| 0 نظر ]

مردم خوزستان می‌گویند: « تشنه‌ایم، آب می‌خواهیم»، پاسخ‌شان باتون و سرب و گلوله است؛ پاسخ مردم تشنه، باتون و گلوله نیست، مردم تشنه، معترض و به‌ستوه آمده خوزستان را نکشید.


‏اگر نگران افزایش نفرت و خشونت هستید، بدون لکنت، داد بزنید، بگویید مردم و معترضان خوزستانی که آب ندارند را «نزنید، نکشید».
خشونت سیستماتیک حکومت علیه مردم و معترضان را محکوم کنید، به حاکمانی که معتقدند: «اولویت سوریه از خوزستان بیشتر است» معترض شویم و در کنار هم‌وطنان خوزستانی‌مان بایستیم.

دو جوان و دو جان عزیز معترض را برای اعتراض به این وضعیت کشته‌اند، مصطفی نعیماوی و قاسم خضیری را.

به این اعداد دقت کنید: 

یک‌سوم رودخانه‌های ایران به خوزستان می‌ریزد. خوزستان پرآب‌ترین استان ایران است.

فقط ۸ درصد منابع آب کشور برای آشامیدن مصرف می‌شود؛ اما مردم خوزستان تشنه مانده‌اند! 

کجای جهان تا این اندازه زندگی را در یک سرزمین نابود کردند؟!

خوزستان سال‌هاست با مشکل بی‌آبی مواجه است. سال‌هاست که برخی روستاها و شهرها (بیش از ۷۰۰ روستا) برای آب آشامیدنی پول می‌دهند، بعدتر برای آب شرب مجبور به پرداخت پول می‌شوند.

کودکان خوزستانی به‌علت عدم وجود لوله‌کشی فاضلاب و راه یافتن آلودگی‌های فاضلابی‌ به آب‌های زیرزمینی به هپاتیت مبتلا شدند.

‏در مسجد سلیمان بیش از ده سال است که وجود نفت و میعانات نفتی در چاه‌های آب اثبات شده و اعلام شده استفاده از آن خطرناک است.

مردم در ایذه قبض آب می‌دهند برای آبی که ندارند. در غیزانیه در سرکوب اعتراضات ۹۸ آب را به‌روی مردم بستند. امروز کارد با کرونا، بی‌آبی، خشکسالی و فقر به استخوان‌شان رسیده و به ستوه آمده‌اند.


برخی اطلاعات محتوا از مطالب اعظم بهرامی و مریم شوکرانی

ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]

ندا آقاسلطان همیشه زنده است.

دوازده سال پیش (سال ۸۸) ویدیویِ کشته‌شدن زنی جسور و معترض دنیا را تکان داد ویدیویی که در آن فریاد «ندا بمون» قلب هر انسانی را به درد می‌آورد، همه شوکه شده بودیم، از شکل قتل و از بی‌رحمی حاکم که اینگونه جان یک زن که نماد زندگی، آزادی و مقاومت بود را گرفته‌بود.

ندا برای من همیشه اسطوره و الگو و همیشه در قلبم زنده است، آنچه بعدها از زندگی و افکارش فهمیدیم ما را غمگین‌تر کرد، انسان شریفی که به بی‌رحمانه‌ترین شکل کشته‌شد.

امروز اگر صدای دادخواهی است، امروز اگر همه کنار هم «نه» می‌گوییم، امروز اگر اتحاد، همبستگی و همدلی داریم، به‌خاطر خون ندا و نداهاست، به‌خاطر مقاومت خانواده ندا و خانواده دیگر کشته‌شدگان این ۴۳ سال است. ما باید علیه فراموشی صف‌آرایی کنیم، نباید بگذاریم این ستم‌ها فراموش شوند، کنار خانواده‌ها و عزیزان کشته‌شدگان بایستم و همراه‌شان دادخواهی کنیم.

اگر چه ندا را کشتند، اما او همیشه در قلب و ذهن ما زنده است، مثل همان فریادی که می‌گفت «ندا بمون».
ادامه نوشته ... »
| 1 نظر ]
از آن روز که عرصه هنر شد جولانگاه بهنوش بختیاری و هم‌پیاله‌های بی‌مایه و تهی‌مغزش، هر روز بیشتر با ابتذال و حقارت روبرو شدیم، ابتذال و حقارتی که، به حق، بهنوش بختیاری این روزها نمادشان است. هنر عرصه انسانیت و تفکر است، با اعتراض شکل می‌گیرد و با مقاومت هویت پیدا می‌کند، انسان را نمایش می‌دهد. هنری که این روزها جایش خالی است.

با شما باید با زبان برنده و با صراحت حرف زد، بهنوش بختیاری، می‌توان گفت که تو یک لوده هستی؛ نه غم نان داری، نه قلبی که دوستش داشته باشی و گلوله‌ای آن را سوراخ کرده باشد، و نه جان عزیزی که از تو ستانده باشند. تو انسان فرومایه‌ای را به تصویر می‌کشی که اعتراض مردم را «الکی» می‌داند و خون‌های جاری بر زمین و پیکرهای شریف افتاده بر کف خیابان را نمی‌بیند؛ چرا که روی آن‌ها پا گذاشته‌است تا حقیرانه خودش را بالا بکشد! 
زمان شلیک گلوله و موشک به مردم، نقش‌شان پوشاندن جای گلوله و موشک است، نقش‌شان رنگی کردن اثر کبودی باتوم و شکنجه است، اما آن زمان که صحبت از نفع شخصی‌است می‌گویند «بیایید دوست باشیم و دست به دست هم بدهیم و بخندیم».

خودت بهتر می‌دانی، ما با تو خانواده نیستیم، ما با تو رازی نداریم، راز تو با حکومت است، حکومتی که می‌کشد و کشتارش برای تو می‌شود راز و تو می‌شوی رازدار حکومت و جنایت! تو حتی نمی‌دانی گرسنگی چیست، درد چه شکلی است، داغ عزیزی که گلوله، قلب و سرش را سوراخ کرده چگونه روح و جان آدمی را به آتش می‌کشد. تو نمی‌دانی داد چيست، دادخواه کیست، واژه‌ها را آن‌گونه که به‌خوردت داده‌اند نشخوار می‌کنی، می‌گویی «غرغر نکنیم و نق نزنیم». از تویی که نان در خون مردم می‌زنی و آن را حریصانه می‌بلعی، چگونه می‌توان انتظار داشت صدای مادران و خانواده‌های دادخواه را بشنوی یا بدانی آبان خونین چیست؟ یا هواپیمایی که ۱۷۶ مسافر بی‌گناه داشت سرنگون شده‌است!

می‌گویی «ما باید حق‌مان را از خاک‌مان بگیریم»،  مگر خاکی مانده است که از آن حق‌مان را بگیریم؟ به‌لطف صاحبانت خاک وطن نیز فروخته شده، آن هم که باقی مانده غرق خون است، غرق خون محسن، پژمان، محمد، نیکتا و... منابع به تاراج رفته و هیچ نمانده، هیچ، جز درد و رنج بی‌پایان مردم ایران و حقارت و حقارت و حقارت امثال شما!

از رفتار و گفتار امثال تو عصبانی و خشمگین‌ام، و خوب می‌دانی شریک تمام سیاهی‌های این روزهای سخت زندگی مردم ایران هستی، افسار پاره کرده‌اید و بی‌شرمانه به مردم می‌تازید، اما به قول سیف فرغانی: «آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست، گرد سم خران شما نیز بگذرد». 

حیف واژه‌های چون مزدور، جیره‌خوار، خودفروخته، مزدبگیر و مواجب‌بگیر است که برای تو به‌کار برده شوند، تصویرت را هر جا ببینم یک واژه در ذهنم مدام تکرار می‌شود: حقیر، حقیر، حقیر، حقیر، حقیر...
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
ری‌رایِ نازنین، چه کنیم؟

ری‌را، امروز تولد تو است، اگر این نامردمان و جنایت‌پیشگان با موشک به هواپیمایی که تو مسافرش بودی شلیک نمی‌کردند امروز یازده ساله شده‌بودی، گاهی قلم به‌دست گرفتن و نوشتن سخت است یا سخت می‌شود.

ری‌را، سال‌هاست ما که در ایران زندگی می‌کنیم از جریان زندگی عقب مانده‌ایم، وقایع آنقدر سریع و تلخ شده‌اند که از جریان وقایع هم عقب می‌مانیم. در این سرزمین گویی هیچ‌چیزی جای خودش نیست، کسی ما را نمی‌بیند، یا مایِ انسان را نمی‌بیند، یا ما را انسان نمی‌بیند، هویت و شأن انسانی‌مان را کنار گذاشته‌اند، تبدیل شده‌ایم به «سوژه»، سوژه‌ای برای بازداشت و شکنجه، سوژه‌ای برای تحقیر، سوژه‌ای که به آن شلیک و آن را انکار می‌کنند، سوژه‌ای برای شلیک گلوله به قلب و سرش، سوژه‌ای برای نادیده‌گرفته شدن، سوژه‌ای برای فعالیت حقوق بشری بدون آنکه ما را بشر بدانند، سوژه خبرِ خبرنگاران و چند خط نوشته برای روزنامه‌نگاران، همه به انکار مایِ انسان برخواسته‌اند، نمی‌‌دانم چه می‌شود کرد! یا چه باید کرد، اما می‌دانم چه می‌خواهم، می‌دانم که دوست دارم ما را «سوژه» نبینند، ما را «انسان» بببنند، بدانند ما انسانیم، قلب داریم، احساس داریم، فکر می‌کنیم، رنج می‌کشیم، ناراحت می‌شویم، دردمان می‌آید، دردمان می‌آید، دردمان می‌آید که مایِ انسان را نمی‌بینند یا ما را انسان نمی‌بینند!

ری‌را وقتی پدرت از تو می‌نویسد، یا از تو می‌گوید، ذره ذره تصور روایت‌هایش، آتش به قلب‌مان می‌زند، پدرت که حرف‌هایش از قلب اوست، پدرت که انسان است و همگان را انسان می‌بیند، پدرت که رنج ما را می‌فهمد و ما غم او را می‌بینیم. پدرت که می‌نویسد، واژه‌ها را به‌گونه روی کاغذ می‌چیند که گویی احساس درون انسان را زنده به تصویر کشیده است، نوشته‌هایش می‌گوید که او می‌داند ما انسانیم و قلب داریم و ما می‌دانیم او انسان شریف و باوجدانی است.

ری‌را دختر حامد اسماعیلیون و زنده‌یاد پریسا اقبالیان بود، که در ۹ سالگی در هواپیمایی اوكراین با اصابت عمدی موشک سپاه پاسداران کشته‌شد.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

[لو ژون، نویسنده و شاعر چینی، می‌گوید: «دروغ‌هایی که با جوهر نوشته می‌شود، هرگز نمی‌تواند حقیقتی را که با خون نوشته شده پنهان کند.» با وام‌گیری از او می‌توان گفت «دروغ‌هایی که با دوربین ترسیم می‌شود، هرگز نمی‌تواند حقیقتی را که با خونِ "بدحجابان شلاق‌خورده" نوشته شده پنهان کند.»]

[‏چهرۀ واقعی یک کشور را نه در اماکن گردشگری آن بلکه در قوانین حاکم بر آن باید جُست. احداث هزاران برج، هتل، جاده، فرودگاه و فروشگاه مجلل نمی‌تواند به کشورهای ناقض حقوق بشری همچون ایران و عربستان اعاده‌ی حیثیت کند.]

آنچه برای من در خصوص پروژه فم تریپ جای پرسش داشته و دارد این است که چگونه زمانی که زیرساخت‌های گردشگری کشور به واسطه عدم مدیریت و عقلانیت ویران شده است و بسیاری از اماکن تاریخی و مکان‌های گردشگری نیز از آسیب در امان نبوده‌اند می‌توان بدون کوچکترین نقدی به این سیستم ویران کننده ادعای توجه به توسعه صنعت گردشگری و منافع ملی داشت؟ آیا این عمل جز آن است که در راستای عادی‌سازی شر حاکم، تلاش مذبوحانه برای نرمال نشان دادن شرایط وخیم ایران است؟

آیا می‌توان بدون در نظر گرفتن شرایط وخیم محیط زیستی کشور که دلسوزان آن در زندان به سر می‌برند ادعای در راستای فهم صنعت گردشگری کشور داشت؟ آیا عوامل این پروژه نمی‌دانند که چگونه با تورهای گردشگری با عنوان مقابله هنجارشکنی، تورهای مختلط و بدحجابی و فسق و فجور  در همه جای ایران برخورد می‌شود؟

[در بسیاری از تصاویر فم تریپ، دختران و زنان محجبۀ ایرانی در پیش‌زمینۀ اماکن تاریخی و مذهبی، از جمله مساجد، دیده می‌شوند. صحنه‌آراییِ این تصاویر به بیننده چنین القا می‌کند که زنان ایرانی نه تنها به حجاب اجباری معترض نیستند بلکه با نوعی سرخوشی و شادمانی سرگرم جنب‌وجوش و حتی اجرای «حرکات موزون» در این اماکن هستند!]

[این در حالی است که در اواخر تابستان، ۱۷ زن و مرد «به اتهام بی‌حجابی و جریحه‌دار کردن عفت عمومی» در یکی از اماکن گردشگری (سد لفور) «هر کدام به تحمل ۷۴ ضربه شلاق در ملأ‌عام محکوم شدند.»]

حال چگونه می‌توان با این ژست‌های دروغین و عکس‌های رنگین ساختگی که ابزار سرکوب را در راستای عادی‌سازی آن و عامل پیشرفت و پروپاگاندا قرار داده‌اند در شرایطی که بخش عمده‌ای از جامعه از فقر و گرسنگی مطلق رنج می‌برند و کشور به صورتی که در تاریخ سابقه نداشته در حال ویرانی است ادعاهای عوامل این پروژه را بدون کوچکترین نقدی به وضعیت موجود باور کرد؟

بخش‌های از این نوشته برگرفته از رادیو فردا (عرفان ثابتی) است.
#فم_تریپ
ادامه نوشته ... »
| 5 نظر ]

به نظر شما بزرگترین سرمایه یک انسان چیست؟ چه مولفه‌های سرمایه شما را تعیین می‌کند؟

به باور من سرمایه انسانی یک شخص مهمترین و بزرگترین سرمایه اوست، سرمایه‌ای که منجر می‌شود  سرمایه‌های اجتماعی، مالی و روانی انسان پایه‌ریزی و تامین شود.

در ابتدا سرمایه انسانی هر انسانی خود شخص است و دیگری انسان‌های که او را بعنوان یک انسان پذیرفته‌اند! انسانی که حاصل مجموعه عملکرد، رفتار، اخلاق و ارزش‌های انسانی اوست! و مولفه‌های مهمی چون انسانیت، اعتماد، صداقت، حق انتخاب و خودآگاهی که این سرمایه را شکل می‌دهند. بدست آوردن این سرمایه سخت است و حفظ کردنش سخت‌تر! اما براحتی می‌توان آن را از دست داد یا نابودش کرد!

وقتی درخت سرمایه انسانی ما رشد کرده، شکل گرفته و سبز شده باشد هر عملی چون فریب دادن دیگران، تزویر، ریا، بی‌صداقتی، بدخواهی، نقدناپذیری و استبداد رای و ... همچون ضربه تیشه‌ای است به پای این درخت سبز و وقتی ما چشم می‌بندیم بر آنچه اتفاق می‌افتد و در خیال خود متوهمانه تیشه‌ زدن‌ها را، تیمار درخت می‌بینم، هر چند امیدی نیست اما باید روزنه‌ای از امید برای آگاهی باقی بگذاریم و بدانیم گام بلندتری برای نابودی این سرمایه برداشته‌ایم.

نقد خود و خودآگاهی بدون سوگیری و بدور از خودشیفتگی، در مورد آنچه که هستیم و آنچه انجام می‌دهیم، و نگاهی به رفتارها و عملکردهایمان، بدون آنکه خودمان را گول بزنیم (حتی اگر دیگران را فریب دادیم) می‌تواند گام موثری برای حفظ و افزایش این سرمایه باشد.

انسان‌ها برخلاف سرمایه‌های مالی و ... تنها سرمایه‌های هستند که از دست دادن‌شان غیرقابل بازگشت و غیرقابل جبران است. معتقدم باید برای حفظ سرمایه انسانی خودمان و انسان‌های اطرافمان باید تلاش کنیم، ببینیم، بشنویم و فکر کنیم!

با عشق به همه انسان‌های که، سرمایه‌ بودن‌شان، را در کنارم داشته‌ام، دارم و خواهم داشت.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

جواد ظریف در مورد هواپیمایی اوکراین به آقایان (نقل از خودش) می‌گوید: «اگر موشک خورده بگید ما ببینیم چطوری میتونیم علاجش کنیم».

این «علاج» (پروپاگاندا) که آقای ظریف از آن می‌گوید همان پروپاگاندای سیستماتیکی است که در موردش گفته‌اییم و می‌گوییم. این «علاج» نام دیگر «پروپاگاندا»ست دروغ‌ها و اطلاعات نادرستی است که نگار مرتضویی،‌ نایاک و پیاده‌نظام عادی‌ساز شَر به خورد مخاطبان و چهانیان می‌دهند. عمده کار «پروژه علاج» را بخش کرواتی و بی‌حجاب وزارت امور خارجه جواد ظریف عهده‌دار است.

نگار مرتضویی یکی از اصلی‌ترین مهره‌های پروپاگاندا و نایاک و سیستم علاج جواد ظریف است، از اصلی‌ترین اعضا بخش بی‌حجاب وزارت امور خارجه جواد ظریف که کارش علاج است.

نگار مرتضویی کارش در پروژه علاج (پروپاگاندا) چیست؟ به زبان ساده بگویم برای مثال «مردم ایران با عصبانیت می‌گویند جواد ظریف دروغ‌گو است، نگار مرتضوی در رسانه‌های خارجی می‌گوید مردم ایران از اینکه جواد ظریف در مقابل دروغ ایستاده خوشحال هستند»، در مثالی دیگر: «مردم می‌گویند ما به دلیل ناکارآمدی حکومت مرغ و روغن نداریم، نگار مرتضویی در رسانه‌های خارجی می‌گوید مردم ایران ترامپ و تحریم را عامل کمبود مرغ و روغن می‌دانند». در مثالی دیگر: «شخصی در اعتراض به فساد و مال‌باختگی در مقابل وزارت کشور خودسوزی می‌کند، نگار مرتضویی کارش این است بگوید شخصی در اعتراض به بلوکه شدن پول ایران در خارج از کشور خودسوزی کرد»

نگار مرتضویی و دیگر دوستانش که از قشر کرواتی و بی‌حجاب و بی‌دغدغه خارج از ایران و گاها داخل ایران هستند، «کارشان این است که وقتی کسی پا رو گلوی شما گذاشته یا به شما تجاوز می‌کند، جلوی دهان شما را بگیرند و نگذارند شما فریاد بزنید، کمک بخواهید یا اعتراض کنید.» نگار مرتضویی اکنون در تیم رسانه‌ای نایاک با مینا جعفری مشغول کار (علاج یا همان پروپاگاندا) هستند.

دقیق باید بگوییم که ‏«علاج» نام دیگر «پروپاگاندا» است. و علاج‌گران عادی‌سازان شَر هستند که قربانی کردن حقیقت، مردم و ایران را علاج می‌دانند. کارگزاران «پروژه علاج»، نایاکی‌ها، تریتا پارسی، نگار مرتضویی، جمال عبدی و فرناز فصیحی و... هستند. بخش کرواتی و بی‌حجاب وزارت امورخارجه جواد ظریف.

به قول مجید توکلی: «‏نگار مرتضوی نمادِ ابتذالِ شر است. نمادِ توجیه‌گریِ نادرستی‌ها، عادی‌سازیِ شر، بی‌اعتبارکردنِ حقیقت، پنهان‌کاری برای تضعیف ستمدیده، هیاهو برای تقویت بیداد، مدارا با نادرست‌ها و نامدارایی با جان‌به‌لب‌رسیدگان.
او در سیاه‌ترین نقطه از روایت‌های درد و رنجِ ما در عصرِ تاریکی نشسته است»


ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

‏علی مطهری در مورد ستار بهشتی می‌گوید: «او کارگری فقیر بود، به پلیس فتا گفتم باهاش مهربانی کنید، یه چایی جلوش بذارید دوتا کیسه برنج بهش بدید بره،‌این اصلاح میشه و از این حرفا نمی‌زنه» همچون اربابان سخن می‌گویند و منت بر سر رعیت‌ها می‌گذارند و تکه‌ای نان به آنها می‌دهند که شاکر ارباب باشند.

ستار بهشتی به درستی نوشته بود: «اصلاح‌طلبان بخاطر سیر کردن شکم خود، دست به هر کاری میزنند.» ‏ستار بهشتی پلیدی اصلاح‌طلبان را خوب شناخته‌بود که نوشته‌بود «آنها دست به هر خفتی میزنند، تا ظالم اجازه همراهی به او بدهد!»

ستار کارگر فقیری بود اما شریف بود، آزاده بود، آنچه که شما نیستید، با تمام بلای که سرش آوردید، شکنجه‌اش‌کردید حاضر نشد تن به خواسته‌های شما بدهد. اگر ستار بهشتی امروز زنده بود و قرارداد نگنین ۲۵ ساله با چین را می‌دید دوباره می‌نوشت: «بنده و امثال من وطن فروش نیستیم عاشق ملت خود هستیم شما هستید که بیگانه پرست و وطن فروش هستید.»

ستار در مطلبی در سال ۱۳۹۰ در مورد مصاحبه آقای شکوری‌راد نوشته بود: «این مصاحبه نبود التماس برای به دست گرفتن قدرت بود» ستار در همان مطلب در ادامه نقد تندی به خاتمی و اصلاح‌طلبان می‌کند و می‌نویسد: «شروط اقای خاتمی نه شرط برای رسیدن به ازادی ملت است بلکه نوعی چانه زنی برای رسیدن به قدرت است» و توصیف دقیقی از اصلاح‌طلبان می‌کند که حاضرند برای شریک شدن در قدرت حتی مردم، آزادی و ایران را فدا کنند.

این آخرین جمله‌های ستار است،‌ واژه به واژه آزادی و آزادگی را توصیف می‌کند و دریغ که شما درکی از این واژه‌ها نداشتید و ندارید: «اگر شعار شما این است که ما بازداشت می کنیم، شکنجه می دهیم. شما سکوت کنید! شما اطلاع رسانی نکنید! شعار ما هم این است. پابه میدان گذاشتیم در این مبارزه یا از قفس تن رهایی می یابیم یا قفس ظلم شما را درهم می‌شکنیم. زنده وپاینده ایرانی و ایران جانم فدای ایران»

آقای مطهری آنچه ستار بود شما نمی‌توانید باشید، به‌خاطر کوته‌اندیشی و تحجرتان حتی تصورش را ندارید، شاید آن دو کیسه برنج را بگیرید راضی شوید دست از سر مردم و ایران بردارید.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

آنها با گلوله به ما شلیک نمی‌کنند، با کلمات، رسانه، دروغ و تبلیغات علیه ما، به ما شلیک می‌کنند. آنها در دنیای آزاد زندگی می‌کنند، بی‌حجاب، کراوتی، ثروتمند و... اما علیه و دشمن مردم ایران هستند. پروپاگاندا روش‌ها و راه‌های مختلفی دارد، برای درک ساده آن می‌توان گفت: «مردم در خیابان به حکومت اعتراض می‌کنند و ماموران حکومت به سمت مردم گلوله شلیک می‌کنند و عده‌ای از مردم را می‌کشند، اخبار صداوسیما می‌گوید مردم در اعتراض به دخالت‌های مثلا کشور گینه بیسائو و در حمایت از حکومت به خیابان آمدند و عده‌ای ضدانقلاب با تفنگ به مردم و ماموران شلیک کرده و آنها را کشتند.» این شکل از بازگویی یک واقعه به نفع حکومت که حقیقت آن چیز دیگری است را پروپاگاندا می‌گویند. این همان کاری است که امروز توسط کرواتی‌ها و بی‌حجاب‌های ساکن در دنیای غرب علیه ما مردم انجام می‌شود.

هزارتویِ دستگاه تبلیغات و پروپاگاندای حکومت و جواد ظریف را می‌توان به یک سیستم شبکه‌ایی پیچده و مخفی تشبیه کرد که در بسیاری از نشریات، رسانه‌ها و سازمان‌ها و... نفوذ کرده‌اند اما به واسطه اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، اطلاع‌رسانی آزاد و گردش آزاد اطلاعات چهره پشت نقاب اکثریت آنها رو شده‌است. پایه‌گذار این سیستم جدید پروپاگاندا را که علیه مردم ایران هستند می‌توان محمد جواد ظریف دانست. جواد ظریفی که خود را «پرفسور حقوق بشر» می‌داند و اصلاح‌طلبان او  را ‌«امیر کبیر دوران» صدا می‌زنند. اما واقعیت جواد ظریف همان است که حامد اسماعیلیون گفت: «جواد ظریف! تو درباره ما چه فکر می‌کنی؟ ما با تو چه کنیم که کوچک نشویم، که اندازه تو نشویم؟»

اصلی‌ترین بخش پروپاگاندایی که جواد ظریف پی آن را ریخته «نایاک»‌است نایاک به‌تعبیری بخش «کرواتی» و «بی‌حجاب» وزارت امور خارجه جواد ظریف است، نایاک که مخفف شورای ملی ایرانیان آمریکاست، توسط عده‌ای از ایرانیان وابسته به حکومت تاسیس شده و یکی از لابیست‌های اصلی جواد ظریف در آمریکا است. کارشان لابی کردن به نفع حکومت و انتشار اخبار (همان پروپاگاندا) علیه مردم ایران و ابتذال شَر و عادی‌سازی ظلم و ستم است. در عمده رسانه‌ها، پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌ها جریان اصلی در غرب نفوذ کرده‌اند و برای پیشبرد اهداف خود به هر روشی عمل می‌کنند. شعارهای فریبنده، دروغ‌های بزرگ،‌ حقیقت‌های گزینشی و... از جمله روش‌های آنهاست.

برای مثال آزاده معاونی از پروپاگاندایست‌های جواد ظریف در مصاحبه‌ای مردم معترض را عده‌ای مجرم وحشی می‌داند که در حال خرابکاری و اوباش‌گری هستند و می‌گوید حکومت ایران حق دارد با آنها برخورد کند. در مثالی دیگر نسیم نوروزی معترضان را هرج و مرج‌طلب‌های غیرعادی می‌خواند. نگار مرتضویی، فرناز فصیحی،‌عسل راد،‌ حمزه غالبی، هالی دگرس، باربارا سالیوان،‌ ویکتوریا طهماسبی، نازیلا فتحی،‌ سینا عضدی و... بخش کوچکی از صدها عامل پروپاگاندا علیه مردم در خارج از ایران هستند که باید جداگانه در موردشان صحبت کرد. پروپاگاندا در داخل ایران توسط رسانه‌ها و عوامل وابسته صورت می‌گیرد. خصوصا عوامل نزدیک به اصلاح‌طلبان که در بخش برون‌مرزی فعال‌تر هستند.


در ویکی‌پدیا نوشته شده: پروپاگاندا گونه‌ای ارتباط است که در آن، اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار برای بسیج افکار عمومی از طریق تبلیغات سیاسی پخش و فرستاده می‌شود. تبلیغات سیاسی شکلی از ارتباط است که هدف آن نفوذ بر گرایش یک جمع یا جماعت به موضع و دلیل دلخواه مبلغ سیاسی است. پروپاگاندا برخلاف تهیه اطلاعات غیر جانبدارانه، در اصلی‌ترین معنای خود، دادن اطلاعات با هدف نفوذ بر مخاطب است. در این راستا، اغلب اوقات، واقعیت‌ها به‌طور گزینشی بیان و بازنمایی می‌شوند (درحالی که نادرستی آن برگوینده روشن و آشکار است) تا از سوی مخاطب، واکنش و رفتاری احساسی و نه آگاهانه و خردمندانه سر بزند. نتیجه این امر، تغییر گرایش دلخواه به سوی هدفی است که برای مخاطب هدف‌گیری شده و به منظور پیشبرد یک برنامه سیاسی، درنظرگرفته شده‌است

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

آقای فرداد فرحزاد گفته‌اند:«‏هرجا که حرفه‌ای باشد و اجازه دهد آزادانه و حرفه‌ای گزارش کنم، و‌پول کافی هم بدهد برایش کار می‌کنم. حتی اگر کیهان باشد.»«من کارم خبررسانی است و منافع ملی هیچ کشوری برای من مهم نیست» 

آقای فرحزاد عزیز، وقتی می‌گویید منافع ملی و جمعی ایرانیان برایتان مهم نیست، مشخصاً از پشت کردن به خواست و خیر عمومی مردم ایران صحبت می‌کنید. نمی‌دانید منافع ملی و جمعی مردم ایران در چیست؟ منافع عمومی مردم ایران در آزادی و حق انتخاب داشتن است، در اینکه بتوانند با رای‌شان حاکمانشان را انتخاب و پاسخگو کنند، در اینکه همه جای دنیا به‌عنوان تروریست و مخرب شناخته نشوند، به هربهانه‌ای تحریم نشوند، نفع جمعی مردم این است که اقتصادشان، اقتصاد متعلق به «خر» نباشد، تحقیر نشوند، توهین نشنود، ارزش و کرامت انسانی‌شان لگدمال نشود!

وقتی از بی‌اهمیتی منافع ملی می‌گویید، گویی صدایِ زجه‌های مردم را نمی‌شنوید، صدایِ گرسنگان و پابرهنگان را که همیشه سرکوب شده‌اند، صدایِ زنان و دخترانی که برای حق انتخاب پوشش تحقیر شده و بازداشت می‌شوند، صدایِ مردم معترضی که در خیابان گلوله و باتوم می‌خورند و فریاد می‌زنند «مردمو با گلوله زدن»، صدایی که شما به‌عنوان روزنامه‌نگار باید آن را به‌خاطر انسان، به گوش جهانیان برسانید. اما شما منافع ملی که همان صدای مردم ستم‌دیده است برایتان مهم نیست در شکل یه کارگزار ظاهر می شوید و اگر پول خوب به شما بدهند در همان سیستمی که کارگزارش شده‌اید آزادانه فعالیت می‌کنید، حتی اگر کیهان باشد!


‏وقتی صراحتا می‌گویید: «من کارم خبررسانی است و منافع ملی هیچ کشوری برای من مهم نیست»، مثل همان‌هایی می‌شوید که برای فیلترینگ اینترنت کار می‌کنند و می‌گویند «کار من فنی است» یا آنهایی که به مردم شلیک می‌کنند یا رسانه‌ها را سرکوب می‌کنند و می‌گویند «مامورم و معذور»! ‏خبرنگار «کیهان یا پرس تی‌وی» هم با همین استدلال و توجیه در روند سرکوب (که در اینجا عادی‌سازی ظلم و ستم و پروپاگاندا است) مشارکت می‌کند، به خبرنگار آن سیستم و رسانه‌ها آزادی و پول کافی می‌دهند تا توان خود را در راه سرکوب و نقض حقوق بشر قرار دهد! او آزادانه و با حق انتخاب خود را در اختیار سیستمی قرار می‌دهد که ضد مردم، ضد انسان و ضد منافع ملی است، درست مثل شما که آزادانه و برای پول این کار را می‌کنید! با همین نگاه است که عملکرد ضدانسانی و غیرحرفه‌ای نگار مرتضویی، فرناز فصیحی و پروپاگاندایست‌ها و... را توجیه می‌کنید

‏«روزنامه‌نگار» از نظر اصول باید پایبند به «آزادی، حقیقت و ارزش‌های انسانی» باشد، حتی در دورانی که اجازه فعالیت آزادانه ندارد. کاستن روزنامه‌نگاریِ حرفه‌ای به یک شغل، به چرخش دوربین‌ها، به ژست فعالیت آزادانه و پول خوب گرفتن، ظلم به حقیقت و جفا در حق روزنامه‌نگاران آزاده است. ‏با نگرش این چنینی و بیزنسی به عرصه روزنامه‌نگاری، جان‌باختن روزنامه نگارانی چون «محمد فرخی یزدی»، «زهرا کاظمی»، «هدی صابر»، «سیامک پورزند» و بازداشت صدها روزنامه‌نگار بی‌معنا و پوچ است، اما باید بدانید آنها برای حفظ اصول و ارزش‌های حرفه‌ای خبرنگاری از جان و زندگی‌شان مایه گذاشتند تا نفع جمعی و حقوق انسان‌ها ضایع نشود. ‏روزنامه‌نگار نباید حقیقت و ارزش‌های انسانی را قربانی نفع شخصی و «پول خوب گرفتن» کند!

‏خبرنگار یعنی علیرضا رجایی که بر اصول انسانی و حرفه‌ای خبرنگاری پافشاری و برای حفظ منافع ملی ایستادگی کرد و حتی سلامتیش را از دست داد، او همیشه سربلند و سرافراز است چون در کنار حقیقت و مردم ایستاده است. عکس‌های علیرضا رجایی پس از زندان را حتما ببینید و اگر فرصت کردید فیلم‌های چون The Post و Mr Jones را تماشا کنید تا بدانید همه چیز روزنامه‌نگاری در ژست فعالیت آزادانه و پول کافی خلاصه نمی‌شود، تعهد به آزادی، حقیقت و انسان، مسئولیت خطیری است که گاه انسان‌ها از آن شانه خالی می‌کنند، حتی اگر «فرداد فرحزاد» باشد.
ادامه نوشته ... »