اما نه براي دولتمردان و صاحبان قدرت و ثروت ! گويا آنها جيره خود را از ابتدا كنار گذاشته اند و ما بقي را باز بين خود و مردم جيره بندي كرده اند !
آيا اين است برابري ؟
اين است عدالت ؟
انها كه صاحب قدرت و ثروت هستند مي توانند در رفاه باشند واي به حال مردم ايران كه بايد شرايط را تحمل كنند !
ناقصسازی جنسی زنان (ختنه زنان) عملی است که طی آن بخشی از آلت تناسلی زنانه به خصوص کلیتوریس و لبهای آن بریده میشود. این عمل که میل جنسی در زنان را تا حد بسیار بالایی نابود میکند، سابقا در میان اعراب بسیار متداول بوده است، اما امروزه نیز توسط گروههایی از اعراب، بخصوص در شمال آفریقا مرسوم است. ناقصسازی جنسی زنان نزد گروههای دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان یکی از مصادیق خشونت علیه زنان تلقی میشود.
به گفته بنیاد جمعیت سازمان ملل این عمل حقوق اساسی زنان و دختران را نقض میکند و به سلامتی آنان صدمات جدی وارد میآورد. ۶ فوریه روز بینالمللی علیه ناقصسازی جنسی زنان نامگذاری شده است.
بر اساس آمار، در موارد متعددی این عمل که با دردی جانکاه همراه است، منجر به خونریزی، عفونت، ناباروری و حتی مرگ میشود.
![]() |
ختنه زنان یک جنایت انسانی است !
|
به گفته مدیر بنیاد جمعیت سازمان ملل، تورایا احمد عبید، این بنیاد خواستار تعهد جدیتر دولتها برای سرمایهگذاری و اجرای برنامههایی جهت پیشگیری از این عمل است و تأیید میکند که بین ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون زن در سراسر جهان، ناقصسازی جنسی شدهاند و سه میلیون دختر هر ساله در معرض خطر آن قرار دارند.
ناقصسازی جنسی زنان در ایران
گفته میشود این سنت توسط مردان هرمزگان و از طریق سفر آنان به كشورهای دیگر همچون هند (كلكته) و سومالی وارد فرهنگ و سنتهای آنها شدهاست
ناقصسازی جنسی زنان در مصر
از انقلاب تا آزادی راهی نبود اما ...
درد بسیار بود ، درد های که در جامعه ما ایرانی های ، بی روح و عاری از هر گونه محبت و انسانیت اسباب لذت آقاها بوده و هست .
از انقلاب تا آزادی راهی نبود اما ...
جامعه ای بود که در آن دختر 20 ساله ای بهترین دوران زندگی خویش ( جوانی ) را با شکستن غرورش می گذراند ، در انقلاب پای یک عابر بانک نشسته و سرش را پائین انداخته و با صدای که صدای شکستن غرورش را به گوش همه انسان ها که انسانیت در آنها مرده است می گوید : دو جفت جوراب هزارتومن ! بخرید !
از انقلاب تا آزادی راهی نبود اما ...
جامعه ای بود که زنی با حجاب برتر ( چادر ) وارد اتوبوس می شد و با صدای بغض آلودی می گفت : 50 سال زندگی آبرومند داشتم ولی الان باید با زندگی شرم آوری که نصیبم شده کنار بیایم ، سرها را پائین می انداختیم اما او همچنان ادامه می داد : بخدا من گدا نیستم ! پسر 15 ساله ام سرطان خون دارد ، هر کدام از آمپول هایش 47000 تومان هست ! کمکم کنید ! تنهام کسی رو ندارم ، بخدا روم نمیشه بگم ولی منم مادرم نمی تونم ببینم بچه ام داره جلوی چشام زجر می کشه تا بمیره ! ، و همچنان سکوت ننگ بار ما ادامه داشت تا واقعیت ها را نبینیم !
از انقلاب تا آزادی راهی نبود اما ...
جامعه ای بود که در آن فروختن اعضای بدن مثل کلیه و ... ایثار و فداکاری شخص رو می رساند ، ولی روسپیگری همان فروختن جسم ، رزالت و گناهکاری شخص رو که مجازاتی چون سنگسار ، اعدام و شلاق در انتظارش بود می رساند ...
از انقلاب تا آزادی راهی نبود اما ...
جامعه ای بود که بهر یتیمی نان پیدا نمی شد ...
جامعه ای بود که کارتون ها همان کاخ و گور اشخاص بودند ...
جامعه ای بود که دخترک خود را می فروخت برای سادگی یک آبنبات ! به همین سادگی ...
جامعه ای بود که نان می خواست در آن ارزان شود ...
جامعه ای بود که غنی و فقر می خواستند یکی شوند ...
جامعه ای بود که زندگی درآن روحی نداشت جز بی روحی ...
جامعه ای بود که می خواستند آن را بسازند ولی ویران کردند ...
جامعه ای بود که می خواستند سرافرازش کنند ولی سر افکنده اش کردند ...
آری راست می گفتند آنها که می گفتند از انقلاب تا آزادی راهی نبود اما ...
ننه جان سلام !
امیدوارم که هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید و سلامت باشید . این نامه را بدهید پسر حاج کریم قصاب که او هم به دانشگاه رفته است بخواند .من هم خوبم ، مادر جان باید بگویک که دانشگاه جای خوبی است ، هر طرفش چیزهای عجیب و غریب زیادی است که آدم را شاد می کند ، ننه من در یک خانه آپارتمانی زندگی می کنم که به آن می گویند خوابگاه ، البته به مال ما می گویند کوی پسران یک جایی است که یک عالمه آدمیزاد از ولایتهایشان آمده اند و هر روز به دانشگاه می روند من در خانه ام که خیلی کوچک است و حمام و دست به آب حتی آفتابه ندارد ، با هفت تا آدمیزاد دیگر زندگی می کنیم ، فکر می کنم آن های دیگر دو سال است که از گوشفندانشان به دور هستند ، چون از خروس خوان تا بوق سگ ، حیران می دوند و بعد می خوابند . آنها عاشق سیب زمینی و تخم مرغ هستند و تقریبا هر صبح و شب فقط همین ها را می خورند .یکی از بچه های خوابگاهمان اطلاعیه ای را روی دیوار زده است که در آن مرقوم شده است ، (( دانشجو حیا کن تخم مرغ رو رها کن )) ، اما کسی انگار آن را ندیده و به نظر من باید به هر دانشجویی یکی از آنها را می داد .
ننه جان هوای اینجا خیلی بد است همیشه دود دارد ، انگار دیگی را روی آتش کود گوسفندانمان گذاشته اند ، در حالیکه آنها هیچ وقت غذایی به جز سیب زمینی و تخم مرغ ندارند .
ننه جان هر چند هیچ دست پختی به خوشمزگی غذاهای شما نخواهد بود ولی این جا غذا هم ارزان است و هم فراوان و من سخت متعجبم که چرا آدمیزادهای دیگر غذا نمی خورند و می روند سیب زمینی و تخم مرغ می خورند .
تازه موقعی هم شده است که غذای خوابگاه باعث انبساط خاطر ما شده است ، جانم برایتان بگوید که یک روزی در خورش قرمه سبزی دیدم که موجودی دست و پا می زند و سعی دارد شناکنان خود را به ساحل بشقاب بکشد .
بیچاره دست و پایش سوخته بود و توان حرکت نداشت ، از بچه های اتاق پرسیدم که ، ما هذا !؟ خندیدند و گفتند ملخ دریایی است و بعد همه بسیار خندیدیم و من خدا را شکر کردم که بالاخره کسی با من خوش و بش کرد ، هر چند که بعد ها فهمیدم که سوسک بوده است .
ننه جان اینجا دلم برای دمپاییهای نوم بسیار تنگ می شود ، چرا که هر وقت که آنها را پشت در می گذارم بعد از برگشتن غیب شده اند و به جای آنها یک جفت دمپایی کهنه باقی مانده است .
دیگر عرضی ندارم از طرف من بزی را ببوسید و بگویید که در آخر ترم همه جزوه هایم را می آورم تا بخورد و لذت ببرد .
اينجا از حقوق بشر گفتن جرم است ...
اينجا محبت کردن جرم است ...
اينجا صداقت و پاکي جرم است ...
اينجا از وفا گفتن جرم است ...
اينجا دوست داشتن جرم است ...
اينجا عشق ورزيدن جرم است ...
اينجا درد کشيدن جرم نيست ...
اينجا مرگ جرم نيست ...
اينجا آزادي ، صداقت ، محبت ، انسانيت و عدالت جرم است ...
آري اينجا زنده بودن و زندگي کردن جرم است ...







