| 0 نظر ]



نامش سید حسین است و وفادار به سوگندی که خورده؛ سید حسین موسویان پزشک معالج بیماری گوارشی من، سالهاست بدون هیچ ترس و کوتاهی بخاطر انسانیتش و سوگند پزشکی که خورده است من را معاینه و معالجه کرده و می کند.
با وجود انسان های شریفی همچون دکتر موسویان می دانم که می توان جامعه را به گونه ای ساخت که صلح ، دوستی ، انسانیت و حقوق انسانها دغدغه همه افراد آن جامعه باشد.
نگاه انسانی پزشکان و حساسیت آنها در نحوه برخورد با بیماران، آدمی را به روزهای خوب و روشن امیدوار می کند.
ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]

محمود بهشتی لنگرودی

با آقای محمود بهشتی لنگرودی از معلمان شریف و نیک ایران زمین هم بند بودم و تقریبا طی اعتصاب غذا هر لحظه که من مریض و ناخوش می شدم و نای راه رفتن هم نداشتم من را همراهی می کرد و من از نگاهش نگرانی را می خواندم و چون پدری دلسوز هر لحظه جویای حال من میشد و وضعیت جسمی من او را نگران می کرد.
او چند هفته است که اعتصاب غذا است و چند روز است که اعتصاب غذایش خشک است یعنی آب هم نمی خورد. خواسته اش اجرای قانون است و آنگونه که او در حق من پدری کرد و نگرانم بود همچون پسرش نگران حالش هستم و می دانم وقتی می گوید اعتصاب است یعنی چه! آنگونه که دیده ام می گویم اعتصاب غذا چه می کند:
شروع اعتصاب غذا سخت است، چند روز اول بشدت گشنگی آزارت می دهد و بی حس و حال می شوی. چند روز که می گذرد مثل قبل واضح نمی بینی و تاری دید پیدا میکنی، دست به موهایت که می کشی می بینی موهایت می ریزد، کلمات را فراموش می کنی و در گفتار نیز با مشکل مواجه می شوی، هر روز این وضعیت تشدید پیدا می کند. سنگینی روی قفسه سینه، تنگی نفس، درد کلیه و معده و... که در اکثر موارد با خونریزی همراه می شود امان تو را می برد. شب ها خواب نداری هر لحظه که چشمهایت را می بندی به خودت می گویی نکند آخرین بار باشد که به خواب بروم و خوابم همیشگی شود. کمی ترس وجود آدم را می گیرد اما نیروی درونی بسیار قوی با تمام این خطرها و دردها، تو را مصمم پیش می برد. 
اعتصاب غذای تر و خشک هر کدام داستانی جدا دارند اما اعتصاب غذای خشک داستانش فرق می کند، لبان و دهانت خشک می شود، و هر چه تلاش می کنی کمی فقط کمی گلویت را با آب دهانت تر کنی بی فایده است. پوستت چروکیده و خشک می شود و هر لحظه حس می کنی جثه ات را با فشار کوچک می کنند. استخوان هایت انگار مچاله شده اند و درد می کنند. دیگر خنده ات هم غم دارد می خندی اما گویی لحظه لحظه اشک می ریزی، مدام نفس عمیق می کشی که آنگاه انگار جان از بدن آدمی خارج می شود. نای سخن گفتن هم نداری. تصاویری را تار در ذهنت مرور می کنی از خاطرات تلخ و شیرین زندگیت که انگار آنها هم رنگ باخته اند و سیاه و سفید شده اند. اعتصاب غذای خشک که می کنی یعنی با آغوش باز به سوی مرگ می روی و این تلخ ترین و غم انگیزترین داستان اعتصاب غذا است.

اعتصاب غذا در هر صورت رنج آور است هم برای کسی که اعتصاب می کند و هم برای او که ناظر وضعیت اعتصاب کننده است بخصوص کسی که در کنار  شخص اعتصاب کننده است و هر روز او را می بیند. او را می بیند که بدنش و توانش تحلیل می رود، لاغر می شود و جانش را درخطر جدی قرار می دهد. من نگران معلمی شریف و پدری عزیز و بزرگوار هستم که اعتصاب غذا هست و می دانم که چه انسان شریف و درستی است و اندیشه ای جز منافع ملی و پیشرفت ایران ندارد. محمود بهشتی لنگرودی برای من فراموش شدنی نیست.

 ⁠⁠⁠I was held in the same ward as Mr. Mahmoud Beheshti Langaroudi, one of the most outstanding and honorable teachers in Iran.

When I was on hunger strike he supported and comforted me. As my health plummeted and I was too weak to hold my body up or walk, he took care of me and helped me. I would see the worried look in his eyes as he gazed at me like a father in distress over my physical condition.

Mahmoud Beheshti has been on hunger strike for several weeks in demand of adherence to his legal rights. He added dry hunger strike days ago, meaning in addition to not eating solids, he no longer drinks any liquids. I am immensely worried for him like a son who knows well what hunger strike means, the same way he was worried for me like a father.

I will share my experience of what hunger strike does to you.

Starting a hunger strike is difficult. The fist few days are agonizing with hunger pains and you lose all your energy. A few days later your vision becomes blurry and when you touch your hair it falls out into your hands. You forget words and talking becomes difficult. Every day this condition worsens as pain encompasses your organs, lungs and kidneys, often leading to bleeding. You feel pressure on your rib cage and it becomes hard to breath. When night falls you have no sleep and when you close your eyes you ask yourself if they will ever open again. Every night you think this might be your last night and wonder if you will wakeup again. You are engulfed with fear, but a power from within keeps you going despite all the pain and danger.
Dry hunger strike is much harsher than wet hunger strike; your throat gets parched and no matter how much you try to get some moisture through your saliva, it is useless. Your skin dries up and gets creased. You feel yourself shrinking. Your bones hurt and feel wrinkled. Even your smiles have sadness. You feel like you are crying when you try to smile. With every deep breath you try to take you feel like your life is being sucked out of you. You don’t have the energy to speak. You try to think of bitter and sweet memories from your life but the images in your head are blurry and seem to have lost color. The saddest and hardest part of being on dry hunger strike is that you are moving towards death with open arms.

Hunger strike is difficult for the person doing it and it also causes immense stress to those who are witness to it. The heaviest burden falls on the closest confidant who observes a friend getting more debilitated with every passing day. The closest person is witness to the weight loss and depletion of energy as the body dangerously weakens.

I am very worried for an honorable teacher who is a righteous human being.


ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

دادستانی برای ضبط و توقیف و اجرای وثیقه یک میلیارد و چهارصد میلیون تومانی اقدام کرده و سند خانه پدری وسند یکی از دوستان و همسایه ها جز این وثیقه ها است.
ناراحتی من و خانواده دوچندان از این است که بر اساس قانون جدید من چهار سال دیگر حبس دارم و از نظر قانونی می توانند چهارصد میلیون تومان وثیقه (هر سال صد میلیون) را ضبط کنند اما برای آزار بیشتر ما همه وثیقه ها (که ارزش واقعی آنها بیش از سه میلیارد تومان است)  را می خواهند ضبط و مصادره کنند.
از آن هم که بگذریم و فرض را بر مجرم بودن من بگذاریم و بر اساس قانون مجازات اسلامی و قانون جرایم رایانه ای در مورد من حکم عادلانه داده شود حداکثر چهار سال حکم می گرفتم نه پانزده سال؛ که دو سال هم اضافه تر در زندان بوده ام که ارمغان این سالها چیزی جز از بین رفتن سلامتی و زندگی من نبوده است.

از آنها هم بگذریم راههای قانونی زیادی وجود دارد من را به زندان بازنگردانند اما پس از گذشت شش سال بنا بر آزار بیشتر من و خانواده و اطرافیانم است.آزادی مشروط و ... اصلا بیماری من هم به کنار که اخیرا دادستانی پس از پنج سال بیماری می گوید پزشکی قانونی اعلام کرده تو سالم هستی. از طرف دیگر سپاه می گوید ما کاری نداریم دادستانی هم می گوید ما کاری نداریم این وسط مشکل چیست من نمی دانم!؟
با دادستانی تماس گرفتم گفتم من بدلیل اینکه به برخوردهای غیرقانونی اعتراض دارم خودم به زندان باز نمی گردم اما شما می توانید مرا بازداشت کنید و مطمئن باشید من اهل فرار یا خارج شدن از ایران نیستم واگر تماس بگیرید من در مقابل دادستانی، زندان یا در خانه پدری حاضر خواهم شد تا شما مرا بازداشت کنید اما عواقب هر اتفاقی برای من با این وضعیت جسمی و خانواده ام بر عهده قوه قضاییه و اطلاعات سپاه خواهد بود.
موضوع برگشت به زندان و تحمل باقیمانده حبس نیست موضوع بحث بی قانونی و بی عدالتی با توجه به همین قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران در کشور است که کسی به همین قوانین هم عمل نمی کند. من این بار تا پای جانم و مرگ بر سر این موضوع که حق من این نیست خواهم ایستاد.

The issue is injustice and lawlessness.

The Prosecutor’s office has ordered the 1.4-billion toman bail with our home along with the homes of friends and neighbors as collateral, to be seized.

What is adding further distress to my family and me is that according to the new laws, I have 4 more years of prison time therefore they can legally seize 400 mllion tomans (100 million per year) but in order to add torment, they intend to confiscate all the collateral properties which are worth more than 3 billion tomans.

Aside from all this, even assuming that I am guilty of the charges against me, if my sentencing had been made according to the Islamic Penal Code and the cyber crimes laws, I would have received 4 years maximum not 15 years in prison. So I have already spent 2 years more than what I should have in prison wasting my life and leading to my health problems.

On the other hand, there are many legal means by which sending me back to prison can be avoided. Yet for six years my family and those around me have been subjected to hardship stemming from my imprisonment and probation. Even putting aside my health issues - which after five years the Prosecutor claims don’t exist according to the legal coroner’s office and that I am healthy - I don’t understand what the issue is when the Prosecutor’s office and IRGC units say this is not their concern?

I got in touch with the Prosecutor’s office and told them that because I object to their illegal actions I will not present myself to prison but they can come and arrest me. I assured them that I have no intention to run away or leave Iran and if they contact me I will present myself in front of the Prosecutor’s office or my father’s home where they can arrest me. However the consequences of whatever may happen to me in my poor physical condition or to my family will rest on the shoulders of the judiciary and IRGC Intelligence unit.

Going back to prison and tolerating more time behind bars is not the point. The issue is the lawlessness and injustice that is happening in the Islamic Republic because they do not adhere to their own laws.

This time I will stand until my death in opposition to these circumstances that I do not deserve.
ادامه نوشته ... »
| 4 نظر ]

روزهای پر استرس و سختی را پشت سر می گذارم؛ بسیاری از دوستان و آشنایان جویای وضعیت و احوالم هستند و همین یک جمله را باید بگویم که بخاطر وضعیت جسمی و فشارهای روانی، روزهای پر استرس و سختی را پشت سر می گذارم
بیماری کلیوی که به دلیل از کارافتاگی کلیه چپ نوعی از نارسایی کلیوی هست نسبتا کنترل شده تا کلیه راستم بیش از پیش آسیب نبیند، کلیه چپم بر اساس نظر پزشکی قانونی کارکرد واضحی ندارد و مهم است که کلیه راستم تحت شرایط خاصی و پیگیری های مداوم حفظ شده و آسیب نبیند. دردهای کلیوی، سوزش و تکرر ادرار مواردی هست که بدلیل بیماری کلیوی باید تحمل کنم.
بیماری گوارشی (زخم مزمن اثنی عشر و رفلاکس مری و رفلاکس صفراوی معده) همچنان ادامه دارد. بر اساس آخرین آندوسکپی انجام شده در هفته گذشته، طی یک ماه گذشته با توجه به رعایت رژیم غذایی خاص و استفاده مداوم از داروها، عفونت هلیکوباکتر پیلوری معده از بین رفته و کنترل شده است. اما زخم سیستم گوارشی و رفلاکس مری و رفلاکس صفراوی معده همچنان پابرجاست و نیاز به تحت نظر بودن، استفاده از رژیم غذایی خاص و داروهای تجویز شده می باشد که در شرایط زندان فراهم نبودند.
نکته مهم در مورد وضعیت جسمی من این است که اخیرا پزشکان متوجه شده اند که به مشکل خونی و ریوی دچار شده ام؛ مشکل خونی که بعد از انجام آزمایشات مختلف و طی کردن مراحل تشخصی مشخص می گردد و مشکل ریوی آسیب دیدگی هر دو ریه است و  تشخیص اولیه ابتلا به آسم (رسترکتیو ریه ها) بوده که باید مراحل تشخیصی کامل گردد. با توجه به غلظت خون بالا بر اساس نظر پزشکان فصد خون انجام دادم تا انجام مراحل تشخیصی در این مورد دچار مشکل دیگری نشوم. 

مشکل افتادگی دریچه میترال قلب، آریتمی قلب همراه با افت و خیز فشار خون که در شرایط استرس زا می تواند خطرناک و مشکل ساز باشد، پروستات، آرتروز زانو و گردن، التهاب طحال بدلیل غلظت خون بالا از دیگر مواردی هست که باعث بدتر شدن اوضاع جسمی من شده است.

اما چرا باید با این وضعیت و با وجود نظریه پزشکی قانونی مبنی به نامناسب بودن شرایط زندان برای شخصی با وضعیت جسمی من و نظر پزشکان فوق تخصص و متخصص در مورد شرایط جسمی و بیماریم همچنان دادستانی تهران بر بازگرداندن من به زندان اصرار کند و گاهی با لحن تهدید، از حکم جلب و بازداشت وثیقه سخن به میان آورد؟ 
از اینکه ماده 502 آیین دادرسی کیفری در مورد من اجرا نمی شود گله مندم، از اینکه عفو عید فطر رهبری در سال گذشته که شامل زندانیان بیمار شده بود در مورد من اجرا نمی شود نیز گله مندم؛ در کل بخاطر اینکه هیچ قانونی مرا حمایت نمی کند و هیچ قانونی در مورد من اجرا نمی شود گله مندم؛ اصلا چرا یک جوان باید به 15 سال حبس محکوم شود؟ مگر چه گناهی نابخشودنی انجام داده است یا چه آسیب بزرگی به کشور وارد کرده است؟ به گفته پزشکان شرایط زندان از همه لحاظ (غذایی، دارویی، بهداشتی، درمانگاهی، استراحت و مکان بدور از استرس) برای من مضر است و معلوم نیست با وجود آن شرایط به چه بیماری جدیدی مبتلا شوم و طبعا با همین روال آسم و مشکل خونی آخرین آنها نخواهد بود. براستی چه کسی مسئول بخطر افتادن سلامتی و جان یک انسان است؟ هر چند آن انسان یک زندانی باشد. فشارها وارده در طول مدتی که بیرون از زندان بوده ام شرایط را برای من و حتی خانواده ام سخت تر از دوران زندان کرده است و این به نوعی مجازات مضاعف می باشد.

I am going through stressful and difficult days. To my friends and acquaintances that ask how I’m doing, I have to say the following: I am going through stressful and difficult days due to unyielding physical and psychological duress.

With my left kidney non-functioning, physicians have stressed that it is imperative for my right kidney to be protected from any further damage by supplying the necessary treatments and medical follow-ups. I have to endure constant kidney pain, burning and frequent urination due to my kidney disease.

My digestive issues (chronic duodenal ulcers and esophageal reflux) continue. According to the results of my latest endoscopy and testing done in the past weeks, with the medication and strict adherence to a special diet, my stomach pylori infection is better and now under control. But my stomach ulcers and digestive issues remain and must be contained with special nourishment and medication that is not available behind bars.

An important aspect of my physical health is that recently doctors diagnosed me with blood and pulmonary problems. Various tests indicate that I must complete a diagnostic process due to both my lungs being injured, causing preliminary asthma. Recently blood was taken out per doctors’ orders so that I don’t encounter further issues caused by high blood concentrations (polycythemia).

Other issues that have intensified my health problems are heart mitral valve prolapse; cardiac arrhythmias associated with rising and dropping of my blood pressure that can be dangerous and amplified with stress; prostate problems; osteoarthritis of the knee and neck, swelling of the spleen caused by high blood concentrations among other issues causing my body to deteriorate.

But why is it that despite all of this – the official forensic report and specialized physicians stating prison conditions are dangerous for me due to my condition – must the Tehran Prosecutor’s office insist on sending me back to prison, sometimes with a tone threatening to put a warrant out and seize my bail.

I object to the fact that Section 52 of the Code of Criminal Procedures is not applied to me; I object to the fact that last year’s Eid-e Fetr amnesty given by the Supreme Leader for ailing prisoners is not applied to me; I object to the fact that in general, no law supports me and no law protects me. Why should a young person be sentenced to 15 years in prison? What unforgiving crime has been committed and what huge harm has been done to the country?

According to doctors, the prison conditions (food, medicine, medical clinic, stressful environment) are harmful for me and can cause further illnesses and complications, with asthma and blood problems not being the last of them. Indeed, even if the sufferer is a prisoner, who is responsible for the plunging health and life of a human being?

During the time that I have been out of prison, the pressure I have endured has magnified and worsened the situation for me and my family. The conditions are even more intense than when I was in prison, and this, is a form of imposing a double-penalty.

ادامه نوشته ... »
| 3 نظر ]
حسین رونقی پیش از بازگشت به زندان


یک روز پیش از بازگشت به زندان : برای ساختن فردا، تغییر را باید از خودمان شروع کنیم..

ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]

برای مادرم ؛ گفتی بایست ایستادم ، گفتی بخند خندیدم ، اما نگفتی گریه کن اشک بریز همانگونه که نگفتی طلب عفو و بخشش کن ! اما خوب یادم هست که گفتی شیرم را حلالت نمی کنم اگر از این بی وجدان ها طلب عفو کنی .
برای خواهرم ؛ راست می گویی چرا نباید در این دوران انسان باشیم و مثل انسان زندگی کنیم ، گفتی برو و مردانه بایست ، گفتم خواهرم یادت باشد که رمز ماست ایستاده مردن .
برای پدرم ؛ روزها سخت و سخت تر می شود اما تو استوارتر و باشکوه تر می شوی و هنوز پاسدار ارزشها و اصول خودت هستی و من اینگونه خواهم بود .
برای برادرم ؛ همانند پدر بودن سخت است اما تو بودی ، ساده و بی آلایش و پاک در این وادی مرا همراهی کردی و می کنی و خواهی کرد .
برای دوستانم ؛ من همیشه تاریک ترین راه ها را با همراهان استوارم سپری کرده ام و می دانم این راهها با همراهی شما سرانجام خواهد داشت .
برای هم مینهانم : همدردم ، غصه می خورم و از اینکه چنین روزهای را پشت سر می گذارید شرمنده ام ، می ایستم تا این روزها را بگذارنیم به امید روزهای روشن .
برای میهنم : دوستت دارم .
برای بازجوی نامهربانم ؛ من که طاقت دیدن نگاه مادر را نداشتم چه برسد به اینکه بخواهم به ناله ها و نفرین هایش دامنم گیرد ، شعر احمد شاملو را بخوان : باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازدکه مادران سیاه پوش داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند .
برای خودم ؛ روزگار سیاهی برای ایرانمان ساخته اند سیاه تر از شب ، آبادی ها را ویران کرده اند ، بذر کینه را بجای عشق کاشته اند ، اندیشه های سلطه گرایانه ریشه های مردم و میهن را می سوزاند ، جهل بر عقل حکومت می کند و چنین است که رسم برادر کشی مرسوم می شود و انسانیت می میرد . اما با همه اینها می گویم دریغا که ایران ویران شود .
ادامه نوشته ... »
| 5 نظر ]
چندی پیش مطلبی تحت عنوان تلخ تر از تلخی ، گزارش یک واقعه ! منتشر کردم . این گزارش در مورد دخترمعلولی به نام هانیه بود که صبح 26 مرداد 1391 بعد از زلزله آذربایجان در روستای سرند ورزقان رها شده بود ، به گفته مددکاران زن حاضر در کمپ سرند تمام بدنش کبود بوده ، دست ها و پاهایش که جای طناب در آن نمایان بود کبود شده بود و با توجه به شواهد ، مددکاران زن از احتمال قوی تجاوز جنسی به این دختر بی گناه خبر می دادند .
متاسفانه بعد از منتشر شدن این گزارش محمد رضا صادقی ، مدیرکل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در مصاحبه با آناج  با کتمان این واقعه گفته بود : چنین موردی تا به حال دیده نشده است، هر شخصی که در مراکز ما پذیرش می شود ابتدا، مخصوصا قشر زنان مورد معاینات پزشکی قرار می گیرند که تا به حال چنین موردی گزارش نشده است.
این کتمان حقیقت از سوی مدیرکل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در حالی صورت گرفت که مستندات موجود حرفهای ایشان را کاملا نقض می کرد ، چرا که براساس شواهد و مستندات این دختر معلول به اورژانس اجتماعی تبریز تحویل شده بود و ایشان با دروغ و کتمان حقیقت سعی بر انکار ضعف خود در مدیریت این نهاد در استان مربوطه داشته است . 
من و بسیاری از دوستانم بعد از آن جریان پیگیر وضعیت هانیه بودیم و با مراکز مختلف امدادی و بهزیستی در تبریز تماس گرفتیم اما متاسفانه تاکنون هیچ خبری از وضعیت این دختر معلول آسیب دیده بدست نیاوردیم و در نهایت متهم به نشر اکاذیب و دروغ گویی شدیم .
در راستای شفاف سازی و پاسخگو بودن مدیر کل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در مورد مفقود شدن این دختر معلول و همچنین در مقام دفاع از عملکرد مثبت امدادگران کمپ سرند ، تصاویری از دختر معلول و ماموران اورژانس اجتماعی منتشر می گردد . هم اکنون من هم همانند بسیاری از هم میهنانم انتظار دارم تا آقای محمدرضا صادقی در مورد وضعیت این دختر معلول پاسخگو بوده و اطلاع رسانی کنند .















ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]
عکس از حسین رونقی
 
مردم شهر ملکان یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان شرقی صبح روز چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب به کنار رودخانهٔ شهر می‌روند و جشن چهارشنبه سوری را بر پا می‌کنند.
مرد و زن با آب رودخانه صورت خود را می‌شویند و سنگی به آب پرتاب می‌کنند تا درد‌ها و رنج‌های گذشته را از خود دور کنند.
دختران جوان بر چشمان خود سرمه می‌کشند و ناخن‌های خود را کوتاه کرده و کوزهٔ خود را پر از آب رودخانه می‌کنند. در کنار رودخانه آتش روشن کرده و از روی آتش می‌پرند و عده‌ای هم از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گویند و گاهی اوقات پوست گردویی که داخل آن آتش روشن کرده‌اند به رودخانه روان می‌سپارند.
روز سه شنبه مردم با خرید آینه، نمک، کبریت و کوزه به استقبال چهارشنبه سوری می‌روند.
در این روز مردم با اهدای شیرینی و هدیه‌های به بانوان فامیل به دیدار آن‌ها رفته و به آن‌ها ادای احترام می‌کنند. برای تازه عروسان هدایای مفصلی به نام “خُنچآ” می‌برند. خُنچآ شامل میوه، کوزه، سبزه، شیرینی، آینه، آجیل، نمک و کبریت و… را شامل می‌شود. شب چهارشنبه سوری “سه شنبه شب” دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد.
شب هنگام سه شنبه مراسم شال انداختن پس از خاموشی آتش و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان اجرا می‌شود. خانواده‌ها آجیل مشگل‌گشای چهارشنبه سوری و شیرینی می‌خورند و بزرگتر‌ها عیدانه‌ای بعنوان چهارشنبه سوری به کوچکتر‌ها می‌دهند و شام شب چهارشنبه سوری را با خوردن “کالآ جوش” سپری می‌کنند. آخر شب برای دور کردن اهریمن و روشنایی بخشیدن به خانه شمعی یا چراغی بر پشت بام، روشن می‌کنند.

ادامه نوشته ... »
| 9 نظر ]

سرزمین ما همیشه مورد هجوم افکار بیمار بوده و خواهد بود به جرات می‌توانم بگویم آنچه در ایران امروز اتفاق می‌افتد مانند حرکت نفرت پراکنانه و تاسف بار عده‌ای از پان ترک‌ها در حاشیه دیدار فوتبال زاییده چنین افکاری است. آن‌ها که هم میهنان فارس زبان ما را متهم به توهین کردن، شوونیسم و فاشیست بودن می‌کنند خوب می‌دانند که خودشان عقایدی‌نژاد پرستانه دارند و بیش از هر تفکری به دیگر هم میهنانشان توهین می‌کنند.
این افراد که گویی هویت و ملیت آذربایجانی ایرانی خود را گم کرده‌اند و خود را تورک معرفی می‌کنند بهتر از همگان می‌دانند که نوع نگرش آن‌ها بنا به تعریف شوونیسم که طرفداری مفرط و غیرعقلانی از گروه تجزیه طلبان ترک گرا است نزدیک‌تر به شوونیسم است و نوع نگاه‌نژاد پرستانه و حس برتری به دیگر ایرانیان خود بیانگر وجود شوونیسم پان ترک‌ها است.
به باور بسیاری از ما آذری زبانان که ریشه در آذربایجان ایران داریم آذربایجان پاره تن ایران است مسلم است که ایران برای همهٔ ایرانیان است. امروز که زبان مادری و تدریس آن دستاویزی برای عده‌ای از پان ترک‌ها شده است مسئله‌ای مهم و قابل توجهی برای همه ایرانیان است چرا که همه ما باور داریم که زبان مادری برای هر شخص باید تدریس شود و این را حق طبیعی او می‌دانیم، آن چنان که در اصل پانزدهم قانون اساسی نیز ذکر شده، زبان مادری یکی از حقوق اولیه هر فردی می‌باشد.
متاسفانه سیاست‌های مخرب دولت جمهوری اسلامی ایران و بی‌توجهی به حقوق فرهنگی اقوام ایرانی که با نگرشی امنیتی – سیاسی به مطالبات فرهنگی و قومی همراه شده، سبب تحریک اقوام و قوم گرایی می‌شود. تا آنجا که شاهدیم عده‌ای از تحصیل کردگان آذربایجان با جریان سازی و راه انداختن حرکتی تحت عنوان “می‌لت چی” یا “هویت طلبان” سعی بر انکار هویت تاریخی و ایرانی خود دارند و با رواج دادن “ترک گرایی” و با ادعای «ترک و غیر ایرانی» بودن آذربایجانی‌ها، در صدند که برای آذربایجان و آذری‌ها تاریخ بسازند. پیش از این آن‌ها “پان ترک‌ها” با عنوان ستم قومیتی بدنبال افکار پلید خود بودند اما پس از آنکه دیدند آذربایجانی‌ها در قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی بیشتر از هر قوم ایرانی سهم داشته‌اند افکار خود را با مطرح کردن عنوان دیگری دنبال کردند.
به راستی این تعداد از هم میهنان ما که بدون هیچ پشتوانه فکری و منطقی از پان ترکیسم حمایت می‌کنند می‌دانند که پان‌تُرکیسم، ایدئولوژی ملی‌گرایانه (ناسیونالیستی) و توسعه‌خواهانه‌ای است که برپایهٔ آن همه مردمانی که به زبانی ترکی‌تبار سخن می‌گویند، ملت واحدی هستند که باید تحت رهبری در دولتی واحد متحد شوند هدف پان‌ترکیسم گردآوردن همهٔ ترک زبانان تحت رهبری ترکیه است و نماد پان ترک‌ها بر گرفته از سازمان جوانان حزب جنبش ملی ترکیه (گرگ‌های خاکستری) است. گرگ‌های خاکستری سازمانی است با اهداف فرا ملیتی که یک گروه افراطی تروریستی و فاشیستی شامل می‌شود.
به عنوان یک آذربایجانی ایرانی، از تمامی مطالبات فرهنگی و قومی اقوام ایرانی، از جمله “حق آموزش زبان مادری” دفاع می‌کنم و همچنان که تجزیه طلبی را محکوم می‌کنم توهین به اقوام ایرانی را در هر صورت ممکن ناشایست و مطرود می‌دانم چرا که همه اقوام ایرانی به عنوان یک انسان و یک ایرانی حقوق برابر دارند. شرمنده سرزمینم ایران هستم که چنین روز‌ها و دوران سیاهی را پشت سر می‌گذارد.


پی نوشت : با سپاس از نادر کریمی جونی و عباس مقدم
ادامه نوشته ... »
| 12 نظر ]


صبح 26 مرداد 1391 دختری حدودا 15 ساله با ظاهری آشفته و ناراحت کننده جلوی کمپ ظاهر شد ، در نگاه اول متوجه کبودی صورت و دست هایش می شدی ، از حرکات و نوع برخوردش می شد فهمید که معلول ذهنی است ، برایمان سوال بود که چرا با چنین وضعیت ناراحت کنند ه ای و اینجا چه می کند ؟ 
یکی از دختران کمپ را که مددکار اجتماعی هم بود صدا کردیم ، آمدند و دست دخترک را گرفتند ، بشدت از ماشین و آدمها هراس داشت ، بخصوص از مردان می ترسید ، دختران او را داخل کمپ آورند و بعد از حمام بردنش ، لباس مناسبی تنش کردند و به او آب و غذا دادند . 
اسمش هانیه و یکی از هم میهنان فارس زبان بود بومی و اهل منطقه آذربایجان نبود . بومی های منطقه می گفتند که از روز اول زلزله در آن منطقه ولش کرده اند و رفته اند ! روز اول چنین وضعیت بدی نداشت ، آری ،  به گفته دختران مددکاردخترک بارها مورد تجاوز قرار گرفته بود ، تمام بدنش کبود بود ، دست ها و پاهایش را با طناب بسته بودند و جای آن در دست و پای دخترک بی گناه کبود شده بود . 
این اتفاق پس لرزه ای هولناک برای تمام بچه های کمپ بود که ذهن بسیاری از ما را درگیر کرد ، اینکه واقعا پدر و مادری پیدا شده اند و این موجود بی گناه را در آنجا رها کرده اند ؟ اینکه در مدت پنج روز زلزله چرا هیچ کسی به این کودک بی زبان کمک نکرده بود ؟ این نشان از روزگار مرگ انسانیت در ایران ما است که بجای کمک به دخترک معلول به او تجاوز کرده و او را در مکانی سرد و نامعلوم رها می کنند .
آنروز ما با تلاش بسیار اورژانس اجتماعی تبریز را به منطقه کشاندیم و هانیه را تحویل بهزیستی دادیم ، امروز من هم همچون شما اطلاعی از سرنوشت آن دختر ندارم چرا که هر کاری در توانم بود انجام دادم تا از احوال وی باخبر شوم اما نتوانستم و کسی جوابگو نبود . 
ای کاش آنان که با انسانهای همچون امدادگران کمپ سرند برخورد می کردند حضور موثر و اعمال نیک این امدادگران در مناطق زلزله زده را که خودشان نیز به آن اقرار می کنند ملاک قضاوت خود قرار می دادند که اگر آنگونه بود شاید کمک قابل توجهی به هم میهنان آذری می کردند . 

شعری از فریدون مشیری به یاد هانیه 

روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست
قرن موسی چنبه ها است

روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

ادامه نوشته ... »