| 0 نظر ]
این روزها همه درخصوص سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین خوانده‌ایم سندی که طبق تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌ها چین را مالک ما می‌کند! در بخشی از این سند چین در زمینه فناوری و ارتباطات برای توسعه و تقویت شبکه زیرساخت‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی (اینترانت ملی) مشارکت خواهد کرد. در این حوزه با عنوان خدمات اساسی (خدمات پایه) در خصوص راه‌اندازی موتورهای جستجوگر (مثلا گوگل ملی)، پست الکترونیکی (مثلا جی‌میل ملی) و پیام‌رسان‌های اجتماعی (مثلا تلگرام ملی) کمک خواهد کرد. و در بخش دیگری در توسعه زیرساخت‌های دیتاسنترها و ارتباطات 5g و موارد دیگر دست خواهد داشت.

وزیر جوان آذری جهرمی چند وقتی است می‌گوید، «فیلترینگ کارایی و اثر ندارد» او منظورش این نیست که فیلترینگ باید حذف شود و مردم آزادی داشته‌باشند، بلکه قصدش تغییر تاکتیک و تکنیک کنترل اینترنت به‌وسیله اینترنت ملی (شبکه ملی اطلاعات یا اینترانت ملی) است، حرفی که محمدصالح جوکار نماینده مجلس جمهوری اسلامی شهریور ۹۹ گفته بود: «در اینترنت ملی بحث فیلترینگ مطرح نیست و مردم می‌توانند به‌راحتی از سایت‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی استفاده کنند.» 

در سال‌های گذشته مسئولان جمهوری اسلامی از نبود زیر ساخت برای توسعه شبکه ملی اطلاعات (اینترنت ملی) گله داشتند مثلا محمدصالح جوکار شهریور ۹۹ گفته بود «مشکل ایران صرفا مربوط به عدم وجود سرورها در داخل کشور است». پیش از این گفتیم مشکل فراهم نبودن زیرساخت‌های اینترانت ملی توسط شرکت‌های چون ابرآروان، آسیاتک، مبین‌نت، پارس‌آنلاین و... که به گفته مسئولان افراد کرواتی و شل‌حجاب هستند حل شد.


وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات یا همان وزیر جوان در ۱۶ شهریور منتقدان اینترنت ملی را به‌خاطر آگاه کردن مردم ایران از این پروژه خطرناک خائن خواند او صراحتا گفت:«کسانی که از اینترنت ملی می‌گویند خائن هستند» اگر نمی‌دانید باید بگویم طبق اطلاعات منتشر شده، شبکه ملی اطلاعات درسال ۱۳۹۴ با نام «شبکه ملی اینترنت» در دستور کار مجلس قرار گرفت. «برای شبکه ملی اطلاعات حدود ۱۹ هزار میلیارد تومان تا سال ۱۳۹۸ هزینه شده است.»(برای خرید واکسن کرونا جانسون و جانسون با دلار جهانگیری برای کل ایرانیان حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان نیاز است)

به این فکر می‌کنم چرا آنها که در مورد خطر اینترنت ملی آگاهی می‌دهند خائن هستند؟ آیا خطر آنها از جمهوری کمونیستی چین که بازوی سرکوب مردم ایران شده بیشتر است؟ آیا آنها بیشتر از شرکت‌های چون ابر آروان به‌خاطر نفع شخصی به مردم پشت کرده‌اند؟ آیا آگاهی و آزادی برای مردم خطرناک‌تر از سرکوب و فیلترینگ است؟

حضور چین در عرصه ملی کردن اینترنت (اینترانت ملی) در کنار شرکت‌های چون ابر آروان را فراموش نکنیم، حکومت ایران قصد دارد با استفاده از تجارب و توانایی فنی چین، آنچه در چین جاری است سانسور و کنترل کامل اینترنت و پیاده‌سازی پروژه اینترانت ملی (دیوار آتش بزرگ چین) را در ایران حاکم کند، معترض آنها شویم چرا که جنگ و مقصد آنها آزادی، مردم و ایران را هدف قرار داده است آنها می‌خواهند آزادی‌های اساسی چون آزادی دسترسی به اینترنت و گردش آزاد اطلاعات را از ما سلب کنند!



ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
‏ایده «مردم مقصرند» یکی از سیاست‌های اصلی اصلاح‌طلبان است، سیاستی که در راستای پروپاگاندا و گریز از «مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی» شکل گرفته‌است. آنها با رفتارهای قیم‌مآبانه و طلبکارانه سال‌هاست از پاسخگویی فرار کرده‌اند و این روزها با این سیاست «شَر و ستم» را عادی‌سازی می‌کنند.

‏از نظر اصلاح‌طلبان نقد عوامل حکومت و پروپاگاندا بی‌رحمی است اما حمایت از کشتار مردم و معترضان در خیابان‌ها مجاز است!

از نظر اصلاح‌طلبان، در نقد یک عامل پروپاگاندا، جنسیت عامل کوبیدن است، اما بازداشت و آزار هزاران زن به‌خاطر حجاب اجباری، قانون یک حکومت است و باید رعایت شود!

از نظر اصلاح‌طلبان «مردم مقصرند» چون ریاکاری، تزویر و ظلم را برنمی‌تابند و فراموش نمی‌کنند، می‌گویند مردم کشته شدن عزیزانشان در خیابان و زندان را فراموش کنند و ببخشند وگرنه مقصرند!

پیرو همین سیاست «مردم مقصرند» اصلاح‌طلبان است که هنرمندان و سلبریتی‌های وابسته که هر چه دارند از همین مردم دارند به مردم حمله می‌کنند و هر چه لایق خودشان است را به مردم رنج‌دیده و ستم‌کشیده نسبت می‌دهند، این افراد (هنرمندان) بدون تفکر حتی نمی‌دانند چرا باید مردم را مقصر بدانند، بلکه طوطی‌وار سیاست ابلاغ و القا شده را تکرار می‌کنند و حرف سعید حجاریان که گفته بود: «حرف‌هایمان را باید از زبان هنرمندان بزنیم» عملی می‌کنند.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

نه چادر سر می‌کنند نه یقه آخوندی دارند! مثل ما و هم‌سن و سال ما هستند، در بهترین دانشگاه‌های ایران و گاها جهان درس خوانده و مدرک گرفته‌اند! برخی از آنها حتی به حجاب و جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند! اما شریک در سرکوب، سانسور و قطعی اینترنت هستند! می‌گویند هدف ‏«کاهش وابستگی به اینترنت» است اما این عنوان، نام پروژه جداسازی ایران از اینترنت و در صورت لزوم قطعی آن است.

شرکت ابر آروان یکی از شرکت‌های در ظاهر خصوصی است که توسط افراد این چنینی پایه‌گذاری شده‌است، شرکتی که بر اساس مستندات در کنار شرکت‌های دیگر همچون فناپ و های وب و... سعی در آماده‌سازی زیرساخت شبکه ملی اطلاعات (اینترانت ملی) و پروژه ابر ایران دارند تا در بزنگاه ها و زمان‌های همچون آبان ۹۸ حاکمیت بدون آنکه با مشکلی در خصوص سایت‌های دولتی و داخلی مواجه شود اینترنت را قطع کند! و فقط به نورچشمی‌ها و خودی‌ها اینترنت جهانی بدهند! جالب است خودشان مدعی هستند ما مشارکتی نداریم اما مستندات و قرارداد منتشر شده نشان می‌دهد خلاف می‌گویند و به‌عنوان بازوی قطعی اینترنت و سانسور و سرکوب در ایران عمل می‌کنند! قراردادی که میلیاردها تومان ارزش دارد و دلیل مشارکت این افراد در چنین پروژه‌های است. شاید شما نیز بارها با پیام ‏«درخواست از IP یا منطقه‌ی جغرافیایی شما مسدود شده است!» مواجه شده‌اید این پیام پیامی است که خبر از محدودیت‌های روزافزون در راستای کاهش وابستگی به اینترنت را می‌دهد!

چند روز پیش هکرهای ناشناسی به زیرساخت‌های شرکت ابر آروان که سعی در فراهم سازی بستر اینترانت ملی را دارد حمله کرده و به آنها آسیب‌های جدی وارد کرده‌اند، صدها شرکت و شخص‌که به این مجموعه اعتماد کرده بودند آسیب دیده و دچار ضرر شده‌اند و این شرکت تاکنون پاسخگوی آنها نبوده است! موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که مدیر روابط عمومی این شرکت خانم هستی شهریزفرد با بی‌بی‌سی فارسی (نه صداوسیما) مصاحبه می‌کند و می‌گوید ما نقشی در قطعی اینترنت و ساخت اینترانت ملی نداریم!

به‌نظر شما چرا این افراد وارد سیستمی می‌شوند که سعی در محدودسازی و قطعی اینترنت برای مردم ایران دارند؟ چه باید کرد و چه باید گفت؟ آیا نانی که از سرکوب و سانسور مردم به‌دست می‍اید خوردن دارد؟ این افراد خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه می‌شوند پله‌های که قطعی اینترنت در ایران را میسر می‌کنند!
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

پیام نوروزی محمد خاتمی عصاره و خلاصه حرف‌های جواد ظریف، اصلاح طلبان، جزیره ثباتی‌ها و عادی‌سازان شَر طی یک سال گذشته‌است.

برجام خوب است.
مردم مقاومت کنند.
مشکلات از ترامپ بود.
در انتخابات شرکت کنید.
انشالله اسلام واقعی درکنار جمهوریت مشکلات مملکت را حل خواهد کرد.
برای دنیا نسخه می‌پیچیم.

خاتمی «تبعیض، سرکوب، اشغال، تحقیر انسان و ترور» را مشکلات عمومی جهان می‌داند و «تحریم» را مشکل مضاعف ایران معرفی می‌کند و «مقاومت» مردم را می‌ستاید، و همچنان «برجام» را مهمترین کار حکومت و ترامپ را عامل اصلی مشکلات می‌داند و از سویی اجرا نشدن دین واقعی را از مشکلات اصلی می‌شمارد. 

محمد خاتمی در زمان سرکوب و کشتار مردم در خیابان و زندان، کنار حکومت و قدرت می‌ایستد.
در زمان انتخابات، مفلوکانه، مردم را محق می‌داند و به‌دنبال سیاست «تَکرار می‌کنم»، انتخابات آزاد را نماد حقوق شهروندی می‌داند! نه اشاره‌ای به جانباختگان می‌کند، نه آنان که در زندانند!

نه از دولت روحانی که حامی اصلیش بود می‌گوید و نه از مجلسی که افتخارش من سپاهی‌ام بود.

در همین پیام چشمش را بر کشته‌شدگان آبان و هواپیمایی اوکراین، بر اعدام‌ها و مردم و حقوق از دست رفته‌شان می‌بندد و با نیرنگ از مردم می‌گوید، او به خوبی دریافته‌است که آگاهی مردم، عرصه را بر آنها (اصلاح‌طلبان) تنگ کرده‌است و فریب مردم آگاه کار آسانی نخواهد بود.

محمد خاتمی وقیحانه به سرکوب‌ها و جنایت‌های دی ۹۶، آبان ۹۸، هواپیمایی اوکراین، اعدام نوید افکاری و روح‌الله زم، وضعیت زندانیان چشم می‌بندد و بدون اشاره به آنچه طی این سال‌ها کنار حکومت بر سر مردم آورده‌اند از عذرخواهی می‌گوید و با کلی‌گویی، سیاست‌های شعاری اصلاح‌طلبان را جار می‌زند.

از سویی پیام خاتمی یک ابلاغیه و یک بیانیه و ترسیم نقشه‌راه برای اصلاح طلبان، ظریف و پیاده‌نظامشان در سال جدید است، مخاطب پیام خاتمی بیشتر از آنکه مردم باشند، توجیه‌گران و عادی‌سازان شَر است که چه کنند و چگونه پیش روند و اولویت هایشان چه باشد! اما آقای خاتمی، حنایتان دیگر رنگی ندارد!
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
مقاومت کنیم، گرسنه بمانیم، زجر بکشیم، زندانی شویم، شکنجه شویم، گلوله بخوریم، اعدام شویم، کشته شویم تا رامبد جوان بتواند بودجه‌های میلیاردی بگیرد و با همسرش نگار جواهریان در کانادا زندگی‌شان را آسوده ادامه دهد! 

خلاصه‌اش این است، ما مقاومت کنیم و در زندانی به بزرگی ایران زندگی را تحمل کنیم که قاتلان هنر همچون رامبد جوان در اروپا و آمریکا زندگی کنند و آزادی داشته باشند.

رامبد جوان و همسرش از جمله هنرمندانی هستند که هنر در دستانشان ابزار سرکوب و علیه مردم ایران است، انسان‌های که باعنوان هنرمند دشمن مردم ایران هستند. منفعت شخصی اولویت آنها بوده، و درد و رنج مردم پله ترقی آنهاست، همچون زالو از خون مردم خورده و تغذیه می‌کنند تا چاق‌تر و فربه‌تر شوند.

شهاب حسینی، مهران مدیری و صدها بازیگر دیگر همین راه را می‌روند، واکسن را در آمریکا و کانادا و اروپا می‌زنند، آزادی‌ها و زندگی شخصی را در آنجا بنا می‌کنند و در بزنگاه نقش بوقچی حکومت یا عادی‌ساز شَر را بازی می‌کنند، علیه مردم صف‌آرایی می‌کنند و حرف سیاستمداران حاکم از زبان آنها بازگو می‌شود.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
خبر می‌دهند می‌خواهند ترمینال مسافربری شهر ملکان را افتتاح کنند، پدرم می‌رود آنجا می‌بیند دروغ است، یک کانکس و مقداری تجهیزات گذاشته‌اند و می‌گویند این ترمینال مسافربری است، پدرم معترض می‌شود که حق مردم ملکان این نیست، جلوی دزدی‌ها در شهرداری و ادارات ملکان گرفته شود، شهر آباد می‌شود،  تلفنش را درمی‌آورد فیلم بگیرد و بگوید دروغ می‌گویید! اوباش و نوچه‌های شورای شهر و شهرداری ملکان به او حمله می‌کنند، فحاشی می‌کنند و او را کتک می‌زنند!

پدرم از زمانی که به‌خاطر دارم پیگیر حقوق مردم در سطح یک شهر کوچک بوده و می‌گفت من اگر بتوانم اینجا کاری انجام دهم خودش بزرگترین خدمت است!

او به زمین‌خواری‌های امام جمعه معترض است، به عملکرد شورای شهر که عمدتا در همه شهرها محلی برای رانت‌خواری، فساد و دزدی شده‌است معترض است، به دزدی‌ها و فساد در سیستم شهرداری و ادارات معترض است، مخالف دزدن سهمیه نان شهروندان ملکانی است و... و نهایت چه برخوردی با او می‌شود؟ از ضرب و شتم و فحاشی به پدرم ناراحت نیستم، بلاخره در مملکتی که دروغ، چاپلوسی و تملق بنای همه چیز است، باید برای بیان حقیقت کتک خورد و فحش شنید! اما آنچه برای من مسلم است اگر اتفاقی برای پدرم بیفتاد تمامی این سیستم آلوده و فاسد، مسئول هستند!

پدرم راست می‌گوید؟ برای چه باید بترسیم؟ مگر ما دزدی می‌کنیم؟ مگر ما فساد می‌کنیم یا آدم می کشیم؟ ما همین‌جا هستیم، همین جا می‌مانیم، حرف‌مان را می‌زنیم و در مقابل دروغ و فساد ساختاری می‌ایستیم! ما جز خودمان کسی را نداریم و همدیگر را در این راه سخت و پرخطر تنها نمی‌گذاریم!

می‌گویند مشت نمونه خروار است، شهر ملکان با نزدیک به دویست و پنجاه هزار نفر هنوز بعد از انقلاب پربار اسلامی، که برای صاحبان و نوکرانش پربار بوده‌است ترمینال مسافربری ندارد! بگذریم از آنچه بر سر این مملکت آورده‌اند که خود حدیث مفصلی است.

ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]

حکایت مادران و زنان سرزمین ما، حکایت «باید سوخت و ساخت» است.

تقریبا می‌توان گفت مادران و زنان نسل قدیم و نسل ما، در زندگی هیچ انتخاب، آزادی و لذتی را آنگونه که خودشان می‌خواستند تجربه نکردند، به سن بلوغ که رسیدند باید به ازدواج تن می‌دادند و شغل همسری را برمی‌گزیدند! وگرنه با ازدواج اجباری روبرو می‌شدند، اگر نمی‌خواستند بچه‌دار شوند برای نگه داشتن شوهر و دوام زندگی مشترک باید بچه‌دار می‌شدند و اگر بچه‌دار نمی‌شدند ده‌ها برچسب می‌خوردند! صبح تا شب مثل یک کارگر بدون مزد در خانه کار می‌کردند، می‌پختند، می‌شستند و باید بچه‌ها را بدون داشتن حقی در موردشان بزرگ می‌کردند، اعتراضی هم نمی‌توانستند بکنند، چون نان‌آور خانه، مرد خانه تصمیم‌گیر بود، اگر از زندگی و شرایطش راضی نبودند باید می‌سوختند و می‌ساختند! اگر اعتراضی می‌کردند، به‌جرم عدم تمکین و نافرمانی طرد می‌شدند و برچسب مطلقه می‌خوردند که گویی کالای دست دوم و دست خورده شده‌اند! 

این رسوم و سنت‌های نادرست به مرور اصلاح شدند اما نه آنگونه که جایگاه زن و مادر به‌عنوان یک انسان شناخته شود، هنوز کودک‌همسری (ازدواج اجباری کودکان دختر) به شکل گسترده وجود دارد، هنوز قانون حاکم و بخشی از جامعه زن را ضعیفه و ناقص‌العقل می‌داند و اجازه تصمیم گیری برای زندگی خودش را به او نمی‌دهد، هنوز باید پدر یا قیمش برای ازدواجش، طلاق، حق حضانت و زندگیش اجازه دهد و تصمیم بگیرد، هنوز حق ارث زنان، حق شهادت دادن شأن نصف حساب می‌شود، هنوز زنانی برای آنکه دنبال زیستن و لذت زندگی هستند سرشان بریده می‌شود و گاهی زنده‌به‌گور می‌شوند، هنوز قانون و سنت مرد را مالک و صاحب اختیار زن می‌داند، هنوز زنان قربانی تجاوز و آزار جنسی مقصر معرفی می‌شوند و می‌گویند «کرم از خود درخت است»، هنوز یک ایدولوژی در خصوص حق پوشش زنان تصمیم می‌گیرد و باعنوان بدحجابی و بی‌حجابی آنها را مورد آزار قرار می‌دهد، هنوز پدر و برادر، زن، دختر و مادر را می‌کشد و قانون حمایت می‌کند، هنوز تعصب و غیرت و مرگ بجای منطق و حق انتخاب و آزادی در زندگی زنان نقش ایفا می‌کند، و با این حال و در چنین دوره‌ای باید به زنان و مادران، یک روز ایدولوژیک را تبریک بگوییم؟

فکر می‌کنم روزی که مادران یا زنان به‌عنوان یک انسان فارغ از جنسیت به‌رسمت شناخته شوند جای تبریک دارد وگرنه مابقی روزها باید علیه رنج‌ها، تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها شورید. بنشینم پای صحبت زنان و مادران اطرافمان، از رنج‌ها و دردهایشان بشنویم نگذاریم کسی آنها را وادار به سکوت کند حتی خودمان.
ادامه نوشته ... »
| 2 نظر ]
آقای باقی برای تصویر دو همجنس‌گرا نوشتند: «چندش‌آور»

در پاسخ ایشان نوشتم:

«‏دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی با هر هویت، گرایش و رفتار جنسی، دفاع از حقوق بشر است. به‌عنوان فعال حقوق بشر نباید به نقض حقوق انسان‌ها و برخوردهای سنتی و گسترش هموفوبیا دامن بزنیم چرا که این امر حمایت از نقض حقوق بشر است.»

ایشان در پاسخ نوشت:

«‌‌عزیز من مسائل را اینطور خلط نکنیم. مثلاً عمل قتل عمل شنیعی است و ما وقتی از حقوق قاتل وزندانی مجرم دفاع می کنیم به معنی دفاع از عمل اونیست. از نظر من عمل ازدواج دوهمجنس چندش آور است و این غیر از دفاع از حقوق آنهاست.اگر من به آن تصویر نام چندش آور دادم هیچ ربطی به نقض حقوق آنان ندارد»

در پاسخ نوشتم:

مقایسه اقلیت‌های جنسی با قتل کاملا نادرست است. قتل جرم است برای همین به آن شنیع می‌گوییم، گرایش، هویت و رفتار جنسی، نوعی تمایل و حالت برای انسان است که اعلام نفرت یا انزجار علیه آن مصداق نفرت‌پراکنی است.
تعیین گرایش، هویت و رفتار جنسی همانند حق حیات و حق زیست بوده و از حقوق بنیادین انسان‌هاست.

‌‌مقایسه عمل قتل با گرایش، هویت و رفتار جنسی اقلیت‌های جنسی کاملا نادرست و در راستای مترادف دانستن آن با جرایمی چون قتل است. قتل چون جرم است به آن شنیع می‌گوییم، ولی همجنس‌گرایی جرم نیست، «چندش‌آور» واژه‌ای در راستای ابراز «انزجار و تنفر» از یک عمل ناپسند است، اگر این نفرت مجال بروز پیدا کند به چه شکلی خواهد بود؟

‌‌‌این شکل از ابراز نظر که منجر به دامن زدن به هموفوبیا می‌شود از یک فعال حقوق بشر قابل قبول نیست، ممکن است خیلی از موضوعات مورد پسند من نباشد، اما موضع‌گیری علیه آن می‌تواند منجر به نفرت‌پراکنی و در این مورد خاص منجر به گسترش هموفوبیا شود

‌‌از سویی این شکل از گفتار (نفرت‌پراکنی) ماهیت اقلیت‌های جنسی را جرم می‌داند که برخلاف حقوق بشر است. رفتار، هویت و گرایش جنسی متفاوت، می‌تواند مورد پسند ما نباشد، هم‌ردیف دانستن آن با قتل، شکلی از تضییع حقوق اقلیت‌های جنسی است که اگر آن تنفر فرصت بروز پیدا کند، جرم انگاری  منتهی به زندان و اعدام می‌شود. یک فعال حقوق بشر نمی‌تواند همزمان هموفوب و  مدعی دفاع از حقوق بشر باشد.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]
.
در جامعه و قوانین ما، زنان و دختران حق انتخاب و آزادی ندارند، حق انتخاب گرایش جنسی را ندارد و اگر همجنس‌گرا باشند هزاران برچسب منحرف و خراب می‌خورند، نمی‌توانند آنگونه که می‌خواهند با دوستانشان سفر بروند چون خانواده معتقد است دختر نباید شب بیرون از خانه بماند، رابطه جنسی قبل از ازدواج را نشان از بی‌عفتی او می‌دانند و... 

چه لذت یا دلیلی دارد زن جوانی که با صدها مانع و محدودیت مواجه است را در تنگنای بیشتر قرار بدهیم؟ او را از ابتدایی‌ترین حقوقش، از سفرها، از لذت‌ها، از زندگی، خنده و شادی، با توهماتی چون غیرت و تعصب و با بهانه‌های چون زن بودن منع کنیم و خود را عاقل‌تر بدانیم!

ما در مقام مالک یا تصمیم‌گیر آنها نیستیم که بتوانیم بگوییم چگونه زندگی کنند، چگونه لباس بپوشند، با چه کسی یا کسانی رفت‌و‌آمد کنند، در روابط‌شان کنکاش کنیم، ما، پدر، پسر، همسر، همراه، دوست و یارشان هستیم، اگر نتوانیم آزادی و استقلال‌شان را بپذیریم، طبعا برخوردهای غیرعقلانی و غیرانسانی خواهیم داشت که از جهل و عدم آگاهی ما سرچشمه می‌گیرد.

در جامعه ایران قوانین متحجر و عقب‌مانده و سنت‌های جاهلانه به اندازه کافی حقوق زنان را نادیده می‌گیرد و آزارشان می‌دهد، جامعه سنتی و عرف‌های نادرست حاکم از حجاب اجباری تا شرایط نابرابر ازدواج و نقض حقوق ابتدایی، نفس زنان را بریده‌اند، در این شرایط وانفسا ما پا روی گلوی زنان و دخترانی که اطرافمان هستند، (مادر، خواهر، همسر، دختر و دوست‌دخترمان) نگذاریم.

تا حالا از دختر یا زنی که کنارمان است پرسیده‌ایم که او چه چیزی دوست دارد، چه انتخاب‌های برای زندگی‌اش دارد؟ یا مدام حق انتخاب و آزادی او را به بهانه‌های واهی سلب کرده‌ایم؟ می‌دانیم او هم همچون ما عقل و قوه تشخیص و تفکر دارد؟ می‌تواند درست و غلط را تشخیص بدهد، تصمیم بگیرد و راهی که دوست دارد را برود؟ یا صرفا چشم‌هایشان را به تعصب و جهل بسته‌ایم و او را ضعیفه، جنس دوم و ناقص‌الخلقه می‌دانیم؟‌ ما باید بیشتر از آنکه خود را مالک زنی بدانیم، حامی و همراه او باشیم، بگذاریم آنگونه که دوست دارد و انتخاب می‌کند زندگی کند و طعم آزادی را بچشد که زندگی فارغ از جنسیت بدون آزادی بی‌معنا و مبهم است.

پی‌نوشت: چند رخداد پیرامون این موضوعات را در ذهنم مطرح کرد.
ادامه نوشته ... »
| 0 نظر ]



چهار سال با سرطان مبارزه کرد، اما آن‌چیزی که او را کشت گلوله بود نه سرطان!

حرف‌های دردناک مادر مهرزاد رضایی را گوش کنیم، حرف‌های که از خون پسرش می‌گویند، همین، به این دردها گوش کنیم و آنها را بشنویم.

صدای زنی را بشنویم که ۲۲ سال پسر یتیم خود را با خون و دل بزرگ کرده و در یک چشم به هم زدن با گلوله‌ای، زندگی را از او گرفته‌اند!

گوش کنیم و آدم‌های دیگر را فرابخوانیم که گوش کنند، این دردها و این حرف‌ها را باید شنید. این مادران و این عزیزان را باید ببینیم و بشنویم، اکنون تنها کاری است که می‌توانیم بکنیم.

‏«بچه‌م چهار سال سرطان داشت، اینجا تو وطن خودش از پشت سر با تیر بزنن تو کمرش، با سر بخوره زمین، فرقش دو نیمه بشه، آخه من بچه‌م رو ۲۲ سال با یتیمی بزرگ کردم، عاشق پسرم بودم، سایه سرم بود، بچه‌م رو کشتن، آخه گناهی چی بود؟ مریض بود داشت می‌اومد خونه! بچه‌م همه کسم بود، امیدم بود، نون‌آورم بود. شکایت کردم یازده ماه تموم می‌رفتم دادگستری، آسانسور دادگستری خراب بود، از اون بالا پرت شدم پام شکست، قوه قضاییه، دوباره اونجا، یازده ماه جواب نگرفتم.»

صدای مادر مهرزاد رضایی، ۲۵ ساله که در آبان ۹۸ با گلوله‌ی نیروهای امنیتی کشته شد.

از صفحه
1500tasvir

ادامه نوشته ... »