام ما
زد روزگار سکه ی عزت به نام ما
مادر چنان عقاب به بالین او رسید
فرزند را به سینه ی پر مهر خود فشرد
دستی میان اشک به موی جوان کشید
بر روی خون گرفته ی او بوسه یی نهاد
در موج اشک گفت
رویت سپید باد شهادت مبارکت
از ما ببر به جمع شهیدان سلام ما
با کشتگان بگو
با ننگ ظلم زیستن ما حرام ما
فرزند پاکزاد
مغرور و سربلند
لبخند زد به مادر و در آخرین وداع
با دیدگان سرخ شهادت نگاه کرد
گفتا که ای عزیز ترین تکیه گاه من
بشنو پیام ما
ما کشتگان راه میهن و آزادی هستیم غم مدار
پاینده ایم و این آخر کلام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

شیوا ، از آنجا که خون انسان ها ، پشتوانه قدرت و حکومت شد ، از آنجا که با جمجمه ای سر انسان ها مناره ها برپا کردند ؛ ناله ها بر می خیزد توفان ها بر پا می شود . بله از خانه های بی نام ، تا سفره های بی شام ، از شکستگی سر چوبه ی دار خون آلود ، تا کنج زندان ، از دیروز مرده ، ‌تا امروز خونین تا فردای خندان ، شعله به شعله و زنجیر به زنجیر توفان بر پا می شود .

توفانی خشگمین و خروشان بر پا می شود و زنجیر بندگی و اسارت را پاره می کند تا انسان ستمکش بشکند دیو استبداد را و بشکافد سینه ای تابوت تفکرات باطل و کهنه را و آنجاست تپش قلب خون آلوده ی زمان ، تندتر می شود تند تر دم به دم و روز آزادی انسان ستمکش قدم به قدم نزدیکتر می شود .

روزگاری از آشنایی من با مبارزی همچون تو می گذرد و هر روز بیشتر وجود پاک تو بر من و ما عیان می شود ، تو سرشار از محبت به انسان های بودی و هستی که زندگی چهره سیاهی از خود به آنها نشان داده است . آخرین نگاه تو را در صف حامیان مهدی کروبی جلوی ستاد شهروند آزاد دیدم ؛ آنجا هم برای گرفتن حقوق انسانی و آزادی فریاد می زدی . فکر نمی کردم بعد از آن برخورد کوتاه تو را به بند بکشند و ما را هراسان از حال و اوضاع تو بکنند .

شیوای عزیز ، حکومتی که خود شعار عدالت و دین داری می دهد با بی عدالتی و بی دینی کامل خون نداها و سهراب ها را بر زمین ریخته است ، شیوا ها ، سمیه ها و عبدالله ها و ... را در زندان ها حبس کرده است ، در بند جهل و نادانی به ترانه ها و دختران و پسران تجاوز کرده است تا با هر ظلم و ستمی فریاد انسان های آزادی خواه را سرکوب کند و حکومت خود را پا برجا نگه دارد .

اما دریغ که این فریاد ها هر روز بلندتر و رساتر خواهند شد و حاکمان ظالم و دیکتاتور با گذران روزگار و بلندی فریاد های آزادی خواهانه آنها را نخواهند شنید تا زمانی که دیگر برای شنیدن این فریاد ها و ناله ها دیر شده است و این عاقبت تمامی حاکمان اینچنینی است .

شیوای عزیز با وجود اینکه تهدید می کنند ، می گیرند و می کشند ما هر روز بلندتر فریاد خواهیم زد که یاران در بند ما را آزاد کنید و می دانم که روز آزادی انسان ستمکش زودتر از آنچه که ستمگران تصور می کنند فرا خواهد رسید و من نیز همانند پدر ، مادر ، خواهران و دوستانت انتظار آزادی تو را می کشم تا باری دیگر با محبت ها و دلسوزی های تو سیاهی از روزگاران انسان های ستمکش پاک شود .

پی نوشت :
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]



کمی آن طرف تر از مرز زندگی
زوربای یونانی مرا به رقص می خواند
در کنار گورستانی متروک
مرده ها بر سر تابوت می رقصند
آنها تحلیل می کنند زندگی را
و فریاد می زنند : ...
من در پی یافتن حقیقتی نا معلوم
پیکرم را بر خاک گورستان می کشم
تا شاید لاشه ای برایم از نسل های سوخته بگوید
نسل هایی که قرن به قرن فنا شده اند و شعور انسانیشان در قاب دین ورزی گم شده است !
نعش ها سرگردان
نعش دینداران خداپرست
که همه عمر لاف زدند
با نعش مردگان از خدا بی خبر
هر کدام در به در در پی معاد می گردد...
جاهدان یک عمر جهالت کردند
زاهدان یک عمر رذالت کردند
مومنان یک عمر جنایت کردند
به اسم دینشان تجاوز کردند
کتاب های الهی را در مغزم دوره می کنم ...
شعارشان این بود : کمال انسانی !
هدیه شان این بود : حقارت !
ترانه زوربا همچنان بر فضا حکمفرماست
در همان فضای وهم انگیز به دنبال لاشه ها می رقصم
نعش ها سرگردان
به دنبال حقیقت می گردند ...
افسوس !
باور نکرده اند که همه عمر فریب خورده اند.

شروین صفایی

مگر فریب غیر این است که در ظاهر جای مهر بر پیشانی و همیشه ذکر گویان باشی و در باطل پرده دخترکان بی پناه را پاره و پسرکان جوان را خورد و شکسته کنی ؟
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

ما به کشتار مردم بی گناه می گوییم نه ؛
ما به اعترافات دروغین می گوییم نه ؛
ما به دروغ پردازي می گوییم نه ؛
به زندان و شکنجه می گوییم نه ؛
به آلت دست شدن می گوییم نه ؛
به فریب و ریا می گوییم نه ؛
به زد و بند می گوییم نه ؛
به دزدی می گوییم نه ؛
ما با هم هستیم ،
با هم ما دريائيم ،
با هم ما تسخير ناپذيريم ،
ما را نمی توان شکت داد .
اما ...

آقای شریفی نیا می دانی فرق ما با تو و امثال تو چیست ؟ ما چیزی برای از دست دادن نداریم ! زندگی ، ثروت ، رفاه ، امنیت و آرامش ، هیچ چیزی برای باختن و از دست دادن نداریم اما شما خیلی چیزها برای از دست دادن دارید و برای آن که آنها را حفظ کنید تن به هر ذلتی و دست به همه کاری می زنید حتی بعید نیست که فردا عکس شما در میان لباس شخصی ها بعنوان سرکوب گر مردم منتشر شود .

اگر تا همین یک هفته قبل در مورد شما حرفی می زدیم می گفتیم که محمد رضا شریفی نیا مافیای سینمای ایران است و پشت پرده چه کارها که نمی کند همه ما را متهم می کرند به وطن فروشی و ... اما حالا که خودتان نقاب از چهره برداشتید همه شما را با چهر واقعی می بینند ! ببینید با چه کلماتی از شما یاد می کنند وطن فروش ، قاتل ، خائن ، کودتاگر و ...

آخر شما که از یک چماق بدست و سرکوب گر یه کارگردان می سازید و خود نیز وارد بازی های او می شوید چه انتظاری می توان از شما داشت ؟ ای کاش کمی از شرف و وجدان آن نوجوان های 15 و 16 ساله در شما بود آن موقع شاید می شد از شما بعنوان یک انسان نه کم و نه بیش یاد کرد .

آقای شریفی نیا حقا که شما همان ولید سریال امام علی هستید که اکنون در جامعه با همان نقش ظاهر شده اید ، کودتای که شما اگاهانه یا ناآگاهانه پشت آن ایستاده اید شما را به مردم شناساند و بدانید همین عمل شما پشتتان را خم خواهد کرد همانگونه که در بین مردم سرافکنده شده اید و جای در دلهای این مردم حق طلب ندارید

پی نوشت :
  1. محمد رضا شریفی نیا جان سپرد
ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]

اتهامات واهی و بدون اعتبار حقوقی همیشه از طرف جمهوری اسلامی به آنها که ساز مخالف می زنند وارد هست ، این اتهامات این بار هم دامن گیر دو عکاس خبری شده ، عکاسانی که سابقه بسیار درخشان در حوزه عکاسی دارند ، مجید سعیدی و سایتار امامی که هر دو از عکاسان با استعداد و هنرمند ایران هستند .

روزنامه ایران بار دیگر مدعی شد که شبكه تهيه و ارسال عكس از اغتشاشات به نفع بيگانگان شناسایی و برخی از عوامل آن بازداشت شده است این روزنامه در ادامه مطلب خود نوشته است : از ميان عناصر دستگير شده در اين خصوص دو تن از آنها به نام‌هاي م.س ( مجید سعیدی ) و س.الف ( ساتیار امامی ) ضمن اقرار به ارتباطات خود با جريان مذکور نحوه فعاليت و همکاري خود با اين جريان را تشريح و ساير اعضا و سرپل‌هاي ارتباطي شبکه عکس را معرفي کرده اند که بررسي‌هاي بيشتر در اين باره ادامه دارد.

هیچ کس منکر ارتباط خود با جنبش مردمی نیست ! و این دو عکاس هم از این امر جدا نیستند ، اما بدور از مسائل جنش این دو نفر حرفه ای خود را دنبال کرده اند و این در هیچ کجای این کره خاکی جرم به حساب نمی آید مگر در جمهوری اسلامی ایران ، که شاهد آن هستیم !

مقامات می گویند عده ای به جرمهای مختلف دادگاهی می شوند ولی مگر می شود چنین جرم های را به مردم بی دفاع و بی سلاح که صد ها کشته و زخمی و بازداشتی نصیبشان شده است نسبت داد ؟ امیدوارم هیچ کس مرگ و زندان را باور نکند ، همانطور که کسیاعترافات دروغین و ساختگی را باور ندارد ! ساز مخالفان را به هر طریقی می خواهند بشکنند ، با اعترافات دروغین زیر فشارها ، با اتهامات واهی و بی اساس و این خود نشان گر ضعف حاکمان در مقابل جنبش مردمی هست .

مطمئن هستم که این دوستان نیز زیر فشارهای شدید اعترافاتی خواهند داد که هیچ اعتباری ندارند و نمی توان به آنها استناد کرد ، امیدوارم که این پرونده سازی ها و اعتراف گیری های دروغین هر چه سریعتر متوقف شود و این دوستان عکاس نیز سالم و تندرست به آغوش خانواده خود بازگردند .

پی نوشت :
ادامه نوشته ... »
| 2 نظر ]
گویا امروز برخی از دوستان از طرف ناجا و ایرانسل پیام های رو دریافت کردند که بیشتر شبیه طنز هست ، اما از طرفی می توان گفت در این شرایط حساس که موبایل بعنوان یکی از بنیادی ترین ابزارهای ارتباطی و اطلاع رسانی هست این عمل ناجا و ایرانسل می تواند نوعی تهدید و ترساندن مردم در امر کاهش اطلاع رسانی از طریق این وسیله باشد !

متن ارسالی به شرح زیر است :

شما به دلیل تحریک افکار عمومی به اغتشاش و اشوبگری از طریق تلفن همراه شناسایی شده اید حداکثر تا تاریخ 5/5/1388 خود را به ستاد مرکزی خبری واقع در خیابان 5آذر . اذر 1 معرفی نمایید
sms sender : etl@naja.ir

شما به علت داشتن تخلف تلفنی و داشتن شاکی خصوصی و عمومی مورد پیگرد قرار خواهید گرفت
ایرانسل
sms Sender : peigard@irancell.ir

امیدوارم این مطلب نوعی شوخی از طرف دوستان باشد و چنین موردی صحت نداشته باشد چرا که این واقعیت این امر نشانگر کنترل تمامی مکالمات و پیام های کوتاه از طرف دستگاههای امنیتی می باشد که زنگ هشداری برای همه دوستان در داخل ایران هست .

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه- درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود.

شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.

شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شده‌است.


شعر زیر یکی از اشعار ترجمعه شده توسط احمد شاملو هست به نام اما من انسانم که شاعر آن ايليا ارنبورگ است .

گذرگاهی صعب است زندگی; تنگابی در تلاطم و در جوش.
ایمان، یکی چشم بند است; دیواری در برابر بینش.
به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش درمی‌آورد
من کوه بی‌جان نیستم انسانم من!

سنگ مقدس در این جهان بسیار است
صیقل خورده به بوسه‌های لبان خشکیده از عطش.
ایمان به جسم بی‌جان روح می‌بخشد، لیکن
من جسم بی‌جان نیستم انسانی زنده‌ام من.

من نابینایی ِ آدمیان را دیده‌ام
و توفیدن گردباد را بر عرصه‌ی پیکار،
من آسمان را دیده‌ام
و آدمیان را سر گردان به مِهی دودگونه فروپوشیده،
مرا به ایمان ایمان نیست.
اگر اندوهگینت می‌کند بگو اندوهگینم.
حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش.
تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان!

توان تحملت ار هست شکوه مکن.
به پرسش اگر پاسخ می‌گویی پاسخی در خور بگوی.
در برابر رگبار گلوله اگر می‌ایستی مردانه بایست
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست

شاعر : ايليا ارنبورگ
ترجعه شعر : احمد شاملود

بیشتر بخوانید :

منابع :

ادامه نوشته ... »