| 1 نظر ]

فریاد پر طنین جوان در هوا شکفت
ای سبز جامگان
ما و شما ، برادران و خواهران محنت کشیده ییم
سهم برادران و خواهران ستمکش گلوله نیست
ما تن به زندگانی ننگین نمی دهیم
نا گه صفیر تیر هوا را ز هم درید
شگرف خون جوان بر زمین چکید
بر خاک اوفتاد
در خون تپید
در وقت مرگ روی لبش خنده یی شکفت
با خون خود نوشت
آخر فتاد مرغ سعادت به دام ما
زد روزگار سکه ی عزت به نام ما
مادر چنان عقاب به بالین او رسید
فرزند را به سینه ی پر مهر خود فشرد
دستی میان اشک به موی جوان کشید
بر روی خون گرفته ی او بوسه یی نهاد
در موج اشک گفت
رویت سپید باد شهادت مبارکت
از ما ببر به جمع شهیدان سلام ما
با کشتگان بگو
با ننگ ظلم زیستن ما حرام ما
فرزند پاکزاد
مغرور و سربلند
لبخند زد به مادر و در آخرین وداع
با دیدگان سرخ شهادت نگاه کرد
گفتا که ای عزیز ترین تکیه گاه من
بشنو پیام ما
ما کشتگان راه میهن و آزادی هستیم غم مدار
پاینده ایم و این آخر کلام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

شیوا ، از آنجا که خون انسان ها ، پشتوانه قدرت و حکومت شد ، از آنجا که با جمجمه ای سر انسان ها مناره ها برپا کردند ؛ ناله ها بر می خیزد توفان ها بر پا می شود . بله از خانه های بی نام ، تا سفره های بی شام ، از شکستگی سر چوبه ی دار خون آلود ، تا کنج زندان ، از دیروز مرده ، ‌تا امروز خونین تا فردای خندان ، شعله به شعله و زنجیر به زنجیر توفان بر پا می شود .

توفانی خشگمین و خروشان بر پا می شود و زنجیر بندگی و اسارت را پاره می کند تا انسان ستمکش بشکند دیو استبداد را و بشکافد سینه ای تابوت تفکرات باطل و کهنه را و آنجاست تپش قلب خون آلوده ی زمان ، تندتر می شود تند تر دم به دم و روز آزادی انسان ستمکش قدم به قدم نزدیکتر می شود .

روزگاری از آشنایی من با مبارزی همچون تو می گذرد و هر روز بیشتر وجود پاک تو بر من و ما عیان می شود ، تو سرشار از محبت به انسان های بودی و هستی که زندگی چهره سیاهی از خود به آنها نشان داده است . آخرین نگاه تو را در صف حامیان مهدی کروبی جلوی ستاد شهروند آزاد دیدم ؛ آنجا هم برای گرفتن حقوق انسانی و آزادی فریاد می زدی . فکر نمی کردم بعد از آن برخورد کوتاه تو را به بند بکشند و ما را هراسان از حال و اوضاع تو بکنند .

شیوای عزیز ، حکومتی که خود شعار عدالت و دین داری می دهد با بی عدالتی و بی دینی کامل خون نداها و سهراب ها را بر زمین ریخته است ، شیوا ها ، سمیه ها و عبدالله ها و ... را در زندان ها حبس کرده است ، در بند جهل و نادانی به ترانه ها و دختران و پسران تجاوز کرده است تا با هر ظلم و ستمی فریاد انسان های آزادی خواه را سرکوب کند و حکومت خود را پا برجا نگه دارد .

اما دریغ که این فریاد ها هر روز بلندتر و رساتر خواهند شد و حاکمان ظالم و دیکتاتور با گذران روزگار و بلندی فریاد های آزادی خواهانه آنها را نخواهند شنید تا زمانی که دیگر برای شنیدن این فریاد ها و ناله ها دیر شده است و این عاقبت تمامی حاکمان اینچنینی است .

شیوای عزیز با وجود اینکه تهدید می کنند ، می گیرند و می کشند ما هر روز بلندتر فریاد خواهیم زد که یاران در بند ما را آزاد کنید و می دانم که روز آزادی انسان ستمکش زودتر از آنچه که ستمگران تصور می کنند فرا خواهد رسید و من نیز همانند پدر ، مادر ، خواهران و دوستانت انتظار آزادی تو را می کشم تا باری دیگر با محبت ها و دلسوزی های تو سیاهی از روزگاران انسان های ستمکش پاک شود .

پی نوشت :
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]



کمی آن طرف تر از مرز زندگی
زوربای یونانی مرا به رقص می خواند
در کنار گورستانی متروک
مرده ها بر سر تابوت می رقصند
آنها تحلیل می کنند زندگی را
و فریاد می زنند : ...
من در پی یافتن حقیقتی نا معلوم
پیکرم را بر خاک گورستان می کشم
تا شاید لاشه ای برایم از نسل های سوخته بگوید
نسل هایی که قرن به قرن فنا شده اند و شعور انسانیشان در قاب دین ورزی گم شده است !
نعش ها سرگردان
نعش دینداران خداپرست
که همه عمر لاف زدند
با نعش مردگان از خدا بی خبر
هر کدام در به در در پی معاد می گردد...
جاهدان یک عمر جهالت کردند
زاهدان یک عمر رذالت کردند
مومنان یک عمر جنایت کردند
به اسم دینشان تجاوز کردند
کتاب های الهی را در مغزم دوره می کنم ...
شعارشان این بود : کمال انسانی !
هدیه شان این بود : حقارت !
ترانه زوربا همچنان بر فضا حکمفرماست
در همان فضای وهم انگیز به دنبال لاشه ها می رقصم
نعش ها سرگردان
به دنبال حقیقت می گردند ...
افسوس !
باور نکرده اند که همه عمر فریب خورده اند.

شروین صفایی

مگر فریب غیر این است که در ظاهر جای مهر بر پیشانی و همیشه ذکر گویان باشی و در باطل پرده دخترکان بی پناه را پاره و پسرکان جوان را خورد و شکسته کنی ؟
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

ما به کشتار مردم بی گناه می گوییم نه ؛
ما به اعترافات دروغین می گوییم نه ؛
ما به دروغ پردازي می گوییم نه ؛
به زندان و شکنجه می گوییم نه ؛
به آلت دست شدن می گوییم نه ؛
به فریب و ریا می گوییم نه ؛
به زد و بند می گوییم نه ؛
به دزدی می گوییم نه ؛
ما با هم هستیم ،
با هم ما دريائيم ،
با هم ما تسخير ناپذيريم ،
ما را نمی توان شکت داد .
اما ...

آقای شریفی نیا می دانی فرق ما با تو و امثال تو چیست ؟ ما چیزی برای از دست دادن نداریم ! زندگی ، ثروت ، رفاه ، امنیت و آرامش ، هیچ چیزی برای باختن و از دست دادن نداریم اما شما خیلی چیزها برای از دست دادن دارید و برای آن که آنها را حفظ کنید تن به هر ذلتی و دست به همه کاری می زنید حتی بعید نیست که فردا عکس شما در میان لباس شخصی ها بعنوان سرکوب گر مردم منتشر شود .

اگر تا همین یک هفته قبل در مورد شما حرفی می زدیم می گفتیم که محمد رضا شریفی نیا مافیای سینمای ایران است و پشت پرده چه کارها که نمی کند همه ما را متهم می کرند به وطن فروشی و ... اما حالا که خودتان نقاب از چهره برداشتید همه شما را با چهر واقعی می بینند ! ببینید با چه کلماتی از شما یاد می کنند وطن فروش ، قاتل ، خائن ، کودتاگر و ...

آخر شما که از یک چماق بدست و سرکوب گر یه کارگردان می سازید و خود نیز وارد بازی های او می شوید چه انتظاری می توان از شما داشت ؟ ای کاش کمی از شرف و وجدان آن نوجوان های 15 و 16 ساله در شما بود آن موقع شاید می شد از شما بعنوان یک انسان نه کم و نه بیش یاد کرد .

آقای شریفی نیا حقا که شما همان ولید سریال امام علی هستید که اکنون در جامعه با همان نقش ظاهر شده اید ، کودتای که شما اگاهانه یا ناآگاهانه پشت آن ایستاده اید شما را به مردم شناساند و بدانید همین عمل شما پشتتان را خم خواهد کرد همانگونه که در بین مردم سرافکنده شده اید و جای در دلهای این مردم حق طلب ندارید

پی نوشت :
  1. محمد رضا شریفی نیا جان سپرد
ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]

اتهامات واهی و بدون اعتبار حقوقی همیشه از طرف جمهوری اسلامی به آنها که ساز مخالف می زنند وارد هست ، این اتهامات این بار هم دامن گیر دو عکاس خبری شده ، عکاسانی که سابقه بسیار درخشان در حوزه عکاسی دارند ، مجید سعیدی و سایتار امامی که هر دو از عکاسان با استعداد و هنرمند ایران هستند .

روزنامه ایران بار دیگر مدعی شد که شبكه تهيه و ارسال عكس از اغتشاشات به نفع بيگانگان شناسایی و برخی از عوامل آن بازداشت شده است این روزنامه در ادامه مطلب خود نوشته است : از ميان عناصر دستگير شده در اين خصوص دو تن از آنها به نام‌هاي م.س ( مجید سعیدی ) و س.الف ( ساتیار امامی ) ضمن اقرار به ارتباطات خود با جريان مذکور نحوه فعاليت و همکاري خود با اين جريان را تشريح و ساير اعضا و سرپل‌هاي ارتباطي شبکه عکس را معرفي کرده اند که بررسي‌هاي بيشتر در اين باره ادامه دارد.

هیچ کس منکر ارتباط خود با جنبش مردمی نیست ! و این دو عکاس هم از این امر جدا نیستند ، اما بدور از مسائل جنش این دو نفر حرفه ای خود را دنبال کرده اند و این در هیچ کجای این کره خاکی جرم به حساب نمی آید مگر در جمهوری اسلامی ایران ، که شاهد آن هستیم !

مقامات می گویند عده ای به جرمهای مختلف دادگاهی می شوند ولی مگر می شود چنین جرم های را به مردم بی دفاع و بی سلاح که صد ها کشته و زخمی و بازداشتی نصیبشان شده است نسبت داد ؟ امیدوارم هیچ کس مرگ و زندان را باور نکند ، همانطور که کسیاعترافات دروغین و ساختگی را باور ندارد ! ساز مخالفان را به هر طریقی می خواهند بشکنند ، با اعترافات دروغین زیر فشارها ، با اتهامات واهی و بی اساس و این خود نشان گر ضعف حاکمان در مقابل جنبش مردمی هست .

مطمئن هستم که این دوستان نیز زیر فشارهای شدید اعترافاتی خواهند داد که هیچ اعتباری ندارند و نمی توان به آنها استناد کرد ، امیدوارم که این پرونده سازی ها و اعتراف گیری های دروغین هر چه سریعتر متوقف شود و این دوستان عکاس نیز سالم و تندرست به آغوش خانواده خود بازگردند .

پی نوشت :
ادامه نوشته ... »
| 2 نظر ]
گویا امروز برخی از دوستان از طرف ناجا و ایرانسل پیام های رو دریافت کردند که بیشتر شبیه طنز هست ، اما از طرفی می توان گفت در این شرایط حساس که موبایل بعنوان یکی از بنیادی ترین ابزارهای ارتباطی و اطلاع رسانی هست این عمل ناجا و ایرانسل می تواند نوعی تهدید و ترساندن مردم در امر کاهش اطلاع رسانی از طریق این وسیله باشد !

متن ارسالی به شرح زیر است :

شما به دلیل تحریک افکار عمومی به اغتشاش و اشوبگری از طریق تلفن همراه شناسایی شده اید حداکثر تا تاریخ 5/5/1388 خود را به ستاد مرکزی خبری واقع در خیابان 5آذر . اذر 1 معرفی نمایید
sms sender : etl@naja.ir

شما به علت داشتن تخلف تلفنی و داشتن شاکی خصوصی و عمومی مورد پیگرد قرار خواهید گرفت
ایرانسل
sms Sender : peigard@irancell.ir

امیدوارم این مطلب نوعی شوخی از طرف دوستان باشد و چنین موردی صحت نداشته باشد چرا که این واقعیت این امر نشانگر کنترل تمامی مکالمات و پیام های کوتاه از طرف دستگاههای امنیتی می باشد که زنگ هشداری برای همه دوستان در داخل ایران هست .

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه- درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود.

شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.

شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شده‌است.


شعر زیر یکی از اشعار ترجمعه شده توسط احمد شاملو هست به نام اما من انسانم که شاعر آن ايليا ارنبورگ است .

گذرگاهی صعب است زندگی; تنگابی در تلاطم و در جوش.
ایمان، یکی چشم بند است; دیواری در برابر بینش.
به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش درمی‌آورد
من کوه بی‌جان نیستم انسانم من!

سنگ مقدس در این جهان بسیار است
صیقل خورده به بوسه‌های لبان خشکیده از عطش.
ایمان به جسم بی‌جان روح می‌بخشد، لیکن
من جسم بی‌جان نیستم انسانی زنده‌ام من.

من نابینایی ِ آدمیان را دیده‌ام
و توفیدن گردباد را بر عرصه‌ی پیکار،
من آسمان را دیده‌ام
و آدمیان را سر گردان به مِهی دودگونه فروپوشیده،
مرا به ایمان ایمان نیست.
اگر اندوهگینت می‌کند بگو اندوهگینم.
حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش.
تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان!

توان تحملت ار هست شکوه مکن.
به پرسش اگر پاسخ می‌گویی پاسخی در خور بگوی.
در برابر رگبار گلوله اگر می‌ایستی مردانه بایست
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست

شاعر : ايليا ارنبورگ
ترجعه شعر : احمد شاملود

بیشتر بخوانید :

منابع :

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

تولد سیاهی بود ، پر از خون ، غم و غصه ؛ انگار همین دیروز بود خون بی گناهان را ریختند و یاران و همرزمان ما را در زندان افکندند ، روزگار غریسبیست نازنین ! به یاد همه جان باختگان راه آزادی و میهن ، به یاد همه یاران و همرزمانی که در بند هستند


عاقبت پرنده شد
دل دیوانه ی من
رفت و بر شاخه نشست
دل بیچاره ی من
*
منتظر ماند که باز
برسی از ره دور
شب تنهایی او
پر شود از تو و نور
*
عاقبت ستاره شد
دل ماتمزده ام
رفت تا خلوت ابر
در شب غم زده ام
*
عاقبت بهانه شد
عشق و شیدایی من
حرف آغاز تو شد
شعر تنهایی من
*
عاقبت شراره شد
شعله های قلمم
آتش سرخ دعا
به نگاه هر شبم
*
عاقبت ترانه شد
دردهای دل من
موج دریای خداست
به تن ساحل من
*

عاقبت خاطره شد
شانزده سال گذشت
به تماشای سکوت...
و شکست...

*
....
متولد شده ام !
...

فریبا شش بلوکی
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم

زور تویی ، کور تویی
هاله بی نو تویی

دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم

بخاطر تهدیداتی که در این چند وقت دامن گیرم شده و آرامش را از من سلب کرده بود نمی خواستم بنویسم ولی مگر می شود با این همه ظلم آشکار سکوت کرد ؟ هنوز خون ندا خشک نشده است ، هنوز صدای تیرباران جوانان ایرانی در میدان آزادی فروکش نکرده است ، هنوز خون دیوار های دانشگاه را نتوانسته اند پاک کنند ، هنوز از خیابان ها و دانشگاهها خون می جوشد ! اشک های دخترکی که زیر باطوم های کوردلان شما بشدت آسیب دیده بود همچنان خاک را خیس می کند ! صدای دانشجویان دانشگاهمان که زیر باطوم ماموارن امنیتی شما کتک می خوردند هنوز به گوش می رسد ! شما انتظار دارید بخاطر ترس از جانی بی ارزش که فقط زنده بودن را تجربه می کند سکوت کنم ؟ نه ، دیگر قصد جنگیدن دارم جنگ با ظلمی که روز را برای مردم شب کرده است ! می خواهم برای زندگی کردن بجنگم حتی اگر زنده نمانم !

این حق کشی نیست پس چیست ؟
پیرمردی که دراتوبوس کنارم نشسته بود و با بی سوادیش حساب یک و دوی انتخابات را می کرد می گفت چطور من نوشته ام فلانی به اسم فلان یکی در آمده است ؟ می گفت اگر این حق کشی نیست پس چیست ؟ برادر من واقعا چگونه می خواهی جواب این انسان ها را بدهی ، مگر جوابی هم خواهی داشت ؟

میزان حرف زور است رای ملت نیست !
برادر محترم بهانه را کنار بگذاريد؛ از خدا بترسيد؛ با مردم بازی نکنيد؛‌ رأي مردم را هيچ حساب نکنيد؛‌ مردم را به حساب بياوريد. شما اگر به رای مردم اعتقاد دارید دوباره انتخابات را برگزار کنید . شما مگر پیروز این میدان نیستید ! پس از چه می هراسید ؟ بگذارید انتخابات باری دیگر برگزار شود تا نتایج کاملا بر مردم مشخص شود !
شما که پیروز میدان هستید پس این همه سرکوب و بازداشت فعالان اصلاح طلب چیست ؟ می خواهید محکم کاری کنید حق دارید ولی حرفتان را با عملتان یکی کنید . مگر سانسور اینترنت و نشریات ، قطع شدن اس ام اس ها ، موبایل ها و ... برای ایجاد خفگان نیست ؟

هيچ فرد و گروهي حق تحميل كانديدا به مردم ندارد !
مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و يا گروه و دسته اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند. هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند. ( صحيفه امام- جلد 21- صفحه10 )

با «احتمال» خيانت، به كسي رأي ندهيد!
سرنوشت خودتان را به اشخاص امين بدهيد، سرنوشت خود را به افرادي كه محتمل است خيانت بكنند، ندهيد. ( صحيفه امام- جلد 8- صفحه 385 ) اگر سستي كنيد كساني كه مي خواهند مملكت را به باد فنا بدهند روي كار مي آيند ( صحيفه امام- جلد15-صفحه 28 ) مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني رأي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند ( صحيفه امام- جلد 21- صفحات 10 و 11 )

غلط مي‌كني قانون را قبول نداري؛ قانون تو را قبول ندارد !
* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

شورای نگهبان که مدعی راستی و درستی هست و به گفته آقایان آخرین مرجع قانونی هست بلاخره بعد از فریب مردم ، دهمین انتخابات ریاست جمهوری را که از نظر بسیاری از احزاب و گروهها مشروعیت ندارد و قانونی نیست تائید کرد ، و بیشتر از پیش مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد ، برادر من آمریکایی یا اسرئیلی نیستم یا از کسی خط نگرفته ام که آشوب اغتشاش بوجود آورم و از برادران بی وجدان و بی انصاف بسیجی و امنیتی نیستم که میهنم را بفروشم و مردمم را بکشم !

بارها تاکید کردم من یک جوان ایرانی میهن پرست و متعهد به اصول انسانی هستم من از خشونت دوری می کنم و حتی با کسانی که ما را می زنند و می کشند مدارا می کنم برادر من دختران و پسران این خاک زیر گلوله ها ، باطوم ها و ضربات نوچه های شما زخمی یا کشته شده اند و می شوند با این حال فکر می کنید که اگر ما را تهدید کنید ، بگیرید و بکشید باز سکوت خواهیم کرد ؟

برادر محمود من دوستت هم ندارم ولی توصیه ای به تو می کنم ، دیگر زمان آن نیست که با زندان و گلوله و اعدام مردم را بترسانی و بخواهی بر آنها حکومت کنی ، برادر اگر می خوای بیشتر از این آبروریزی نکنی و خون بی گناهی را نریزی این نوچه هایت ( ماموران امنیتی و لباس شخصی ) را جمع کن ، بگذار مردم حرفشان را بزنند ، رایشان را که توسط چند بی وجدان دزده شده است پس بگیرند ، خشونت بس است مردم را نزنید ، نکشید ، با این کار خواب را از چشمان خودتان می دزدید و آرامش را از خانه هایتان بیرون می رانید اینقدر بی قانونی نکنید که همین قانون بی انصاف شما یقه خودتان را خواهد گرفت ! می توانم حس کنم که چه آشوبی در وجودتان هست چون از این می هراسی که مردم قدرت و ثروت را از تو بگیرند !

برادر محمود هشدار می دهم ما خس و خاشاک ها این بار آماده ایم برای زندگی کردن بجنگیم حتی اگر زنده نمانیم ! ما اهل معرفت و صداقت هستیم بخاطر آن است که با شما نمی سازیم ما سردارها و مبارزان زیادی داشتیم که برای آزادی و ایران مبارزه کردند ، در این زمان هم کم نیستند مبارزانی که در مقابل حاکمیتی ظالم که مردم را می کشند و فریب می دهند خواهند ایستاد یک روز با شرف و آزاد زندگی می کنیم ولی هزار سال زیر ظلم و ستم شما نخواهیم ماند ! ننگ بر دولت مردم فریب ، مرگ بر دیکتاتور ، شاید روزی بخاطر فریاد حق طلبی در بند شما باشم و خواهم ایستاد !

این حق کشی نیست پس چیست ؟

ما بسیاریم ! بدنبال آزادی و بدنبال میهنمان !

تا آخرین نفس برای زندگی کردن ایستاده ایم ! برای آزادی
دانشگاه پادپان نیست !

گیریم که می کشید ! ... با رویش جوانه ها چه می کنید ؟

ما اهل معرفت و صداقت هستیم با برادرکش ها هم مدارا می کنیم !

شما برادر کش و بی معرفت هستید !
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
گیرم در باورتان به خاک نشستم
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
باریشه چه می کنید
گیرم بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که میزنید
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید

برادر محمود وقتی به شما نگاه می کنم میر حسین موسوی دوران نخست وزیری را در شما می بینم ! که هر دو به دلایلی واقعیت ها را کتمان کرده اید و خواهید کرد ! نمی دانم باید به کتمان حقایق دروغ گویی گفت یا اینکه باید اسم دیگری برای آن برگزید !

برادر محمود عنوان کردید که ما دانشجوی ستاره دار نداریم و اگر هم بوده دولت نهم سعی بر این داشته که به این امر خاتمه دهد ولی حافظه تاریخی من یادآور این است که در زمان دکتر معین دانشجوی ستاره دار بوجود آمد ولی تا قبل از دولت نهم این ستاره ها به هیچ یک از دانشجویان داده نشد ، سال 1386 در زمان دولت نهم به ریاست شخص جنابعالی بنده بخاطر اعتصاب غذا و اعتراض به وضعیت دانشگاه در زیر ستارهای مسئولان دانشگاه که خود نمونه بارز از ظلم و فساد هستند خاک شدم تا دیگر در آسمان زندگی من ستاره ای وجود نداشته باشد !

برادر محمود از روزی که وارد دانشگاه شدم بخاطر شرایطی که وجود داشته و دارد هر روز بیشتر افت تحصیلی داشتم تا اینکه با ستاره بارانم دیگر مرا از درس و زندگی جدا کردند ، آخر نمی دانم به تهدیدهای نیروهای امنیتی شما ، نان شب ، آرامش ، درس یا بدبختی های خودم فکر کنم .

برادر محمود من مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران هستم و در این انتخابات شرکت نخواهم کرد چرا که انتخاباتی ناسالم بوده و هست و باید یادآور شوم که سی سال است ملت ایران فراموشکار شده اند و هر بار با بهانه ای و شعار جدیدی با شور و شوق و تعصب انقلابی در این انتخابات شرکت کرده اند .

برادر محمود ، میر حسین موسوی یکی از رقبای شما سرسختانه شما را متهم به ویرانی ایران و فساد دولتی می کند و من کتمان کننده این حقیقت نیستم که شما ایران را به ویرانه تبدیل کرده اید ولی در این سی سال تنها شخصی هستید که با جرات و جسارت توانستید اسم مافیای قدرت و مفاسد را نام ببرید و سالم و زنده بیرون از زندان باشید چرا که قبل از شما عباس پالیزدار این مطالب را عنوان کرد و شب همان روز وی به اتهام اخلال در امنیت ملی بازداشت و روانه زندان شد .

برادر محمود ، میر حسین موسوی کمی از شما ندارد و چرا که او نیز همانند شما جلوی هفتاد میلیون ایرانی دروغ گفت تا قدرت را به هر نحوی به چنگ آورد شما مردم را نفهم می پندارید و روشنفکران را بزغاله می نامید و میر حسین موسوی ملت را خر فرض می کنند و از روشنفکران سواری می گیرد ، شما از توهمات و ناعدالتی ها بعنوان ایده آل یاد می کنید و میر حسین موسوی انقلاب فرهنگی و کشتار دهه ای شصت و دانشجویان زندانی را کتمان می کند ! شما گشت ارشاد راه انداختید و میر حسین موسوی کمیته انقلاب اسلامی را رهبری می کرد !

برادر محمود ، شانس آوردید که آقای خاتمی ترسو از آب در آمد تا اصلاحات را ضایع و از میر حسین موسوی حمایت کند ، سست عنصری برخی از افراد که خود را اصلاح طلب می نامند به نفع شما تمام شد تا اصلاحات واقعی که فعالان دانشجو ، حقوق زنان ، کارگری و ... دنبال آن هستند اجرا نشود .

برادر محمود باید بگویم این داستان سر درازی دارد ولی بودن تو به همان اندازه که باعث ویرانی ایران شد باعث روشنگری مردم هم شد و اگر روزی قرار باشد از بین احمد نژاد و موسوی یکی را انتخاب کنم احمدی نژاد را انتخاب خواهم کرد چرا که احمدی نژاد نقابی بر چهره ندارد ولی موسوی پر از دروغ ، فریب ، حیله و نقاب است !

امیدوارم که این آخرین نوشته و واقعیتی نباشد که از زندگی می نویسم ولی هیچ چیز در این مملکت معلوم نیست جز بدبختی و فلاکت و به امید روزی که ایران نیز در سایه آزادی و برابری و آرامش باشد .
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
زن و تبعیض جنسیتی نسبت به او سخن تازه ای نیست و چنین تبعیضی را در قانون ، جامعه و زندگی نمی توان کتمان کرد . تبعیضی که در قانون مجازات اسلامی در حق زن صورت گرفته است بسیار آشکار و غیر قابل قبول است . قانون مجازات اسلامی راجع است به تعیین انواع جرایم و مجازات و اقدامات تامینی و تربیتی که درباره مجرم اعمال می شود ( ماده 1 ) ، اما در همین قانون ، عدالت برای مجرمان بدلیل تبعیض جنسیتی نادیده گرفته می شود .

- ماده 82 قانون مجازات اسلامی رابطه جنسی نامشروع هر زن مسلمانی را به هر مردی ( اعم از مسلمان و غیر مسلمان ) را جرم شناخته و مجازات وی را مرگ در نظر گرفته است . در صورتی که هیچ اشاره ای به رابطه جنسی نامشروع مرد مسلمان به زن غیر مسلمان نکرده است .

- مساحقه ( همجنس بازی زنان ) در قانون مجازات اسلامی با شهادت چهار مرد عادل كه آن را مشاهده كرده باشند ثابت مي شود و برعکس لواط ( همجنس بازی مردان ) در حد مساحقه فرقی بین فاعل و مفعول و همچنین فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان نیست .

- ماده 144 همین قانون با نسبت دادن الفاظ ناشایست و توهین آمیز به زنان توهین بزرگی به جایگاه زن کرده است چرا که نباید در قوانین از کلمات و الفاظ این چنینی که نشعت گرفته از تفکرات و عقاید ماست استفاده شود .

- ماده 209 ( قصاص نفس ) زندگی ، ارزش و جان زن را نصف مرد دانسته و گفته در صورتی که مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است اما ، ولی زن قبل از قصاص مرد قاتل نصف دیه مرد را باید به او بپردازد ( همچنین به ماده 300 و 301 دیات مراجعه کنید )

- اصل مهم قضاوت در جرایم یعنی شهود یکی از اساسی ترین دغدغه های قضاوت هست که شهادت زن بر مبنای قانون مجازات اسلامی فاقد اعتبار است به صورتی که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد و در برخی موارد شهادت زن اصلا اعتباری ندارد .

چگونه می توان در جامعه ای که چنین تبعیض های در حقوق زنان می شود از عدالت سخن گفت و از چنین حق کشی مسلمی چشم پوشی کرد ! ، اگر در این قانون شهادت ، دیه ، ارزش ، جان و زندگی زن نصف مرد است پس چرا در امور دیگر نصف نیست ؟ پس می توان گفت باید نصف هزینه های غذا ، آب ، برق ، گاز ، کرایه و ... را از زنان گرفت ؟

پی نوشت : قانون مجازات اسلامی

كتاب دوم
حدود

باب اول - حد زنا فصل سوم - اقسام حدزنا ماده 82 - حد زنا در موارد زير قتل است و فرقي بين جوان وغير جوان و محصن و غيرمحصن نيست .
ج - زناي غير مسلمان با زن مسلمان كه موجب قتل زاني است .

ماده 91 - در ايام بارداري و نفاس زن حد قتل يا رجم براو جاري نمي شود ، همچنين بعد از وضع حمل در صورتي كه نوزاد كفيل نداشته باشد و بيم تلف شدن نوزاد برود حد جاري نمي شود ، ولي اگر براي نوزاد كفيل پيدا شود حد جاري مي گردد .

ماده 92 - هرگاه در اجراي حد جلد بر زن باردار يا شيرده احتمال بيم ضرر براي حمل يا نوزاد شيرخوار باشد اجراء حدتارفع بيم ضرربه تاخير مي افتد .
تبصره - حيض مانع اجراي حد نيست .

باب دوم - حد لواط
فصل دوم - راههاي ثبوت لواط در دادگاه
ماده 119 - شهادت زنان به تنهائي يا به ضميمه مرد ، لواط را ثابت نمي كند .

باب سوم - مساحقه
ماده 127 - مساحقه ، همجنس بازي زنان است با اندام تناسلي 0
ماده 128 - راههاي ثبوت مساحقه در دادگاه همان راههاي ثبوت لواط است .
( به ماده های 114 الی 119 رجوع شود )
ماده 129 - حد مساحقه براي هر يك از طرفين صد تازيانه است .
ماده 130 - حد مساحقه درباره كسي ثابت مي شود كه بالغ ، عاقل ، مختار و داراي قصد باشد .
تبصره - در حد مساحقه فرقي بين فاعل و مفعول و همچنين فرقي بين مسلمان و غيرمسلمان نيست .
ماده 131 - هرگاه مساحقه سه بار تكرار شود و بعد از هر بارحد جاري گردد در مرتبه چهارم حد آن قتل است .

باب پنجم - قذف
ماده 144 - هرگاه كسي به قصد نسبت دادن زنا به شخصي مثلا" چنين گويد ( زن قحبه ) يا خواهر قحبه يا مادر قحبه نسبت به كسي كه زنا را به او نسبت داده است محكوم به حد قذف مي شود و نسبت به مخاطب كه به واسطه اين دشنام اذيت شده است تا74 ضربه شلاق تعزيرمي شود .

كتاب سوم
قصاص

باب اول - قصاص نفس
فصل اول - قتل عمد
ماده 209 - هرگاه مرد مسلماني عمدا" زن مسلماني را بكشد محكوم به قصاص است ليكن بايدولي زن قبل از قصاص قاتل نصف ديه مردرابه او بپردازد . 
ماده 210 - هرگاه كافر ذمي عمدا" كافر ذمي ديگر را بكشد قصاص ميشود اگرچه پيرو دو دين مختلف باشند و اگر مقتول زن ذمي باشد بايد ولي او قبل از قصاص نصف ديه مرد ذمي را به قاتل بپردازد .

كتاب چهارم
ديات

ماده 200 - ديه قتل زن مسلمان خواه عمدي خواه غيرعمدين نصف ديه مرد مسلمان است .
ماده 301 - ديه زن و مرد يكسان است تاوقتيكه مقدار ديه به ثلث ديه كامل برسد در آنصورت ديه زن نصف ديه مرد است .

شهادت

ماده 74 - زنا چه موجب حد جلد باشد و چه موجب حد رجم باشهادت چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت مي شود .
ماده 75 - در صورتي كه زنا فقط موجب حد جلد باشد به شهادت دو مرد عادل همراه با چهار زن عادل نيز ثابت مي شود .
ماده 76 - شهادت زنان به تنهائي يا به انضمام شهادت يك مرد عادل زنا را ثابت نمي كند بلكه در مورد شهود مذكور قذف طبق احكام قذف جاري مي شود .
ماده 119 - شهادت زنان به تنهائي يا به ضميمه مرد ، لواط را ثابت نمي كند .
ماده 137 - قوادي با شهادت دو مرد عادل ثابت مي شود .
ماده 153 - قذف با دوبار اقرار يا با شهادت دو مرد عادل اثبات مي شود .
ماده 189 - محاربه و افساد في الارض از راههاي زير ثابت مي شود -
ب - با شهادت فقط دو مرد عادل
فصل 199 - سرقتي كه موجب حد است با يكي از راههاي زير ثابت مي شود -
1 - شهادت دو مرد عادل
ماده 237- الف - قتل عمد با شهادت دو مرد عادل ثابت می شود
ب - قتل شبه عمد یا خطا با شهادت دو مرد عادل یا یک مرد عادل و دو زن عادل یا یک مرد عادل و قسم مدعی ثابت می شود .

مطالب مرتبط :

ادامه نوشته ... »