[سهشنبه, دی ۰۵, ۱۳۹۱
|
]
صبح 26 مرداد 1391 دختری حدودا 15 ساله با ظاهری آشفته و ناراحت کننده جلوی کمپ ظاهر شد ، در نگاه اول متوجه کبودی صورت و دست هایش می شدی ، از حرکات و نوع برخوردش می شد فهمید که معلول ذهنی است ، برایمان سوال بود که چرا با چنین وضعیت ناراحت کنند ه ای و اینجا چه می کند ؟
یکی از دختران کمپ را که مددکار اجتماعی هم بود صدا کردیم ، آمدند و دست دخترک را گرفتند ، بشدت از ماشین و آدمها هراس داشت ، بخصوص از مردان می ترسید ، دختران او را داخل کمپ آورند و بعد از حمام بردنش ، لباس مناسبی تنش کردند و به او آب و غذا دادند .
اسمش هانیه و یکی از هم میهنان فارس زبان بود بومی و اهل منطقه آذربایجان نبود . بومی های منطقه می گفتند که از روز اول زلزله در آن منطقه ولش کرده اند و رفته اند ! روز اول چنین وضعیت بدی نداشت ، آری ، به گفته دختران
مددکاردخترک بارها مورد تجاوز قرار گرفته بود ، تمام بدنش کبود بود ، دست ها و پاهایش را با طناب بسته بودند و جای آن در دست و پای دخترک بی گناه کبود شده بود .
این اتفاق پس لرزه ای هولناک برای تمام بچه های کمپ بود که ذهن بسیاری از ما را درگیر کرد ، اینکه واقعا پدر و مادری پیدا شده اند و این موجود بی گناه را در آنجا رها کرده اند ؟ اینکه در مدت پنج روز زلزله چرا هیچ کسی به این کودک بی زبان کمک نکرده بود ؟ این نشان از روزگار مرگ انسانیت در ایران ما است که بجای کمک به دخترک معلول به او تجاوز کرده و او را در مکانی سرد و نامعلوم رها می کنند .
آنروز ما با تلاش بسیار اورژانس اجتماعی تبریز را به منطقه کشاندیم و هانیه را تحویل بهزیستی دادیم ، امروز من هم همچون شما اطلاعی از سرنوشت آن دختر ندارم چرا که هر کاری در توانم بود انجام دادم تا از احوال وی باخبر شوم اما نتوانستم و کسی جوابگو نبود .
ای کاش آنان که با انسانهای همچون امدادگران کمپ سرند برخورد می کردند حضور موثر و اعمال نیک این امدادگران در مناطق زلزله زده را که خودشان نیز به آن اقرار می کنند ملاک قضاوت خود قرار می دادند که اگر آنگونه بود شاید کمک قابل توجهی به هم میهنان آذری می کردند .
شعری از فریدون مشیری به یاد هانیه
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست
قرن موسی چنبه ها است
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
ادامه نوشته ... »
[پنجشنبه, آذر ۰۹, ۱۳۹۱
|
]
ایدز بیماری هست که در بسیاری
از جوامع بخاطر مشکلات اجتماعی ، فرهنگی و حکومتی نادیده گرفته می شود ، از
جمله ایران که بخاطر برخی سنن و فرهنگ های اشتباه ، اطلاع رسانی در این باره و
چگونگی مقابله با آن صورت نمی گیرد و بسیاری از اشخاصی که در این جامعه
زندگی می کنند نا آگاه از این بیماری خاص قربانی آن میشوند .
اصولا زنان و دختران از اصلی ترین
قربانیان این بحران جهانی هستند ، در بسیاری از مواقع روسپیان به دلیل خود
بینی و بی احتیاطی مردان دچار این بیماری می شوند چرا که مردان دوست دارند
در هنگام برقراری ارتباط جنسی از وسیله های محافظ استفاده نکنند و این خطر
مبتلا شدن روسپیان را افزایش می دهد .
کودکان نیز بی گناه ترین و مظلوم
ترین قربانیان این بحران هستند که بی آنکه خود بخواهند از مادرخویش این
بیماری را به ارث می برند و در طول زندگی خود رنج های بسیاری را متحمل می
شوند .
شکسته شدن تابوهای که باعث
عدم آگاهی مردم درباره این بیماری می شوند بسیاری از مشکلات را برطرف می کند ، کنار گذاشته شدن تابوهای اخلاقی و
فرهنگی که باعث گسترش این بیماری هستند آگاهی مردم را درباره این بیماری افزایش می دهد و به این طریق می توان با ایدز مقابله و مبارزه کرد .
ایدز سرنام عبارت
(به انگلیسی: AIDS یا Acquired immune deficiency syndrome) به معنی
نشانگان نقص ایمنی اکتسابی است. ایدز یک بیماری پیشرونده و قابل پیشگیری است، این بیماری حاصل تکثیر ویروسی به نام
اچآیوی در بدن میزبان است که باعث تخریب جدی دستگاه ایمنی بدن (معروف به
نقص ایمنی یا
کمبود ایمنی)
انسان میگردد که خود زمینهساز بروز عفونتهای موسوم به فرصت طلب است که
یک بدن سالم عموماً قادر به مبارزه با آنهاست و در نهایت پیشرفت همین
عفونتها منجر به مرگ بیمار میگردد به طوری که بیماری
سل عامل اصلی مرگ و میر در میان مبتلایان به ایدز در سراسر جهان است.
در سال
۱۹۸۱ هشت مورد وخیم از ابتلا به بیماری
کاپوسی سارکوما یکی از انواع خوشخیمتر
سرطان که معمولاً در میان افراد سالمند شایع است، در میان مردان
همجنسگرای نیویورک گزارش شد. تقریباً همزمان با این موارد، شمار مبتلایان به یک عفونت
ریوی نادر در
کالیفرنیا و
نیویورک
بالا رفت. با این که در آن زمان عامل شیوع ناگهانی این دو بیماری مشخص
نشده بود، اما معمولاً از این دو واقعه پزشکی به عنوان آغاز ایدز یاد
میکنند. در طی یک سال این بیماری بدون نام، گسترش زیادی داشت تا سرانجام
در
۱۹۸۲ آن را ایدز نامیدند.
از سال ۱۹۸۸ به منظور افزایش بودجهها و همچنین برای بهبود آگاهی، آموزش و مبارزه با تبعیضها اول دسامبر هر سال (۱۰ آذر) به عنوان روز جهانی ایدز معین شدهاست و هر سال برای این روز شعاری نیز در نظر گرفته میشود.
ایدز پدیدهای پزشکی-بهداشتی است که ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن بسیار گسترده است. در سال
۱۹۹۶ سازمان ملل متحد ایدز را نه تنها به عنوان یک مشکل سلامتی مورد توجه قرار داد بلکه آن را یک مسئله بر سر راه پیشرفت بشری برشمرد. همچنین در
سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (
۲۰۰۲)
این کشور خود را متعهد به هدایت جهان برای کاهش تلفات هولناک
اچ.آی.وی/ایدز دانسته است. بیش از ۹۰ درصد موارد ابتلاء مربوط به کشورهای
جهان سوم و
در حال توسعه است. ایدز در حال حاضر چهارمین علت مرگ و میر بشر است که پیش بینی میشود تا سال
۲۰۱۰ مقام اول را از آن خود نماید.
لینک های مرتبط :
World AIDS Day link :
ادامه نوشته ... »
[سهشنبه, آبان ۲۳, ۱۳۹۱
|
]
ایران من
بزرگتر از دنیای توست
ای نارفیق
رویای من
بیگانه با دنیای توست
ای نارفیق
هرگز فراموشم نشد
فریاد آن خونین سحر
باید چشم چوشم ، بیا
این ما و مرز پر گهر
دلتنگ بارانیم و
می باریم و دریا می شویم
سرشار از ایرانیم و
می مانیم و فردا می شویم
می مانیم
دلبسته ایرانیم
بارانیم
دریاییم
فرداییم
شعر از مسعود پدرام
ادامه نوشته ... »
[یکشنبه, مرداد ۰۸, ۱۳۹۱
|
]
"The future of Iran and the further development of our beloved land are
of utmost concern to all Iranian citizens at large and in particular
those who have endured hardship on its
behalf. For this reason, under the current circumstances, I believe
that we must continue to endure the difficulties and challenges at hand,
and seek to bring prosperity to our beloved land from inside our
borders.
I am of the opinion that Iran's challenges are mainly
of a domestic nature and as a result should be resolved by the people of
this land. It goes without saying that foreign interference in an
attempt to resolve the challenges facing Iran will only further
exasperate the scope and seriousness of the crisis inside Iran. In
order to prevent such an event from occurring it is not out of the
ordinary for every Iranian citizen to begin thinking about ways in which
each and every one of us, in our own capacity, can become involved in
moving our nation towards a brighter future.
I believe that in
order to overcome the challenges faces our nation, we must stand firm
regardless of the events and circumstances we face. I believe that we
should stay in Iran; we must remain true to our principles, values and
thoughts and take the necessary steps from inside Iran in order to
secure the future of our land; for if we remain indifferent towards the
challenges facing our nation today, we will not be able to secure a
bright future for our children and generations to come. As such as I
have repeatedly stated in the past, I will continue to stay in Iran
despite the extremely difficult living conditions, working alongside my
compatriots in order to build a prosperous and free Iran."
ادامه نوشته ... »
[جمعه, مرداد ۰۶, ۱۳۹۱
|
]
آینده و پیشرفت ایران مهمترین دغدغه ای ایرانیان و بالاخص ایرانیانی است که به خاطر این سرزمین سختی های زیادی را متحمل شده اند. به همین دلیل در شرایط کنونی اعتقاد دارم که برای این امر باید باز هم سختی ها و مشقت ها را به جان خرید و هم چنان در داخل ایران برای آبادانی این سرزمین تلاش کرد.
بر این باورم که مسائل ایران بیشتر مسائل داخلی است و مشکلات باید توسط مردم خود این سرزمین حل شود. بدیهی است که دخالت بیگانه برای حل مشکلات، کشورمان را با بحران جدی تر و بزرگتری مواجه خواهد کرد. برای جلوگیری از بروز این وضعیت پیچیده چندان عجیب نیست که هر ایرانی به این فکر بیفتد تا به هر اندازه که در توان دارد برای کشورش گام بردارد تا آینده ای روشن را برای ایران رقم بزند.
معتقدم باید در مقابل تمام حوادث و سختی ها ایستادگی کرد تا بتوان بر آنها چیره شد. می گویم که باید در ایران ماند و با پافشاری بر اصول ، ارزش ها و افکار خود در داخل ایران گام های موثری را برای آینده این کشور برداشت چرا که بی تفاوتی امروز ما در قبال ایران ، آینده ای خوبی را برای فرزندان ما و نسل های بعدی نخواهد داشت به همین جهت استکه هم چنان که بارها عنوان کرده ام در این شرایط که بدترین شرایط برای زندگی است در ایران می مانم و در کنار دیگر همراهان و هم میهنانم ایران آباد و آزاد می سازم .
ادامه نوشته ... »
[پنجشنبه, تیر ۱۵, ۱۳۹۱
|
]
نه ساعتی بر دیوار استو
نه زمانی .
سایه یی نمی جنبد از سپیده دمان تا شامگاه
بر کف سلول
نه نوری هست
نه حتا ظلماتی -
بیرون در
دیگر دری نیست .

بعد از 32 ماه وبلاگ ننوشتن امروز اومدم تو روزی که می گن روز قلم هست قلم به دست بگیرم و بنویسم و بگم که حالم خوش است چون مادرم صورتش شاداب شده ناله نمی کنه و زجه نمی زنه و تیک عصبی چشمش هم بهتر شده ، برادرم درداش کمتر شده داره میخنده ، پدرم دیگه عصبی و ناراحت نیست کمرش صاف و محکم نگه داشته سرشم بالا میگره ، خواهرهام بجای اینکه گریه کنن دارن می خندن و منو بغل می کنن و می بوسن . دیگه خواهرزاده کوچیکم رو پشت میله نمی بینم و اون به خواسته اش که بغل کردن دایش هست رسیده . دوستام همه خوشحال هستن و من در مقابل محبت و لطفشون هیچ حرفی برا گفتن ندارم . هنوز نمی دونم چرا غریبه ها منو می بینن بغلم می کنن و یا شاد می شن یا گریه می کنن ! هنوز با این مسائل درگیرم نمیدونم باید بخندم یا گریه کنم ؟ شاد باشم یا ناراحت باشم ؟ دیگه گریه ها و صدای بغض آلود دوستانم رو نمیشونم هر کدومشون شادن ! چی شده که این اتفاق افتاده ؟ تو دو روز چه معجزه ای بجز معجزه آزادی می تونه این همه رو دگرگون کنه ! نمی دونم الان که بیرون هستم و خجالت زده بچه های بیماری که ... باید بگم درد دارم ؟ با این همه درد و بدبختی و فاصله باید بگم دلم می خواد زندگی کنم یا زندگی ها بسازم ؟ نمی دونم ، واقعا نمیدونم ! شاید بخاطر اینه که هنوز نتونستم باور کنم چه اتفاقی افتاده و عمق فاجعه چقدر هست ! با همه اینا اما تو باور نکن !
پی نوشت : غافلگیر شدم چون ساعت یک شب برام جشن تولد گرفتن ، خوشحال شدم چون عارف درویش هم آزاد شد ، شوق داشتم چون کادوی که قرار بود برا تولدم بدن کتاب شعر احمد شاملو بود !
منابع : شعر از لنگستون هیوز ترجمه احمد شاملو
ادامه نوشته ... »
[چهارشنبه, تیر ۱۴, ۱۳۹۱
|
]
آزادی غریب شد ، یاران غریبه ! مگر می شود دل را با این همه بی راهی آزاد
رها کرد ؟ دستم نگرفتند مرا به بیراهه ها راندند تا از این بیراهی به
گمراهی برسم . من را در تنگنای زمانی که خود سیاه است قرار دادند تا به
آنچه که می خواهم نرسم !
منم آنموج بی ارام و سر کش که سرگردان بدریای فریبم
مرا دیگر رفبقو همدمی نیست
بشهر نابسامانی غریقم
با غرور و با شتاب
بر سینه ی نرم اب
دیوانه ای خزیدم
در غایت خود خواهی
در انبوه سیاهی
جز خود نمیشنیدم
خروشانو بسته چشم
با کوله باری از خشم
میرفتم از خشم خود
دنیا رو ویرا نه سازم
دردفتر زندگی از خود افسانه سازم
اما از بازی زمان گمراهو غافل بودم
در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم
در سر نبود اندیشه ای جز فکر ویرانگری
غافل من از افسانه ی طوفانو ساحل بودم
موجم ولی خاموشو خسته
با دست خود درهم شکسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
پیچیده طوفان در وجودم
شد پاره از هم تارو پودم
در لحظه های واپسین پیک اجل امد مرا
افتادمو از پا نشستم
بیداد طوفان انچنان بر سنگ ساحل زد مرا
چون شیشه ای درهم شکستم
گفتم بخود ای موج سرگردان که اخر
بنگر بخود چه بوده ای اکنون چه هستی
حاصل چه بود از ان غرور بیدلیلت
آخر بدست صخره ی ساحل شکستی
موجم ولی خاموشو خسته
با دست خود درهم شکسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
موجم ولی خاموشو خسته
با دست خود درهم شکسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
موجم ولی خاموشو خسته
با دست خود درهم شکسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
موجم ولی خاموشو خسته
با دست خود درهم شکسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
اری من آن کوه غرورم
درمانده و از پا نشسته
آهنگ : موج
آلبوم : موج
خواننده : زنده یاد بانو مهستی
لینک دانلود ( از این لینک ترانه موج را دانلود کنید )
لینک آهنگ در سایت ایران ترانه
ادامه نوشته ... »
[یکشنبه, آذر ۰۸, ۱۳۸۸
|
]

برای چندمین بار از طرف سپاه سایبری جمهوری اسلامی ایران تهدید به برخورد قانونی شده ام ! سپاهی که بیشتر برای سرکوب صدای منتقدان و معترضان راه اندازی شده است و امنیت و حریم اشخاص تنها مواردی هستند سپاه سایبری از آن دفاع نمی کند . مرکز بررسی جرائم سازمان یافته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعنوان اصلی ترین نهاد سپاه سایبری در ارسال ایمیل ها و یاداشت های تهدید آمیز برای کاربران فعال می باشد .
آنگونه که در ایمیل ها ذکر شده است به دلیل فعالیت های غیر قانونی و ضد امنیت ملی در فضای مجازی به بنده تذکر داده شده است که بعنوان مجرم برخورد خواهد شد !
سوالی که از سپاه سایبری می توان پرسید این امنیت ملی چه معنایی دارد ؟ آیا امنیت ملی بعنوان حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران هست یا حفظ امنیت مردم و ملت ؟ همانگونه که می توان از معنی امنیت ملی فهمید بنده نه تنها بر ضد امنیت ملی فعالیت نمی کنم بلکه برای حفظ امنیت ملی و مردم فعالیت می کنم ! اما تهدیدات سپاه سایبری بعنوان بارزترین فعالیت های ضد امنیت ملی هست که می توان آنها را غیر قانونی نیز دانست !
بنده باید تاکید کنم که هیچ گونه فعالی غیر قانونی و ضد امنیت ملی ندارم و در دفاع از آزادی ، میهن و عدالت به هیچ عنوان و با هیچ تهدیدی سکوت نخواهم کرد .
مطالب مرتبط که نوشتم :
مجریان قانون از کدام امنیت و آرامش سخن می گویند ؟ با مشت و لگد معنی امنیت چیست ؟با نفی بلد ناجی امنیت کیست ؟با زور مگو که امنیت هست !با ناله ز من شنو که امنیت نیست !فرخی یزدیدیر زمانیست که مسئولان حکومتی از امنیت و آرامش یگانه ای در ایران اسلامی سخن می گویند که ما در واقعیت هیچ ندیده و احساس نکرده ایم ! چرا باید اینگونه ظاهر سازی شود ؟ ، ولی در واقعیت فضای رعب و وحشت که آرامش و امنیت را از زندگی ما سلب کرده وجود داشته باشد .
امنیت و حقوق شهروندی ! امنیت به معنای آرامش و اطمینان در مقابل خوف و ترس ، اضطراب و نگرانی به کار رفته است (1) . بسیاری بر این اعتقاد هستند که امنیت یعنی انسان از هرگونه تجاوز و تعرضی همچون ضرب و جرح قتل ، شکنجه روحی و جسمی و هر عملی که منافی شئون و حیثیت انسانی اوست در امان بماند .
متن ارسالی توسط سپاه سایبری :
کاربر محترم
شما درحال
فعاليت غيرقانوني و ضد امنيت ملي در فضاي مجازي مي باشيد
در صورت ادامه اينگونه فعاليت ها برابر قانون جرايم رايانه اي مجرم شناحته شده و با شما برخورد قانوني خواهد شد.
ادامه نوشته ... »
[جمعه, آبان ۲۲, ۱۳۸۸
|
]
تقدیم به سهیلا و تمامی زنان و دخترانی که قربانی ظلم و جور این شب پرستان شده اند .
من زنم٬
همانکه شما به جرم عشق ورزیدن ٬
سنگسارش می کنید .
اما خود٬ در خلوت به حریم همه دست درازی می کنید !
من زنم٬
همانکه به جرم اندیشیدن٬
ناقص العقلش می خوانید ٬
اما در نهان٬ افسوس می خورید که نمی توانید مثل من بیاندیشید !
من زنم٬
همانکه به جرم ظریف بودنم٬
مرا ضعیفه مینامید ٬
اما در تنهاییتان از قدرت جذابیتم ٬در شگفت میمانید !
من زنم ٬
همانکه طبیعت بودنم ٬
شما را به لرزه می اندازد ٬
وشما همیشه در جستجوی آنید که قفس بر اندامم زنید ٬
من یک زنم٬
دخترم ٬ همسرم ٬ مادرم ٬خواهرم
من عاطفه ام ٬دلآرامم٬ زهرا یم
سحرم ٬ ترانه ام ٬ ندایم !
من فریاد درگلو مانده ی انسانم٬
بغض فروخورده ی شهلا وسهیلایم٬
من خفه شدم از این همه دروغ وریا ٬
له شدم زیر بار این همه جور وجفا ٬
من دگر امروز فریاد شده ام ٬
صدا شده ام !
من آمده ام تا بنیاد مکروحقه بازییتان را ٬
به هم زنم !
من آمده ام تا قدرت پوشالی تان را ٬
بشکنم !
قانون من درآوردی تان را٬
خط بزنم !
و عصز طلایی این سرزمین را
بامهر خود رقم زنم ٬
که من زنم !
ریما فردوس پاییز ۸۸
ادامه نوشته ... »
[سهشنبه, مهر ۲۸, ۱۳۸۸
|
]

هان ای بانو
بانو
بانو جان ...
با تو هستم بگو حقیقت ندارد
بگو این یک افسانه است .
باورم نمی شود ؛ این داستان باور ناپذیر است به من مگو که در سرزمین من این اتفاقات رخ می دهد . به من مگو که مادران و پدران این سرزمین ، خواهران و برادران و پسران و دختران ما چنین روزگاری دارند .
بانو وقتی گفتی که انسان های برای یک لقمه نان ، چه ها نمی کنند ، وقتی گفتی از دختران فراری ، از کودکان کار ، از کارتن خوابهای زمستانی ، گوشهایم را گرفتم و چشمهایم را بستم . وقتی گفتی از سرزمینی که افتخارش زندان ها ، اعدام ها و تجاوزها شده است وقتی گفتی از ضجه های دخترکان و پسرکان در زیر چکمه های عدالت علوی ، باز چشمانم را بستم و سالهاست که مانند کبک ، سر در زیر برف زندگی می کنم .
بانو ، همانند انسان های کر و لال در سکوت به سر می بریم ، سکوتی پر از ابهام و پر از درد ؛ در حالی که چشم داریم اما از نابینایان بدتر هستیم ، بینا هستیم و کور ، گوش داریم و کر ، زبان داریم و لال هستیم ؛ حتی نمی توانیم حرف دل خودمان را بگوییم و فریاد بزنیم و حتی نمی دانیم در کدامین زمان به سر می بریم گذشته یا حال !؟
بانو در این سرزمین ترجیح می دهند در خواب و خیال دنیای را که دوست دارند تصور کنند ؛ دنیای که با آرمان های رنگارنگ ساخته می شود ؛ دنیایی که تنها با شعار سرپا می ایستد و باز هم باور نمی کنیم که عقب مانده ایم و کنار دستیم ! باور نمی کنیم آن سوی دیوار خانه ، زندگی طور دیگری جریان دارد .
نه بانو ! باورم نمی شود ، این داستان باورپذیر نیست ، باورم نمی شود در سرزمین کوروش ها و بابک ها و پهلوانان کسی زمین بخورد و هیچ دستی برای کمک به سویش دراز نشود ؛ شهری که من می شناختم شهر محبت و جوانمردی بود شهر قلندران ، شهری که حتی دزدان و رهزنانش کمک به نیازمندان را فراموش نمی کردند چه رسد به بزرگان که معتمد شهر بودند . شهری که من می شناختم جهان پهلوان کشکول گدایی بدست می گرفت برای کمک به نیازمندان ، قهرمانان پشتشان خاک را می بوسید تا دل مادری شاد شود .
حال تو از کودکان کار ، دختران فراری ، پدران در بند و مادران رنج دیده حرف می زنی ، می گویی که چند زن پیر و جوان با هزاران امید و آرزو گذشته تاریکشان را ترک گفته اند تا زندگی نو را آغاز کنند و هیچ کس نیست که کمکشان کند ، می گویی اینها هم در کنار دیگر قربانیان مجبور هستند تا در کمپ بمانند چون نمی خواهند کارتن خواب شوند ! چون دوست ندارند دوباره به دام بیفتند !؟
بانو اصلا چرا به من می گویی ! مگر از دست من چه کاری بر میاید ؟ می گویی چه کنم ؟ من هم مانند تختی کشکول برگردن گردشهر بچرخم ؟ مگر چقدر اعتبار دارم ؟ او یک جهان پهلوان بود و امید یک ملت و من یک جوانی هستم که صدایم گاهی به خودم هم نمی رسد ! حاضرم بخاطر کمک به آنها دست گدایی دراز کنم ، اما تو بگو به سوی چه کسی ؟ در شهر من دیگر انسانی نیست که پهلوانی زندگی کند .
نه بانو !
باورم نمی شود بگو که تمام این حرفها دروغ است !
بگو که خواب دیده ام !
بگو که این سرزمین آنچنان که تو گفته ای هم نشده است .
بگو این یک افسانه است .
هان ای بانو
بانو
بانو جان ...
این یک افسانه نیست !
داستان مادران و پدرانی از سرزمین من است ؛ داستان دختران و پسرانی از سرزمین من .
بانوجان ...
ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی برگی امید ،
هر روز مرده ایم
ما با چراغ کینه شب را شکافتیم
با اسب سرخ حادثه ،
تا قلب بی طپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان ،
ما تا دمیدن فریاد ،
ما تا رسیدن خورشید زنده ایم
باری اگر چه این یک افسانه نیست !
باری اگر چه ... !
بانو سکوت کن !
سکوت کن به یاد آنگه در سپیده جان سپرد ...
سکوت کن به یاد آنکه با امید خلق مرد ...
سکوت کن به یاد خشم آن ندای سربلند ...
سکوت کن به یاد آنکه عاشقانه زخم خورد ...
تو از سکوت اگر
اگر به خشم می رسی
بانو سکوت کن
اگر به خشم می رسی
سکوت کن ... !
ادامه نوشته ... »