| 0 نظر ]
پیرامون بحث زندانیان سیاسی و عقیدتی

زندانی سیاسی (Political Prisoner)

به فردی گفته می‌شود که به دلیل فعالیت‌های سیاسی یا موضع‌گیری‌هایی که به قدرت، حاکمیت و شیوه اداره کشور مربوط می‌شود، بازداشت یا زندانی شده است.

این فعالیت‌ها می‌تواند شامل عضویت در گروه‌های مخالف حکومت، شرکت در تجمعات اعتراضی، تلاش برای تغییر ساختار حکومت، افشای فساد، یا انتقاد صریح از مسئولان و سیاست‌های سرکوبگرانه باشد. هدف این افراد معمولاً تأثیر گذاشتن بر سرنوشت جامعه و بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی به نفع مردم است.

در اغلب موارد، انگیزه زندانیان سیاسی نه منافع شخصی، بلکه دفاع از حقوق عمومی، آزادی، عدالت و حقیقت است. 
در حکومت‌های استبدادی، دیکتاتوری و تمامیت‌خواه، هر شهروندی که به نقد، اعتراض، بیان حقیقت یا مطالبه حق خود و دیگران بپردازد، می‌تواند با اتهامات امنیتی بازداشت شده و به عنوان زندانی سیاسی شناخته شود. حتی فعالیت در شبکه‌های اجتماعی چون اینستاگرام می‌تواند به بازداشت آن شهروند ختم شود.

زندانی عقیدتی (Prisoner of Conscience)

به فردی گفته می‌شود که صرفا به دلیل باورها، مذهب، هویت، گرایش یا بیان مسالمت‌آمیز دیدگاه‌های شخصی خود بازداشت و زندانی شده است؛ این افراد معمولا فعالیت سیاسی ندارند و نه به دنبال کسب قدرت‌اند و نه الزاما قصد تغییر حکومت را دارند؛ بلکه تنها به‌خاطر «آن‌چه هستند» یا «آن‌چه به آن باور دارند» تحت فشار، مجازات و زندان قرار می‌گیرند.

تفاوت زندانی عقیدتی با زندانی سیاسی در همین‌جاست:

زندانی سیاسی مستقیما وارد نقد، مخالفت یا چالش با ساختار قدرت می‌شود، اما زندانی عقیدتی ممکن است هیچ کنش سیاسی نداشته باشد و تنها بخواهد مطابق باور، هویت یا سبک زندگی خود زندگی کند؛ مانند دراویش، بهائیان، نوکیشان مسیحی یا افرادی که دیدگاه‌های دینی، فلسفی یا اخلاقی متفاوتی را به‌صورت مسالمت‌آمیز بیان می‌کنند.
در ساختارهای ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه، از جمله جمهوری اسلامی ایران، شمار زندانیان عقیدتی بسیار بالاست. افراد صرفا به دلیل داشتن عقیده‌ای متفاوت، تغییر دین، نقد مفاهیم مذهبی، یا حتی سبک زندگی شخصی، بازداشت، زندانی و در مواردی با احکام سنگین، شکنجه، یا حتی مرگ روبه‌رو می‌شوند.
در ایران، طی سال‌های اخیر نمونه‌هایی ثبت شده که در آن افراد به‌خاطر نقد باورهای دینی، ترک یا تغییر دین، یا رفتارهایی که از سوی حکومت «غیردینی» تلقی شده‌اند و حتی به‌دلیل نوشیدن مشروبات الکلی، با مجازات‌های سنگین از جمله اعدام مواجه شده‌اند؛ امری که مصداق روشن نقض حق آزادی عقیده است.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

در ساختارهای امنیتی حکومت‌هایی مانند جمهوری اسلامی، زندان تنها یک ابزار تنبیهی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند مستمر برای فرسایش جسم، روان و جایگاه اجتماعی فرد است. اخیرا گفتمانی ترویج می‌شود که با ادعای «واقعی نبودن» زندانیان آزاد شده، سعی در بی‌اعتبار کردن مبارزه و مقاومت مدنی دارد. گفتمانی که می‌گوید «زندانی واقعی رنگ آفتاب را نمی‌بیند»، نه یک توصیف واقع‌گرایانه، بلکه ابزاری هدفمند برای مهندسی افکار عمومی است. این روایت که از اتاق‌فکرهای نهادهای امنیتی برمی‌خیزد و برخی افراد ناآگاهانه با آنها همراه می‌شوند، هم‌زمان چند هدف موازی از جمله بی‌اعتبار کردن مبارزه، شکستن همبستگی اجتماعی، و فرسایش روانی زندانیان آزادشده را دنبال می‌کند.


این گفتمان با القای این تصور که «زندانی واقعی کسی است که زیر شکنجه کشته شود یا هرگز آزاد نشود»، رنج و هزینه‌ی صدها هزار زندانی سیاسی و عقیدتی را که زندان را تجربه کرده‌اند و امروز یا در زندان هستند یا آزاد شده‌اند، کوچک و بی‌ارزش جلوه می‌دهد. در چنین روایتی، زنده ماندن نه نشانه‌ی مقاومت، بلکه مایه‌ی تردید و اتهام تلقی می‌شود. تا نه‌تنها آنان که آزاد شدند، بلکه آنان که در زندان هستند را نیز با فشار بشکند و له کند.


برخلاف تصور عمومی، «زندان و رنج زندانی با باز شدن در سلول پایان نمی‌یابد»، بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر می‌‌کند.


برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، زندان یک مقطع زمانی محدود نیست؛ بلکه فرآیندی فرساینده است که آثار آن در چند سطح بروز می‌کند:

آسیب‌های دوران بازداشت و حبس برای زندانیان سیاسی و عقیدتی، بخشی از یک فشار سیستماتیک و هدفمند است که صرفا به محروم‌سازی فیزیکی محدود نمی‌شود، بلکه روان و هویت فرد را نشانه می‌گیرد. «شکنجه سفید» از طریق نگهداری طولانی‌مدت در سلول انفرادی، قطع کامل ارتباط با جهان بیرون، و استفاده از نور مداوم یا محرومیت از نور طبیعی، به فروپاشی تدریجی ادراک زمان، خودآگاهی و تعادل روانی منجر می‌شود. هم‌زمان، محرومیت عامدانه از درمان و استفاده ابزاری از سلامت جسمی، از جمله جلوگیری از اعزام به مراکز پزشکی، به‌عنوان اهرمی برای فشار، تنبیه یا واداشتن فرد به سکوت به کار گرفته می‌شود. در کنار این‌ها، ترور شخصیت از طریق تحقیر، تهدید و اعمال فشار بر خانواده زندانی، تلاشی سازمان‌یافته برای درهم شکستن اراده فرد و القای احساس بی‌پناهی و بی‌ارزشی است؛ روندی که هدف نهایی آن، تخریب کامل مقاومت روانی زندانی است.


پس از آزادی، زندان برای زندانی سیاسی یا عقیدتی پایان نمی‌یابد، بلکه به شکلی دیگر ادامه پیدا می‌کند. بسیاری از آزادشدگان با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ کابوس‌های مداوم، اضطراب مزمن، ترس از صداهای ناگهانی مانند زنگ تلفن یا در خانه، و وحشت دائمی از احضار دوباره، زندگی روزمره آن‌ها را مختل می‌کند. هم‌زمان، فضای امنیتی موجب انزوای اجتماعی می‌شود؛ اطرافیان از ترس پیامدهای امنیتی فاصله می‌گیرند و فرد آزادشده به نوعی «تبعید در وطن» دچار می‌شود. این وضعیت با محرومیت از حقوق شهروندی تکمیل می‌شود: ممنوع‌الخروجی، انسداد حساب‌های بانکی، محرومیت از اشتغال و حذف تدریجی از حیات اجتماعی و اقتصادی، که می‌توان آن را شکلی از مرگ دانست.


آسیب‌های ناشی از روایت‌های امنیتی و اطلاعاتی (جنگ روانی) عمیق و گاهی کشنده است، هدف سرکوب نه جسم، بلکه روان، اعتبار و سرمایه اجتماعی زندانی است. نهادهای امنیتی با ترویج روایت‌هایی مانند «اگر مبارز واقعی بود، آزاد نمی‌شد»، آگاهانه بذر تردید و بی‌اعتمادی را در جامعه و میان نیروهای منتقد می‌کارند تا زندانی آزادشده را از حمایت اجتماعی محروم کنند. هم‌زمان، این فضا در فرد نوعی «احساس گناه بازمانده» ایجاد می‌کند؛ احساسی که به‌واسطه زنده ماندن یا آزادی در حالی‌که دیگران هنوز در بندند شکل می‌گیرد و می‌تواند به عذاب وجدانی مزمن بدل شود. این فشار روانیِ مستمر، گاه از تجربه مستقیم زندان نیز فرساینده‌تر است و کارکرد اصلی آن، خاموش‌سازی صدا و تخریب امکان بازگشت فعالانه فرد به عرصه عمومی و فعالیت مجدد است.


این گفتمان امنیتی، با بالا بردن سقف «هزینه» تا مرگ یا حذف کامل، تلاش می‌کند هر سطحی از کنش اعتراضی، مدنی و سیاسی را که به زندان‌های کوتاه‌مدت یا میان‌مدت می‌انجامد، بی‌ارزش جلوه دهد و برای مرعوب کردن جامعه آن را بازتعریف کند. پیام پنهان آن روشن است: «یا باید آن‌قدر هزینه بدهی که تمام شوی، یا اگر زنده‌ای، پس مبارز واقعی نیستی.»

پس فراموش نکنیم در این ساختار و فضای امنیتی، آزادی اغلب به معنای رهایی نیست، بلکه آزادی انتقال از زندان فیزیکی به زندانی بزرگ‌تر و نامرئی است. «پلیس نامرئی» که نقش آن‌ها را نیروهای لباس شخصی ایفا می‌کنند، با کنترل مداوم تماس‌ها، احضارهای تلفنی و ایجاد ناامنی روانی دائمی، احساس تعقیب و تهدید را در زندگی روزمره بازتولید می‌کند. هم‌زمان، فشار معیشتی و خانوادگی از طریق قطع یا محدود کردن راه‌های امرار معاش، فرد را در موقعیتی قرار می‌دهد که سکوت به‌عنوان تنها راه بقا جلوه کند؛ سکوتی که این‌بار از مسیر نگرانی خانواده تحمیل می‌شود. این روند با انزوای تحمیلی تکمیل می‌شود؛ ایجاد فضای امنیتی پیرامون فرد به‌گونه‌ای که اطرافیان، از ترس هزینه‌های احتمالی، از او فاصله بگیرند و «تبعید در وطن» یا «غریب در وطن خویش» به واقعیت روزمره او بدل شود.


اما خطرناک‌ترین ابزار این گفتمان، ترور اعتبار است؛ القای این ایده مسموم که «هر کس آزاد شده، حتما همکاری کرده است». این روایت، آگاهانه بذر بی‌اعتمادی را در جامعه مدنی و میان نیروهای معترض می‌پاشد و زندانی سابق را از مهم‌ترین پشتوانه‌اش، یعنی اعتماد و حمایت اجتماعی، محروم می‌کند. در منطق اتاق‌فکرهای امنیتی، «زندانی واقعی» یا باید به «شهید» بدل شود، یا به موجودی بی‌اثر که دیگر سودایی برای اعتراض، تغییر وضعیت موجود یا مقابله با ساختار قدرت نداشته باشد.


اما حقیقت دقیقا در نقطه مقابل این تعریف قرار دارد: زنده ماندن، روایت کردن و ادامه دادن پس از زندان، بزرگ‌ترین شکست برای ساختار سرکوب است. به همین دلیل، نباید ناخواسته یا ناآگاهانه بازتولیدکننده رفتار و گفتار اتاق‌فکرهای امنیتی باشیم؛ گفتاری که هدفش تهی‌کردن فعال سیاسی از اثرگذاری و تبدیل او به فردی منزوی، فرسوده و بی‌صداست تا حکومت مستقر و وضعیت موجود بدون هزینه ادامه یابد.

آسیب‌هایی چون اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، افسردگی، اضطراب مزمن و دردهای جسمی ماندگار، قطعات یک پازل حساب‌شده‌اند؛ پازلی که می‌کوشد فرد را در چرخه بی‌پایان «ترمیم خود» گرفتار کند و او را از «تغییر وضعیت» بازدارد. به همین دلیل است که از طریق گفتمان‌سازی و جنگ روانی، ارزش ایستادگی زندانیان آزادشده را زیر سؤال می‌برند و مبارزه را از درون تهی می‌کنند.


زندانی سیاسی و عقیدتی، حتی پس از آزادی، همچنان در نبردی نابرابر با ساختار سرکوب قرار دارد. حقیقت این است که حفظ پیوند با جامعه، روایت حقیقت و ایستادن بر اصول انسانی و اخلاقی، بزرگ‌ترین شکست برای «صنعت تولید ناامیدی» حکومت‌های سرکوبگر و استبدادی است. زندانی واقعی لزوما کسی نیست که در سیاهچال و زندان بماند، بلکه آن‌کسی است که علی‌رغم همه فشارهای فرساینده، هویت انسانی و آرمانی خود را حفظ می‌کند، نفع جمعی را فدای منافع زودگذر شخصی نمی‌کند و وفاداری‌اش به مردم و سرزمینش را از دست نمی‌دهد. 

ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]
در ایستگاهی
که نه قطاری می‌رسد
نه صدایی می‌ماند
من مانده‌ام،
با کوله‌باری از نبودن
و زخمی
که عمق ندارد.

دل‌تنگم،
برای روزهایی که نیامدند
برای صدایی
که هیچ‌وقت
مرا صدا نکرد
و لبخندی
که از سر اجبار بود.

غربت،
مثل بوی نمِ دیوارِ ترک‌خورده
در من خانه کرده
و پنجره‌ها
سال‌هاست
چشم به راهِ غروب‌اند
نه برای تماشا
بلکه برای فراموشی.

امید؟
قطره‌قطره
در فنجانِ ترک‌خورده‌ی دلم
تبخیر شد
همان‌جا
که آنها
پشت کردند و رفتند.

تنهایم،
در جمعی که
هر چهره‌اش
سکوتی بلند است
و هر دستش
ردی از نادیده گرفتن.

و آن‌ها...
نه غریبه بودند،
نه دور،
آدم‌هایی با چشم
اما بی‌نگاه،
با گوش
اما بی‌پاسخ.
از کنار رنج گذشتند،
چنان‌که رهگذر از کنار غباری
که به پا شده،
مگر مهم است؟

سکوت‌شان
نه آرامش،
که خنجری بود
در لباس ملاحظه.
شبیه وزنی،
که بر سینه‌ام افتاد
و قلبم…
با هر سکوت،
کمی آرام‌تر،
کمی کندتر
و در نهایت،
کمی کمتر
تپید.

و رهایی،
نه چون پرواز
بلکه چون افتادن
در گودالی بی‌نام
که با واژه‌ها کندند.

رفتم…
بی‌صدا،
بی‌نشانه،
چون واژه‌ای
که از شعر
خط خورده باشد
با طعم تلخِ رنج
که هنوز،
روی زبانم مانده.

و این پایان است—
نه چون خاموشیِ شمع،
بل چون نبودنِ آغازی دیگر.

«به تنهایی
یک لشکر شکست خورده‌ام

عشق قیچی شد!
تو سنگ شدی
من هم کاغذی بی‌رنگ!»
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

وقایع اخیر ارومیه، مبنی بر تشدید شکاف‌های قومیتی، بخشی از سیاست‌های امنیتی-اطلاعاتی حکومت و نشان‌دهنده‌ی ترس حاکمیت از شعله‌ور شدن اعتراضات، سقوط و فروپاشی است. تصاویر و ویدئوهای منتشر شده نشان می‌دهد که شعاردهندگان علیه دیگر اقوام، عمدتا نیروهای مذهبی حامی حکومت‌ بوده‌اند که در یک مراسم با فراخوان رسمی مسئولان جمهوری اسلامی شرکت کرده بودند. این شکل از برخوردهای حذفی و سلبی، یادآور شیوه‌ی حکومت در سرکوب مردم در دهه‌های گذشته است. این درگیری‌ها نه میان مردم، بلکه جنگ حکومت علیه مردم و اتحاد آن‌ها است. جشن‌های گسترده‌ نوروزی و شادی مردم در چهارشنبه‌سوری در تمام نقاط ایران، آن هم در شرایطی که حکومت برای عزاداری برنامه‌ریزی کرده بود، بیانگر گذار مردم از ایدئولوژی حاکم و عمیق‌تر شدن شکاف میان ملت ایران و حکومت اسلامی است. ملت ایران در اقدامی بدون هماهنگی، تصویری از ایران آزاد را نشان دادند که ایران فردا می‌تواند چگونه باشد. مردم، حتی با وجود فقر و رنج‌، با شادی کنار یکدیگر ایستاده‌اند.

حکومت از این اتحاد خشمگین است و می‌خواهد جنگ مردم با خود را به تقابل مردم با مردم تبدیل کند. سیاست‌های اخیر و ایجاد شکاف‌های قومیتی به‌منظور افزایش سلطه بر جامعه، خاموش کردن صدای اعتراضات پیش‌رو و گسترش فضای ترس میان شهروندان اتخاذ شده‌اند. بازداشت عاملان برگزاری جشن‌های نوروزی در کردستان، خراسان، شیراز و دیگر شهرها نشان می‌دهد که برخی توانسته‌اند جامعه را برای دور هم جمع شدن بسیج کنند و همین موضوع حکومت را نگران کرده است.

ترک‌ها و کردهای ایرانی در اعتراضات اخیر با شعارهایی چون «آذربایجان بیدار است، تکیه‌گاه کردستان است» یا «یاشاسین کردستان، بژی آذربایجان» نشان داده‌اند که هیچ جنگی میان اقوام ساکن ایران، که همه شهروندان این کشور هستند و قرن‌هاست کنار هم زیست مسالمت‌آمیز دارند، وجود ندارد. جنگ تنها میان مردم آزادی‌خواه و حکومت ظالم است. جنگی که حکومت سعی دارد آن را از حالت «دوقطبی مردم و حکومت» به «تقابل مردم با مردم» سوق دهد تا بتواند از این وضعیت برای بقای خود بهره‌برداری کند. این سیاست‌ها علیه امنیت و اتحاد ملی در حالی اجرا می‌شود که فقر، فلاکت، سرکوب و سایه‌ی جنگ، بنیان کشور را به‌سمت نابودی کشانده است. سیاست‌هایی که پیش از این در مورد مخالفان و اپوزیسیون با تمرکز بر «دشمن‌سازی» اتخاذ شد و کاری کرد که به‌جای تمرکز بر دشمن مشترک (جمهوری اسلامی)، مخالفان علیه هم صف‌آرایی کرده و اساسا جنگ با ستمگران و ستم حاکم را فراموش کنند.

حکومت عامدانه می‌خواهد پیش از آن‌که دچار فروپاشی شود، وحشت فروپاشی را به جامعه ایران تزریق کند و اگر توانست آن را هم به فروپاشی بکشاند. حاکمان جمهوری اسلامی معتقدند اگر نظام نباشد، سرزمین ایران باید به یک زمین سوخته بدل شود و از هیچ تلاشی در این راه دریغ نمی‌کنند و نخواهند کرد. در چنین وضعیتی همه ما مسئولیت داریم و باید هوشیار و آگاه باشیم و اجازه ندهیم جمهوری اسلامی بیش از این بتواند در پیشبرد اهداف خود و نابودی سرزمین‌مان موفق شود. چهره‌ها و فعالان سیاسی، به‌ویژه در میان مخالفان، باید از اظهارات تنش‌زا دوری کنند و اتحاد و همدلی مردم ایران را در اولویت قرار دهند. برخی فعالان و رسانه‌های خارج از کشور نیز در عملکرد خود باید تامل کنند که آیا تحریک اقوام و ترویج انگاره‌های قومی نادرست یا ایجاد فضای رقابت در برتری‌طلبی قومی منتهی به ایجاد شکاف‌های اجتماعی میان شهروندان نمی‌شود؟ 
تاکید می‌کنم همه ما مسئولیت داریم و باید گفتمان‌های قومی و برتری‌طلبی قومی را که منجر به ایجاد چنین شکاف‌های شده و فضا را برای سواستفاده حکومت آماده می‌کند طرد و تحریم کنیم.

آن‌چه از هم‌میهنان‌مان در کوچه و خیابان، بی‌توجه به سیاست‌های سرکوب‌گرایانه و گفتمان‌های نادرست می‌بینیم، اراده‌ای آهنین و شجاعتی بی‌پایان برای تغییر شرایط ایران و پایان دادن به سیاهی حاکم است. حاکمیت سعی می‌کند با تهدید، سرکوب، اختلاف‌افکنی و هزاران ترفند ما شهروندان را متفرق، منزوی و ساکت کند، اما تا امروز موفق نشده و نخواهد شد. ما ایرانیان فارغ از هر اختلاف‌نظر، دین و قوم و قبیله، باید برای ایران، برای فرزندان و کودکان این سرزمین، برای نسل‌های آتی کنار هم بایستیم و پیروز این جنگ نابرابر در مقابل حکومتی باشیم که در تاریخ جهان مشابه نداشته است.

تاریخ و تجربه نشان داده که تلاش برای ایجاد تفرقه، فشار و سرکوب شدید، نه‌تنها ثباتی برای حاکمیت و جامعه ایجاد نمی‌کند، بلکه زمینه نارضایتی عمیق‌تر و انفجارهای اجتماعی بزرگ‌تری را فراهم می‌سازد. به‌عنوان یک آذری، نه‌تنها کردها را دوست دارم، که قلبم برای همه‌ی ایران می‌تپد.

پاینده ایران
زن، زندگی، آزادی
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

 

 

مردم ایران به به بلوغ سیاسی رسیده‌اند و دیگر در دام جمهوری اسلامی نمی‌افتند

متن کامل مصاحبه حسین رونقی: «در ایران، مردم دیگر در دام جمهوری اسلامی نمی‌افتند»
مصاحبه: به مناسبت دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران، این مخالف سرسخت داخلی به بلوغ سیاسی مردم اشاره می‌کند که به طور گسترده دور اول را تحریم کردند.
حسین رونقی، یکی از سرسخت‌ترین مخالفان جمهوری اسلامی که سنگین‌ترین هزینه‌ها را پرداخته، در ۳۹ سالگی چندین بار به خاطر اعتراضاتش علیه ظلم‌های رژیم به زندان افتاده است. او در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۲ دوباره دستگیر شد زیرا سرکوب خونین اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی را که به خاطر بدحجابی کشته شده بود، نقد کرده بود. دو ماه بعد با وثیقه آزاد شد. این روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس که با وال استریت ژورنال همکاری دارد، در دوران بازداشت پایش شکسته و آسیب دیده و یکی از کلیه‌هایش از کار افتاده است.
آزار و اذیت مداوم مقامات اسلامی هرگز نتوانسته آزادی بیان او را متوقف کند. به مناسبت دور دوم انتخابات ریاست جمهوری در ایران که یک ماه پس از مرگ ابراهیم رئیسی در یک حادثه هلیکوپتر برگزار شد، حسین رونقی به نرخ بی‌سابقه ۶۰ درصدی عدم مشارکت در دور اول اشاره می‌کند، علی‌رغم درخواست‌های رهبر معظم، آیت‌الله علی خامنه‌ای، برای مشارکت گسترده. او دور دوم را که بین اصلاح‌طلب مسعود پزشکیان و اصولگرای تندرو سعید جلیلی برگزار می‌شود، بی‌معنی می‌داند.
پرسش: چه درسی از دور اول انتخابات ریاست جمهوری می‌گیرید؟
حسین رونقی: پس از حوادث اخیر، به ویژه پس از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، مشخص بود که مردم به دنبال راهی برای ابراز اعتراض و مخالفت خود با قدرت هستند. ما دوباره به طور گسترده شاهد این موضوع در آخرین انتخابات ریاست جمهوری بودیم. اگرچه مقامات می‌گویند نرخ مشارکت ۴۰ درصد بوده، اما شواهد بسیاری که جمع‌آوریشده است نشان می‌دهد که مشارکت از ۱۵ درصد فراتر نرفته است، زیرا مردم به طور کلی سیستم سیاسی در ایران را رد کرده‌اند.
پرسش: آیا این نرخ پایین مشارکت پیامی به جمهوری اسلامی است، که رهبرجمهوری اسلامی خواستار مشارکت گسترده بود؟
حسین رونقی: این نه تنها یک شکست بزرگ، بلکه یک «نه» بزرگ به جمهوری اسلامی است، حتی اگر ارقام رسمی مشارکت درست باشد، زیرا مقامات همیشه تأکید کرده‌اند که رأی دادن به معنای تأیید سیستم است، صرف‌نظر از اینکه کدام کاندیدا انتخاب شود. بنابراین مردم ترجیح دادند به پای صندوق‌های رأی نروند تا مجبور نشوند سیاست‌های مخرب قدرت را تأیید کنند و در عوض بتوانند تمام رویه‌های منفی، ضد ایرانی و مخالف منافع جمعی را رد کنند.
پرسش: نظرتان در مورد اصلاح‌طلبانی که از مردم خواستند به نفع مسعود پزشکیان رأی دهند چیست؟
حسین رونقی: این توضیح به طور ضعیف از سوی اصلاح‌طلبان یا افرادی که خود به سیستم وابسته هستند داده شده است. همه این شخصیت‌ها که خود را روزنامه‌نگار، تحلیلگر یا فعال سیاسی معرفی می‌کنند و مردم را به رأی دادن به نفع ایران تشویق می‌کنند، خود به سیستم وابسته هستند و نمی‌توان آن‌ها را بخشی از مردم دانست. آن‌ها در واقع نقش تبلیغاتچی قدرت را بازی می‌کنند، چه در داخل و چه در خارج از کشور، و هدفشان قطبی‌سازی جامعه، رادیکالیزه کردن آن و با استفاده از دروغ، تشویق مردم به مشارکت در رأی‌گیری به نام انتخاب بین بد و بدتر است.
پرسش: آیا به نظر شما امروز تفاوتی بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در ایران وجود دارد؟
حسین رونقی: مشکل این است که بین دو کاندیدای بد انتخاب بهتری وجود ندارد. هر دو گزینه تقریباً یکسان هستند و رئیس جمهور در ایران هیچ تأثیری بر سیاست‌های کشور ندارد. مسئله این است که سیاست‌های اساسی قدرت، مانند برنامه هسته‌ای یا دخالت‌های سپاه پاسداران در کشورهای همسایه ایران، در اختیار رئیس جمهور نیست. همین‌طور در مورد مسئله حجاب اجباری.
پرسش: دولت‌های اصلاح‌طلب، مانند دولت محمد خاتمی (۱۹۹۷-۲۰۰۵) و حسن روحانی (۲۰۱۳-۲۰۲۱)، به بهبود آزادی‌های فردی و آزادی مطبوعات و نشر کمک نکرده‌اند؟
حسین رونقی: این فقط در یک دوره کوتاه پس از دوره رفسنجانی (۱۹۸۹-۱۹۹۷) رخ داد و این به خاطر اصلاح‌طلبان نبود. دلیل آن این بود که قدرت در آن زمان با پدیده‌های جدیدی مانند رونق مطبوعات آزاد و اینترنت مواجه شد و پیش از آنکه بفهمد واقعاً چیست، دست به کار شد. بنابراین در دوران خاتمی سانسور اینترنت آغاز شد. در دوران روحانی ما با گسترده‌ترین و پیشرفته‌ترین سیستم محدودیت اینترنت مواجه شدیم، به لطف نخبگان، روشنفکران و کارشناسانی که او توانسته بود به سیستم جذب کند تا دستگاه سرکوب و تبلیغات قدرت را تغذیه کنند.
پرسش: چطور انتقادات تند مسعود پزشکیان، برای مثال در مورد نقش پلیس اخلاق، در مناظره‌های تلویزیونی را توضیح می‌دهید؟
حسین رونقی: این فقط شعار است. اگر به تاریخ مناظره‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی نگاه کنید، مناظره‌های سال ۲۰۰۹، ۲۰۱۳ و حتی ۲۰۱۷ بسیار انتقادی‌تر از مناظره‌های امروزی بودند. اما همیشه روش کار یکسان بوده است. هدف این بوده که مردم را تشویق کنند در انتخابات شرکت کنند تا بعداً بگویند که مردم از قدرت حمایت می‌کنند. به همین دلیل نباید این مناظره‌ها را جدی گرفت. آن‌ها فقط برای منحرف کردن توجه مردم هستند تا آن‌ها را به رأی دادن و تأیید قدرت ترغیب کنند. اما امروز، مردم برعکس می‌خواهند بتوانند آینده خود را تعیین کنند. آن‌ها می‌خواهند کسی را انتخاب کنند که بتواند بر زندگی‌شان تأثیر بگذارد، بتواند تغییراتی ایجاد کند، بتواند جلوی کشتار مردم توسط سپاه پاسداران را بگیرد.
پرسش: آیا با تأیید کاندیداتوری پزشکیان در مقابل جلیلی، رهبر جمهوری اسلامی برای مردم تله‌ای نگذاشته تا آن‌ها را مجبور به رأی دادن و مشروعیت دادن به رژیم کند؟
حسین رونقی: کاملاً درست است. هدف از این قطبی‌سازی جعلی جامعه این است که مردم را به پای صندوق‌های رأی بکشاند. اما حقیقت این است که آگاهی مردم در سال‌های اخیر آن‌قدر رشد کرده که دیگر در دام جمهوری اسلامی و این سیاست‌های دروغین نمی‌افتند. هسته جامعه ایرانی امروز هیچ تفاوتی بین این دو کاندیدایی که به طور کامل توسط رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده‌اند نمی‌بیند و در نتیجه بر این باور است که رأی او هیچ تأثیری بر آینده‌اش ندارد. به همین دلیل است که دیگر به پای صندوق‌های رأی نمی‌رود.
پرسش: به جز آزادی‌ها، بهبود وضعیت اقتصادی به نظر می‌رسد اولویت بسیاری از ایرانیان باشد. آیا این مسئله نمی‌تواند مردم را به رأی دادن در دور دوم ترغیب کند؟
حسین رونقی: بله، مسئله اقتصاد یکی از مهم‌ترین مسائل در ایران است زیرا به طور مستقیم به زندگی هر فرد مربوط می‌شود. فقر به معضلی تبدیل شده که در سال‌های اخیر در جامعه گسترش یافته است، به طوری که بخش بزرگی از جمعیت دیگر نمی‌تواند نیازهای خود را تأمین کند، چه برسد به افزایش قیمت داروها. مشکل این است که در مورد اقتصاد هم، مردم قبلاً تجربه وعده‌های دولت‌های مختلف را داشته‌اند که محقق نشده‌اند. در دوران حسن روحانی، که از حمایت اصلاح‌طلبان برخوردار بود، نرخ تورم افزایش یافت.
پرسش: شما بارها زندانی و توسط مقامات شکنجه شده‌اید. با این حال، همیشه اصرار داشته‌اید که در ایران بمانید. چرا؟
حسین رونقی: ما در حال حاضر در دوره‌ای تاریخی برای ایران و مردمش زندگی می‌کنیم. در طول بیست و سه سال گذشته، من بارها دستگیر شده‌ام، چندین بار زندان رفته‌ام و شکنجه شده‌ام، اما هیچ‌گاه از هدفی که برای خود تعیین کرده‌ایم یعنی آزادی برای تمام جامعه ایرانی منحرف نشده‌ام. هیچ چیزی نمی‌تواند مرا دلسرد کند.
حسین رونقی: علاوه بر این، من معتقدم که فعالیت سیاسی در داخل ایران، حتی اگر محدود باشد، بسیار مؤثرتر از فعالیتی است که از خارج انجام می‌شود. به همین دلیل هرگز قبول نکرده‌ام ایران را ترک کنم و تحت هیچ شرایطی این کار را نخواهم کرد، حتی اگر تهدیدات زیادی دریافت کنم. ما در کشور هنرمندان، نویسندگان و سیاستمداران خوبی داریم، اما ما به افرادی نیاز داریم که بایستند و مبارزه کنند، حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود. من فکر می‌کنم یکی از آن‌ها هستم. زیرا سرنوشت این کشور و مردمش برای من مهم‌تر از هر چیزی است که ممکن است به طور شخصی برای من اتفاق بیفتد.

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]


 

مردم همچنان محکم «نه» خواهند گفت

به‌یاد سارینا اسماعیل‌زاده



کسانی که کنار هم (اصلاح‌طلب و اصولگرا) طی سال‌های اخیر مردم را سرکوب کرده‌اند، امروز از مردم رای می‌خواهند! مردم ایران باید به‌خاطر رخداد بزرگ و تاریخی ۸ تیر در حوزه سیاسی و اجتماعی به خودشان افتخار کنند. این واقعه نتیجه آگاهی جمعی است و مردم کنار هم ایستادند و به حاکمیت «نه» گفتند. به فساد، به اعدام، به حجاب اجباری، به کشتار، به سرکوب زنان، به فقر و نداری و فلاکت «نه» گفتند و همچنان هم «نه» خواهند گفت.

آن‌ها که جز نادیده گرفتن و تحقیر مردم چیزی در کارنامه خود ندارند، سال‌ها پیش مردم را از سوریه‌ای شدن می‌ترساندند و امروز از طالبانی شدن می‌ترسانند! اما مساله اینجاست که اگر طالبانی بشود، قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ استبداد و دیکتاتوری حاکم می‌شود؟ حجاب اجباری می‌شود؟ زن و مرد را تفکیک می‌کنند؟ دانشگاه‌ها و مدارس اسلامی می‌شوند؟ فساد و رانت بیشتر می‌شود؟ نوشیدنی‌های الکلی ممنوع می‌شود؟ شلاق می‌زنند؟ فستیوال‌های موسیقی را ممنوع می‌کنند؟ زندانی و اعدام می‌کنند؟ جنگ‌افروزی و موشک‌پراکنی رخ می‌دهد؟ حکومت به سمت بمب اتمی می‌رود؟ چه اتفاقی قرار است بیفتد که نیفتاده است؟

برخی از دوستان می‌گویند اصلاح‌طلبان با اصولگرایان تفاوت دارند! بله، من هم معتقدم تفاوت دارند. اصولگرایان ناتوان هستند، اما اصلاح‌طلبان به قول جواد ظریف بلدند چگونه سر مردم شیره بمالند، بلدند چگونه دروغ بگویند! بلدند چگونه بعد از شلیک به هواپیمای اوکراینی، آن را علاج کنند! بلدند چگونه افراد، نیروها و سرمایه را جذب دستگاه سرکوب کنند! چگونه اینترنت را قطع کنند! بلدند چگونه شبکه بزرگ پروپاگاندا و دروغ را در جهان سازماندهی کنند و به واسطه آن حقیقت را زیر خاک پنهان کنند.

عدم مشارکت در انتخابات، خود یک کنش و شکلی از مقاومت مدنی برای عقب راندن حاکمیت در راستای منافع جمعی و تحمیل خواسته‌های عموم مردم به حکومت است. یک گام مهم در راه طولانی و دشوار آزادی ایران که باید کنار هم آن را با صبوری طی کنیم.

مردم همچنان محکم سر جای خود خواهند ایستاد و محکم «نه» خواهند گفت، با همان اکثریت و با همان قاطعیت. چرا که هیچ‌کدام از ایرانیان سزاوار چنین زندگی که شما به آن‌ها تحمیل کرده‌اید، نیستند.

ما کنار هم و با هم می‌توانیم.
زنده باد مردم آزاده و شجاع.
پاینده ایران


ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
 



 

 کلیت نظام جمهوری اسلامی فقط یک سد در مسیر پیشرفت، آزادی و آبادی ایران است.

در فضای کوچه و خیابان، اکثریت مردم به انتخابات نمایشی به دیده طنز و تنفر نگاه می‌کنند. بسیاری از مردم ایران انتخابات نمایشی جمهوری اسلامی را از مدت‌ها قبل تحریم کرده‌اند.
روی سخنم با موافقین سیستم حاکم بر ایران، شامل مزدبگیران و سهم‌خواهان از طیف‌های در ظاهر متفاوت سیاسی (اصلاح‌طلب یا اصول‌گرا) یا افراد منتفع از وضعیت موجود نیست، چرا که آن‌ها آمدند تا شیره جان این مملکت و مردم را بمکند و ایران را ویران کنند. 



روی سخنم با کسانی است که با توجیه اجباری بودن، همواره در چنین نمایش‌های مضحکی مشارکت می‌کنند.
این گروه را باید خطاب قرار داد که: جمهوری اسلامی با ماهیت تمامیت‌خواهانه خود و سرکوب خونین هرگونه نقد و اعتراض، از ابتدای اشغال کشور تا امروز، به‌ویژه در آبان ۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی»، فاقد هر نوع مشروعیت است. صدها شهروند برای اعتراضات به حق خود کشته شده‌اند؛ و حکومت بدون هیچ‌گونه احساس نیازی به پاسخگویی، با سرکوب شدیدتر برخورد کرده و خواهد کرد.

شما نیز بخشی از این جامعه‌اید و درد و رنج مردم را شاهد هستید.

شرکت در انتخابات نمایشی حتی با برگه سفید، و رای دادن به این مهره‌های حکومت که فریب‌کارانه خود را گاهی مخالف یکدیگر نشان می‌دهند اما اساساً پیروان رهبر جمهوری اسلامی سید علی خامنه‌ای هستند، مطلقاً تا امروز دستاوردی نداشته است. کلیت نظام جمهوری اسلامی فقط یک سد در مسیر پیشرفت، آزادی و آبادی ایران است. رای شما، هر قدر هم که فکر کنید بی‌اهمیت است، مانع شکستن این سد جور و ستم خواهد شد. نه تنها مانع شکستن، بلکه خشتی بر دیوار ظلم خواهد بود. نگذارید که نام شما با ستم، سرکوب و بی‌عدالتی گره بخورد.

در شرایطی که مردم به‌خاطر هر اعتراض کوچکی در خیابان با گلوله کشته می‌شوند، منتقدان و متفکران حذف و کشته می‌شوند، نفس هنرمندان زیر تیغ سانسور بریده شده‌است، دانشگاه‌ها به پادگان تبدیل شده‌اند، کارگران و معلمان برای فریاد اعتراض سرکوب می‌شوند، اقلیت‌های دینی و جنسیتی با طرد مواجه هستند، مسالمت‌آمیزترین راه برای اعلام مخالفت با تمام این ستمگری‌های آشکار و رساندن پیام «نه به جمهوری اسلامی»، تحریم نمایش انتخابات مضحک و جعلی پیش‌رو است.

رای ندادن و عدم مشارکت انفعال نیست، دست کشیدن از کام‌بخشی به حکومت جائر و یک کنش اثرگذار در راستای منافع جمعی است. تنها انتخاباتی که امید است مردم به‌زودی در آن مشارکت کنند، انتخاباتی آزاد با نظارت بین‌المللی برای تعیین نوع حکومت است و چنین انتخاباتی از صندوق رایی که زیر نظر جمهوری اسلامی باشد، هرگز شکل نخواهد گرفت.

شما که شاغلان چنین سیستمی هستید، خسته نشدید از این همه بی‌اختیاری و تحقیر؟ از این‌همه سر خم کردن مقابل ظالمان؟

تکلیف فعالان سیاسی که چشم بر آینده ایران بسته‌اند و منافع شخصی و گروهی خود را اولویت قرار داده‌اند، مشخص است. آن‌ها با عنوان اصلاح، در تداوم وضعیت موجود تلاش می‌کنند، عملی که کمتر از خیانت به کشور نیست. اما ما به عنوان عضوی از جامعه باید بدانیم اگر در نمایش انتخابات شرکت کنیم، زین پس هر شهروندی که کشته شود، آسیب ببیند، بینایی‌اش را از دست بدهد، ما نیز در درد و رنج او نقش داریم و هرگز نمی‌توانیم مدعی مستقل بودن و از مردم بودن شویم.

اصلاح‌طلبان قتل‌گاه مردم را در سراب آزادی بنا کرده‌اند.

مملکت ول است حکومتی وجود ندارد، اگر هنوز کشور سرپاست چون ایران را مردم با اراده و توان‌ خودشان اداره می‌کنند، با این حال جمهوری اسلامی مالکیت این کشور را به‌زور اسحله و سرکوب از مردمانش گرفته است، مالکیت زندگی و هر آنچه دارند را. ما با مقاومت و مبارزه دوباره این سرزمین را پس می‌گیریم، چرا که باور دارم مردم مالکان اصلی این آب و خاک هستند. با کنش جمعی خود در تحریم نمایش انتخابات، برای رساندن صدای حقیقی اعتراض ایرانیان به ظلم و استبداد حاکم در کشور، پشت درهای بسته و دور از چشم سایر مردم جهان، هوشیاری و آگاهی جامعه را نشان خواهیم داد و امید به تغییر را بیش از پیش در دل جامعه و خودمان زنده نگه خواهیم داشت. با هم و کنار هم می‌توانیم.

پاینده ایران، پاینده مردم شجاع ایران.

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

 

 


 


 همه خسته‌ایم، اما باید شجاعت، دلیری و آگاهی نیکا و توماج را گسترش دهیم.

این‌روزها، حال ایران بیش از پیش، خوش نیست. در واقع حال ما، مردم ایران، مدتهاست ناخوش و بد است.

از وضعیت موجود، از گزارشی که در مورد نیکا منتشر شد، از اینکه توماج را برای حرف زدن و بیان حقیقت، محکوم کرده‌اند. از اینکه رضا رسایی، عباس دریس مجاهد کورکور و افراد زیادی، زیر حکم اعدام هستند، به‌خاطر وضعیت بچه‌های اکباتان و معترضان دیگر. از اینکه شاهد افزایش خودکشی‌های گروه‌های مختلف و سرمایه های انسانی کشور بصورت‌روزانه هستیم؛ از پزشکان تا شهروندان تحت فشارهای مختلف زندگی روزمره و....
همه این‌ها باعث شده مردم خشمگین و جامعه در آستانه انفجار باشد.

فقر، فساد، رانت دزدی خفت گیری و.... فراگیر شده و اکثریت مردم، توان تامین مایحتاج اولیه زندگی را ندارند. و در چنین شرایطی فرماندهان انتظامی با دو کیلو نشان افتخار بر دوش و سینه‌شان، زنان ایران را خاکریز دشمن معرفی می‌کنند، آنها را عامل بیگانه می‌نامند و از فتح سنگرهای دشمن با این رفتارهای خشن و غیرانسانی در خیابان‌ها، سخن می‌گويند.

حق شهروندی و حقوق اولیه‌ی انسانی و آزادی زنان ایران، خاک ریز هیچ حکومتی و سردار نظامی نیست که بخاطرش حاضر هستند اینگونه با زنان بجنگند!

در جایی و زمانی هستیم که دادخواه هان و خانواده‌های کشته شدگان را علنا آزار میدهند، تهدید و بازداشت می‌کنند که چرا دنبال قاتل عزیزانتان هستید! حکم‌هایی بر اساس اعتراف‌های افرادی که تحت اجبار و شکنجه هستند (شخصا در بازداشتگاه ها شاهد شکنجه‌ها بوده‌ام)، صادر می کنند، هرصدای دیگری را خاموش و ساکت می‌کنند و از این طریق پیش می‌روند.

اگر درگیر بازداشت یکی از اعضای خانواده با آشنایان و اطرافیان خود شدیم، قطعا باید اطلاع رسانی کنیم و حرف بزنیم، در غیر اینصورت با خواست دستگاه امنیتی همراه شده‌ایم. از طرفی نهایتا منجر به آسیب به خود و دیگرانی که تصور می‌کنند این روند کارساز است خواهیم شد، حتی آزار و اذیت هایی که دیدیم را لازم است عمومی بنویسیم و تاثیر این کار را دست‌کم نگیریم.
هر شخصی که ما را مورد اذیت و آزار قرار داد در مقابلش بایستیم حتی اگر با لباس شخصی باشند و رفتاری را با او داشته باشیم که با اوباش، خفت‌گیرها و دزدها داریم! چراکه جواب عناصر فراقانونی، منطقی و قانونی نیست. در هر پوششی که هستند.

مردم داخل کشور به‌دليل انواع بلاهایی که هر روز بر سرشان می‌آید و تحمل وضعيت سخت و فشارهای روزافزون که در آن هستند، پژمرده و افسرده شده‌اند، حال هیچکس خوب نیست، و نمای کف جامعه آنچه در فضای مجازی شاهدیم، نیست چه بسا از واقعیت بسیار دور است.

جامعه هر روز تقلا می‌کند برای اینکه از منجلابی که حاکمیت به اسم زندگی برایش درست کرده، خود را از هر راهی نجات بدهد و نجات خواهد داد، هر چند که پروسه‌ای سخت است.

یادمان نرود که اگر ناامید شدیم یا حس تنهایی و شکست کردیم به این فکر کنیم که  نوجوان ایران، نیکا، تا آخرین نفس و آخرین لحظه جنگید و تسلیم نشد. ما هم مانند نیکا نباید تسلیم شویم و باید تا آخرین توان برای حق زتدگی بجنگیم و تلاش کنیم.

این کشور برای ماست، برای همه مردم ایران است و یقین دارم روزی عاقبت ایران را از اشغالگران ضدبشر حاکم، پس می‌گیریم. نسل جدید ایران ما، کشوری خواهند ساخت که فقر و بی‌عدالتی در آن حاکم نباشد و کسی برای حرف زدن به اعدام محکوم نشود و دختربچه‌ها، برای خواستن حق بدیهی، کشته نشوند.
آگاهی شجاعت و جسارت نیکا و نیکاها را گسترش خواهيم داد....

ما سکوت نمی‌کنیم و این ظالمان حاکم، می‌توانند به شیوه همیشگی خود، همه ما را به خاطر کمترین حرف و اعتراض، بازداشت حتی محکوم به اعدام کنند اما نمی‌توانند وادار به سکوت کنند.
ما با همه این سختی‌ها، در ایران کنار هم هستیم و می‌ایستیم و مدافع یکدیگر و صدای یکدیگر خواهیم بود.
به امید روزهای روشن برای ایران و ملت ایران و برای زن، زندگی، آزادی...

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]



«نجات ایران و ملتش باید تنها اولویت هر جمع سیاسی باشد.»

شرایط درهم‌ریخته حاکم بر اپوزیسیون حاصل عدم تشخیص اولویت‌های سیاسی، رفتارهای نسنجیده و نابالغی در گفت‌و‌گو است. در وضعیت فعلی مردم خسته از ماه‌ها هیاهو برای شکل‌گیری جبهه‌ای واحد همچنان در هر فرصتی به اعتراض ادامه داده‌اند. ضروری است تا نیروی سیاسی نجابت ملت ایران را به پای ناآگاهی نگذارد. اعتبارها و فرصت‌ها ازلی و ابدی نیستند و در صورتی که ضرورت‌ها درک نشوند، مردم از همه نیروهای موجود عبور خواهند کرد. با سنجش اضطرارها، ارائه‌ی برنامه‌ و پاسخ‌های هوشیارانه، با اتحاد و‌ همبستگی کنار‌ هم باید قرار گیریم تا برای آینده ایران و کم کردن هزینه تغییر قدم‌های محکمی برداریم.

عدم درک شرایط پرتلاطم و بحرانیِ حاکم بر کشور و اضطرار زمانیِ مردم جهت برون‌رفت از وضع موجود، از دیگر مشکلات عمده‌ی اپوزیسیون ایران است. ضروری است دل در گرو ایران داشته باشیم و اصولی چون تمامیت ارضی، دموکراسی، التزام قانون اساسی آینده به مبانی حقوق بشر، جدایی دین از سیاست، برگزاری انتخابات آزاد، تشکیل دستگاه قضایی مستقل، ارتباط صلح‌آمیز با جامعه بین‌المللی بر اساس منافع ملی را محور همکاری و اتحاد قرار دهیم.

برخی از فعالین سیاسی به‌جای ارائه‌ی برنامه یا حداقل همراهی با برنامه‌های سیاسی موجود، یکسره در حال تخریب سایرین هستند و ستیز با دیگران و ایجاد چالش و حاشیه بین همدیگر را اساس فعالیت خود قرار داده‌اند؛ رفتارهایی از این دست که دستاوردی جز تفرقه ندارد، به حکومت کمک می کند تا در فضای فعلی حاکم وجهه‌ی بین‌المللی خود را بازیابی و ترمیم نماید. تا ذیل آن کنترل وضعیت اسفناک فعلی را بیش از پیش در دست بگیرد.

آنها که در شرایط کنونی اولویت‌های شخصی را بر ایران و نجات ایران ترجیح می‌دهند، به‌جای حل مسئله آن را پیچیده‌تر می‌کنند. امیدوارم که چهره‌های شاخص اپوزیسیون در همبستگی در کنار هم راه تماس مستقیم با مردم را باز بگذارند و صرفاً به‌ صداهای بلند اطرافشان گوش فرا ندهند تا بتوانند در ادامه مسیر ضمن شفاف‌سازی ابهامات و پاسخگویی به مردم، موانع و مشکلات را جهت ایجاد اجماع واحد و ملی برطرف کنند. در شرایط کنونی فعالیت سیاسی فرقه‌ای یا قبیله‌ای نتیجه‌ای نخواهد داشت و تا زمانی که امکان‌ رقابت سالم در انتخابات آزاد مهیا نباشد از این شکل فعالیت‌ها باید دوری کرد، چرا که نجات ایران و ملتش باید تنها اولویت هر جمع سیاسی باشد.

ادامه نوشته ... »
| 3 نظر ]

The tension that is controlling the opposition is the result of a lack of recognition for political priorities, inconsiderate actions, and immaturity in having an intra-opposition dialogue. 


In the current climate, the people, exhausted from months of uproar over creating a united front, have continuously used every opportunity to protest. It's crucial for the political forces to understand that the Iranian nation's patience and resilience is not equivalent to a lack of awareness about these tensions. 


The credibility and opportunity that is given by the people is not eternal and permanent and if the necessities aren't understood, people will move on from all political forces at once.


By recognizing the exigencies, providing a solid plan and thought-out responses, with unity and solidarity, we must stand together and take strong steps for the future of Iran and decreasing the costs of change.


The lack of understanding about the turbulent and acute conditions of the country and people's immediate need for putting an end to this situation, is another critical issue facing the Iranian opposition.


It is necessary for us to be committed to Iran and prioritize certain valus such as territorial integrity, democracy, constitutional obligation towards human rights, secularism, free elections, independent judiciary, and peaceful relations with the international community in accordance with our national interests.


Some political activists, have chosen to focus on creating challenges and tensions and undermining others; such behaviors that have no result other than division help the regime to regain and restore its international facade in order to take stronger control over the deplorable situation we're in.


Those who prioritize their own interests over Iran and saving Iran, are only contributing to the problem rather than finding a solution. I hope that the well-known figures in the opposition open the gateway for direct communication with the people instead of limiting themselves to the loud voices of those around them, so that they can remove the obstacles on the path to a national unity by holding themselves accountable and responsible to the people and transparently addressing their questions and concerns.


In the current climate, sectarian ans tribal politics will have no results, and we must stay away from such methods in the absence of a possibility for healthy competition in a free election.


Because, saving Iran and our nation must be the one and only priority for any political group or individual.
ادامه نوشته ... »